– مشارکت، فعالیت سازمان یافته از طرف مردم متحد و متجانس است که واحد اولیه آنرا متقاعد شدن افراد به کنش جمعی تشکیل می‌دهد؛
– مبادرت به کنش و عمل جمعی؛
– تفکر و تامل مستقیم نسبت به کارها و فعالیت ها؛
– نظارت بر فرایند مشارکت (ازکیا- غفاری ۲۹۲:۱۳۸۳ – ۲۹۱).
بنابراین مشارکت اجتماعی را می‌توان فرایند سازمان یافته‌ای دانست که از سوی افراد جامعه به صورت آگاهانه، داوطلبانه و جمعی با در نظر داشتن هدف‌‌های معین و مشخص به منظور سهیم شدن در منابع قدرت انجام می‌گیرد. شهود چنین مشارکتی، وجود نهادهای مشارکتی چون انجمن‌ها، گروه‌ها، سازمان‌‌های محلی و غیر دولتی است .( (ازکیا- غفاری، ۱۳۸۳: ۲۹۳).
۳-۲-۴-معیارهای سنجش سرمایه اجتماعی
توافقی بر نحوه اندازه گیری سرمایه اجتماعی وجود ندارد و این خود به موضوعی برای بحث تبدیل شده است. در حالیکه معمولا به طور حسی می توان سطح میزان سرمایه اجتماعی را در یک رابطه خاص (سوا از نوع و مقیاس) دریافت، اندازه گیری کمی نسبتا پیچیده به نظر می آید. این مشکل منجر به ایجاد معیارهای مختلف برای عملکردهای مختلف شده است. جامعه شناسان کارل ال بنکستون و مین ژو می گویند: یکی از دلایل دشواری اندازه گیری سرمایه اجتماعی این است که این پدیده نه در سطح فردی ظهور می کند و نه در سطح جمعی، بلکه در مابین این سطوح و هنگامی که فرد در گروه مشارکت دارد مشاهده می شود. آنها می گویند بیان سرمایه اجتماعی به عنوان استعاره ای از سرمایه ممکن است گمراه کننده باشد زیرا بر خلاف سرمایه مالی که در دست افراد است، منافع انواع سازمان های اجتماعی نه در دست عاملان، بلکه ناشی از مشارکت آنها در گروه هایی است که برای منفعت خاصی سازماندهی شده اند )بنکستون و ژو، ۲۰۰۲ ).
کاربرد واژه سرمایه اجتماعی باعث شده است که معنا و مفهومی ضمنی، و حتی بیش از معانی صریح یا مصداق های تجربی آن دستخوش تغییرات چشمگیری شوند.گروتارت[۴۲]،شاخص های مربوط به سرمایه اجتماعی را در قالب مؤلفه های جامعه مدنی و سیاسی، وفاق اجتماعی، پیوستگی های افقی، و جنبه های قانونی و اداری، مورد توجه قرار داده است. شاخص های مربوط به بستگی های افقی، مربوط به دیدگاه خرد هستند که معمولاً برای تحلیل در درون یک کشور جمع آوری می شوند. سایر شاخص های مطرح شده که در سطح ملی محاسبه می شوند، درپژوهش های بین کشوری کاربرد دارند (غفاری، ۷۶ :۱۳۸۴).
مهیار عارفی ایجاد وفاق را نشانه مستقیم سرمایه اجتماعی می داند (عارفی،۲۰۰۳) در اینجا وفاق به معنی “منافع مشترک” و توافق مابین عاملان و افراد ذی نفع در جهت تشویق فعالیت جمعی است. بنابراین فعالیت جمعی نشانه سرمایه اجتماعی است. سطح همبستگی در گروه نیز بر سرمایه اجتماعی اثر می گذارد.(پرکینز و لانگ، ۲۰۰۲) اگرچه هیچ روش کمی برای اندازه گیری سطح همبستگی وجود ندارد، در عوض مجموعه ای از مدلهای شبکه های اجتماعی وجود دارد که طی دهها سال محققین جهت کاربردی کردن سرمایه اجتماعی از آنها استفاده کرده اند. یکی از روش های برتر، روش اندازه گیری قیود رونالد برت است که بر نقش استحکام پیوند و همبستگی گروه استوار است. یکی دیگر از مدل های شبکه محور، مدل سرایت پذیری شبکه می باشد.
اینگلهارت[۴۳] اولین کسی است که به مطالعه ابعاد سرمایه اجتماعی در بین کشورها پرداخته است. او و همکارانش به جمع آوری داده ها در میان ۴۳ کشور پرداختند تا از این طریق نحوه تأثیر عوامل فرهنگی بر توسعه اقتصادی را بررسی کنند. نارایان[۴۴] و کسیدی[۴۵]تلاش کرده اند مجموعه ای از پرسش های معتبر را برای سنجش سرمایه اجتماعی در جوامع در حال توسعه، طراحی و ارائه کنند.آنان از ابزار سنجش خود در دو کشور آفریقایی غنا و اوگاندا ، استفاده عملی کردند.
جدول ۱ جزئیات هشت پژوهش تجربی را ارائه می دهد که سرمایه اجتماعی را به عنوان متغیری مستقل در نظر گرفته اند.
از جمله روشها درسنجش سرمایه اجتماعی روش استون[۴۶] وهیوز[۴۷]( ۲۰۰۲ ) است که دارای جامعیت نگرش و طبقه بندی خوبی است که در آن اعمال شده، به گونه ای که در این روش علاوه بر بعد کمّی، بعد کیفی سرمایه اجتماعی نیز مورد ملاحظه قرارمی گیرد. همچنین سرمایه اجتماعی در سه سطح خرد_درون گروهی، خرد میان گروهی و کلان مورد مطالعه واقع می شود. به این ترتیب در این روش انواع دوگانه سرمایه اجتماعی، یعنی ساختاری_که کمیت رامی سنجد_و شناختی_که به کیفیت می پردازد_را درسه سطح ذکر شده مورد بررسی قرارمی دهد )حسینی وهمکاران، (۶۵ : ۱۳۸۶٫
جدول ۱ : شاخص های متفاوت سرمایه اجتماعی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

فکر مجموعه های مسکونی اشتراکی [۳۳] از دانمارک شروع شد و پیدایش آن، در حقیقت، به سه عامل بستگی داشت. نخست جنبش ضد فرهنگی دهه شصت میلادی که عامل افزایش تقاضا برای زندگی اجتماعی گردید؛ دوم گرایش و جانب داری جامعه از مجموعه های مسکونی کم تراکم با ارتفاع کم و در مقیاس های کوچک؛ و سوم فشارهای جدیدی که در پی تغییرات اجتماعی اقتصادی و جمعیتی بر خانواده وارد شده بود. مجموعه های مسکونی اشتراکی نیز همانند خانه های آپارتمانی، که قبلا ساخته شده بودند، برای ارائه خدمات روزمره بیشتری به ساکنان به وجود آمدند. این موارد شامل دسترسی به چندین نوع از خدمات عمومی نظیر مهدکودک و غذاخوری کودکان بود که وجود اولی، به خصوص برای پدر و مادرهای شاغل، بسیار مهم و جذاب بود. علاوه بر اینها مجموعه های اشتراکی باید تغییراتی را که در شکل خانواده ها، نوع زندگی جدید و نوع روابط اجتماعی که به وجود آمده بود جوابگو باشند. اولین مجموعه مسکونی اشتراکی در ابتدای دهه هفتاد میلادی ساخته شد، اما از آن تاریخ به بعد افزون بر یک صد عدد از این نوع مجموعه ها به وجود آمد و بسیاری نیز در حال شکل گرفتن بود. از نظر جغرافیایی، این گونه جوامع اکثرا در شهرهای بزرگ کشور دانمارک به وجود آمدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۵)
مجموعه های مسکونی اشتراکی معمولا از ۱۲ تا ۳۰ واحد مسکونی مستقل تشکیل شده اند. هر واحد مسکونی دارای آشپزخانه و فضای باز خصوصی است، اما علاوه بر آن هر خانوار به یک فضای باز عمومی و یک عرصه ی عمومی دیگر، که معمولا از آن با عنوان «خانه عمومی»[۳۴] یاد می شود، دسترسی دارد. در این نوع از ساخت و سازهای مسکونی فضاهای بسته می توانند به صورت واحدهای مسکونی مستقل تک واحدی برای هر خانوار در یک قطعه زمین به صورت تک مجزا یا به صورت ردیفی (به هم چسبیده) در یک تا دو طبقه و بعضا به صورت نیم طبقه ای ساخته شوند. نوع دیگری از مجموعه های مسکونی اشتراکی مجموعه هایی هستند که در آن ها تعدادی از واحدهای مسکونی به صورت گروهی در کنار یکدیگر اجتماعی بودن آن ها را نشان می دهد، سطح زیربنای واحدهای مسکونی خصوصی، در مجموعه های ساخته شده در دانمارک، بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ متر مربع بوده وتقسیمات فضاهای داخلی، به صورت آزاد، در واحدهای مسکونی برای ساکنان بسیار رضایت بخش بود. در حالی که سطح زیر بنای واحدهای مسکونی تعاونی انگلیسی بین ۶۰ تا ۱۲۰ متر مربع بوده است. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۷)
برخی از مجموعه های مسکونی اشتراکی، که اخیرا احداث شده اند، از فضای پیاده سر پوشیده ای در بخش جلویی واحدها بهره مند هستند که با شیشه محصور شده و به عنوان فضای بازی کودکان و فضای اجتماعی بزرگسالان محسوب می شود. امروزه صرفه جویی در انرژی نیز جزو خصوصیات عمومی اغلب مجموعه ها شده است. در بعضی از مجموعه ها از جمع کننده های غیر فعال و در بعضی دیگر از جمع کننده های فعال انرژی خورشیدی نیز استفاده می شود. تنظیم دمای این خیابان های سرپوشیده با بهره گرفتن از گرمای آشپزخانه و حمام صورت می گیرد. در این مجموعه ها علاوه بر اشتراکات اجتماعی، همکاری عمومی برای حفظ محیط زیست و همسازی با اقلیم، با تلاش فراوان برای کم کردن زباله و حفظ مواد طبیعی به چشم می خورد.
«خانه عمومی» معمولا در مرکز مجموعه قرار دارد و سطح زیر بنای آن تابعی از اندازه جمعیتی است که از آن استفاده می کند. این فضا دامنه ای از ۵ تا ۲۰ درصد سطح کل زیر بنای واحدهای مسکونی مجموعه را به خود اختصاص می دهد. فضاهای اصلی در خانه عمومی شامل غذاخوری و نشیمن عمومی می باشد، و بعضا اتاقی برای بازی، اتاق تلویزیون، تعمیرگاه و انبار نیز در این عرصه پیش بینی می گردد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۸)
بنابر آنچه گفته شد اگر ساکنان این گونه مجموعه های اشتراکی به قوانین زندگی اجتماعی در این مجموعه ها احترام گذاشته و زمینه فرهنگی مشترک داشته باشند، این گونه مجموعه ها به خوبی ایفای نقش نموده و با حداقل ناسازگاری ها مواجه خواهند بود.
این گونه مجموعه های مسکونی جذابیت های قابل ملاحظه ای دارند. نخست این که هر شخص همواره حق انتخاب بین زندگی خصوصی در واحد مسکونی خود یا شرکت در فعالیت های اجتماعی در فضاهای عمومی مجموعه را دارد. دوم این که زندگی در این گونه مجموعه ها حس همکاری داوطلبانه و مسئولیت پذیری اجتماعی را به خوبی ترویج می کند. مورد دیگر این که زندگی در این مجموعه ها تجربه زندگی هماهنگ گروهی و اشتراکی مبتنی بر روش های دمکراتیک را برای همه ساکنان فراهم می سازد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۹۶)
۲-۲-۷-سیر تحول تاریخی مجتمع های مسکونی در ایران
آغاز حرکت به سمت بلندمرتبه سازی در ایران را می توان سال ۱۳۲۸ هجری شمسی دانست. نخستین ساختمان بلند ایران که ساختمانی ده طبقه در تهران بود که در سالهای ۱۳۳۰ – ۱۳۲۸ طراحی و ساخته شد.
در حقیقت گسترش تهران از دهنه ۱۳۴۰ به بعد، با بنای ساختمانهای بلند وزارتخانه ها و هتلهای بزرگ آغاز می شود. در الگوهای شهرسازی کهن ایران، خانه ها و ساختمان ها پشت به پشت به یکدیگر متصل بوده و تنها در کوچه های باریک شهر به صورت اجتماعی ظاهر می گردیدند و در آنها واحد برنامه ریزی اجتماعی اداری و کالبدی در هر شهر “محله” نامیده می شد. اصولی نظیر هم پیوندی عناصر شهری و واحدهای مسکونی، محصوریت فضایی، مقیاس و تناسب انسانی، هماهنگی از نظر وحدت شکل نیز از خصوصیات فضاهای مسکونی در شهرهای ایران بوده است (توسلی، ۱۳۶۵).
رشد ناگهانی شهرهای ایران از سال های آغاز قرن حاضر، باعث انقطاع روند تغییرات کالبدی-فضایی شهرها در تداوم منطقی با گذشته گردید. این تغییرات با ورود واژگانی جدید همچون آپارتمان همراه بود که تغییرات شگرفی بر الگوی مسکن در شهرهای ایران گذاشت. تحولات خواسته و ناخواسته عمده شهرسازی و معماری ایران در دوره معاصر متأثر از تحولاتی است که نه همزمان بلکه کمی پیش تر در اروپا و تحت عنوان «مدرنیسم» در حال تجربه شدن بودند. با رواج بلندمرتبه سازی در دهه ۱۳۵۰ همراه با رونق اقتصادی بخش مسکن، احداث مجتمع های مسکونی لوکس جهت اسکان اقشار پر درآمد و با مشارکت سرمایه گذاران داخلی و خارجی شدت گرفت و تا وقوع انقلاب اسلامی به سرعت افزایش یافت. پس از انقلاب اسلامی به سرعت افزایش یافت.
در دهه ۱۳۷۰، در پی جریان تراکم فروشی، الگوی جدیدی از مجتمع های مسکونی بلند مرتبه به وجود آمد؛ اما تفاوت قابل توجهی نسبت به برج ها و مجتمع های مسکونی دهه ۱۳۵۰ داشت که غالبا بدون توجه به اصول و معیارهای شهرسازی در برنامه ریزی و طراحی آنها انجام شد. در دوران پس از انقلاب، مجتمع های مسکونی متعارف نیز به تعداد بسیاری ایجاد گردیدند، اما به نظر می رسد کیفیت پروژه های انبوه سازی در قالب رعایت اصول و معیارهای شهرسازی زیر سؤال باشد (عزیزی و ملک محمد نژاد، ۱۳۸۶).
۲-۲-۸-جمع بندی
طراحی فضاهای شهری مدرن که مجتمعهای مسکونی نیز یکی از مصادیق آنهاست دارای چند ویژگی مشخص است: ساختمانهای سالم و بهداشتی، محیطها و فضاهای باز بهداشتی که به وسیله فضای سبز تقویت میشد، اتومبیل و بزرگراه های شهری، فلسفه طراحی معماری که فرایند طراحی در آن از داخل ساختمان شروع کرده و شکل خارجی بنا را شکل میداد. بدین ترتیب مجتمع های مسکونی بلند مرتبه بسیار رایج گردید، مجتمع هایی که اغلب دارای نماهای یکدست و کسل کننده ای بودند
تراکم پایین و وجود فضای سبز و اثرات آن بر کیفیت های کالبدی-فضایی محیط، باعث برتری امتیاز کلی نمونه متعارف نسبت به بلند مرتبه گردیده است. در ساخت مجتمع های مسکونی، رعایت اصول شهرسازی و ایجاد فضایی مناسب برای زندگی و تأمین خدمات و تسهیلات برای ساکنان آنها می تواند فضاهای جدید را به محیط های مسکونی مطلوب تبدیل کند.
اندیشه های مدرن و در کنار آن عواملی چون پیشرفتهای تکنولوژیک ساختمانی، جنگ و … شکل کالبدی جدیدی از سکونت انسان را ایجاد کرد که تغییرات زیادی در نحوه زندگی انسانها در عرصه خصوصی و به ویژه در عرصه عمومی و همگانی در پی داشت. در ایران نیز به دنبال تحولات همه جانبه حاصل از قبل انقلاب و به تقلید از غرب و نیز نیاز شدید به مسکن شهری، این الگوی ساخت و ساز به عنوان الگوی غالب، شهر و محوطههای مسکونی را شکل داده و میدهد؛ که موجب تحولات اجتماعی در شیوه زندگی خصوصی و جمعی میگردد. در بسیاری از موارد، برنامه ریزی برای ساخت خانهها در گروه های یکدست و مشابه انجام میگیرد که هیچ تغییر مقیاسی را بین واحد مسکونی و توسعه کلی نشان نمیدهد و بدین ترتیب از تکامل زندگی جمعی و یاری متقابل و پیوند با سایر بخشهای جامعه چه در فرم کالبدی آن و چه در فرم اجتماعی آن جلوگیری میکند. نکته ای که در بررسی روند ایجاد مجتمع های مسکونی در ایران مشاهده می گردد این است که همواره از توجه به اصول و معیارهای شهرسازی در برنامه ریزی و طراحی غالب مجتمع های مسکونی کاسته شده و اینگونه مساکن از ایجاد “محیط مطلوب” مسکونی فاصله گرفته اند.
فضای مشترک این مجتمعها فاقد ویژگیهای اساسی یک فضای جمعی مطبوع و کاربردیاند که نتیجه آن از بین رفتن حس یگانگی بین فرد و محل زندگیاش و همچنین انکار حس تعلق میشود. در حال حاضر نگاه به این مجتمعها به صورت فضاهای سکونت موقت و انتقالی مطرح است. لازم به یادآوری است در الگوهای شهرسازی کهن ایران، خانهها و ساختمانها پشت به پشت به یکدیگر متصل بوده و تنها در کوچههای باریک شهر به صورت اجتماعی ظاهر میشدند و در آنها برنامه ریزی اجتماعی، اداری و کالبدی در هر شهر «محله» نامیده میشد. اصولی نظیر هم پیوندی عناصر شهری و واحدهای مسکونی، محصوریت فضایی، مقیاس و تناسب انسانی، هماهنگی از نظر وحدت و شکل نیز از خصوصیات فضاهای مسکونی در شهرهای ایران بوده است، که در حال حاضر هیچ گونه توجهی به این اصول طراحی در فضاهای مسکونی نمیشود.
۲-۲-۹-منابع :
استروفسکی، واتسلاف. (۱۳۷۸)؛ “شهرسازی معاصر از نخستین سرچشمهها تا منشور آتن”، ترجمه لادن اعتضادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
اعتصام، ایرج. (۱۳۷۷)؛ “طراحی مسکن در بافت قدیم شهری”، نشریه هنرهای زیبا، شماره ۳، بهار، تهران، دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا.
بحرینی، حسین. (۱۳۸۵)؛ “تجدد، فراتجدد و پس از آن در شهرسازی”، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
پاکزاد، جهانشاه. (۱۳۸۶)؛ “سیر اندیشه های شهرسازی از آرمان تا واقعیت (۱)”، تهران، شرکت عمران شهرهای جدید.
توسلی، محمود. (۱۳۶۵)؛ “اصول و روش های طراحی شهری و فضاهای مسکونی در ایران”، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات معماری و شهرسازی ایران.
توسلی، محمود. (۱۳۸۸)؛ “طراحی شهری هنر نو کردن ساختار شهر همراه با چهار نمونه موردی”، تهران.
چرمایف، سرچ. و الکساندر، کریستوفر. (۱۳۷۶)؛ “عرصه های زندگی جمعی و خصوصی”، ترجمه منوچهر مزینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
شیعه، اسماعیل. (۱۳۸۴)؛ “با شهر و منطقه در ایران”، تهران، انتشارات دانشگاه علم و صنعت ایران.
شوای، فرانسواز. (۱۳۸۶)؛ “شهرسازی تخیلات و واقعیات”، ترجمه سید محسن حبیبی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
شوئنوئر، نوربرت. (۱۳۸۹)؛ “مسکن حومه و شهر”، ترجمه شهرام پوردیهمی، تهران، انتشارات روزنه.
عزیزی، محمد مهدی . ملک محمدنژاد، صارم. (۱۳۸۶)؛ “بررسی تطبیقی و دو الگوی مجتمعهای مسکونی (متعارف و بلندمرتبه)”، نشریه هنرهای زیبا، شماره ۳۲، پاییز، تهران، دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا.
عینیفر، علیرضا. (۱۳۸۴)؛ “محدوده مجتمعهای مسکونی و تداوم کالبدی شهر، مطالعه موردی تهران”، فصلنامه انبوه سازان مسکن، شماره ۱۵، تهران، سازمان ملی زمین و مسکن.
قبادیان، وحید . (۱۳۸۲)؛ “مبانی و مفاهیم در معماری معاصر غرب”، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی.
کرمونا، ماتئو. و دیگران (۱۳۸۸)؛ “مکانهای عمومی فضای شهری ابعاد گوناگون طراحی شهری”، ترجمه فریبا قرایی و دیگران، تهران، دانشگاه هنر.
لنگ، جان. (۱۳۸۶)؛ “طراحی شهری (گونه شناسی رویه ها و طرحها، بیش از پنجاه مورد خاص)”، ترجمه سید حسین بحرینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
لینچ، کوین. (۱۳۸۱)؛ “تئوری شکل خوب شهر”، ترجمه سید حسین بحرینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
مانیاگولامپونیانی، ویتوریو. (۱۳۸۱)؛ “معماری و شهرسازی در قرن بیستم”، ترجمه لادن اعتضادی، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.
محمودی، محمد مهدی(۱۳۸۸). “توسعه ی مسکن همساز با توسعه ی پایدار”، انتشارات دانشگاه تهران.
نیومن، اسکار. (۱۳۸۷)؛ “خلق فضای قابل دفاع”، ترجمه فائزه رواقی و کاوه صابر، تهران، انتشارات طحان.
نوربرگ شولتز، کریستین. (۱۳۸۱)؛ “مفهوم سکونت به سوی یک معماری تمثیلی”؛ ترجمه محمود امیریار احمدی، تهران، انتشارات آگه.
نوربرگ شولتز، کریستین. (۱۳۸۶)؛ “معنا در معماری غرب”، ترجمه مهرداد قیومی بیدهندی، تهران، فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران.
Chiara J., Panero J. & Zelnik M. (1995),” Time-saver standards for housing and residential development”New York, McGraw Hill Inc
Schoenauer, N. (2000). 6,000 years of housing. New York: W.W. Norton.
Rapoport, Amos (1977),” Human Aspect of Urban Form”, New York, Pergarnon
Trancik, R. (1986); “finding lost space”, New York, Van Nostrand Reinhold.

متغیرهای مستقل موثر بر شکلگیری سرمایه اجتماعی شاخص اندازه گیری متغیر های سنجش مفهوم (وابسته) دیدگاه نظری
دو شغله شدن والدین، بزرگ شدن شهرها و دوری مسافت، فشارهای زمانی و اقتصادی، سرگرمی های الکترونیک و تلویزیون، تغییرات نسلی -راستگو بودن بیشتر مردم
– قابل اعتماد بودن بیشتر مردم
– مشارکت غیر رسمی
– مشارکت در فعالیت های داوطلبانه
– مشارکت های رسمی
– اعتماد
– مشارکت اجتماعی
پاتنام، ۱۹۹۵،۲۰۰۰
حمایت و طرفداری سیاسی،آموزش، درآمد واقعی خانوار، تماشای تلویزیون، تعداد فرزندان مدرسه نرفته، خواندن روزنامه، اندازه شهر پاسخگویان، طول اقامت در شهر از سن ۱۶ سالگی، تجربه طول زندگی – مشارکت های رسمی در انواع انجمن ها، اتحادیه ها و گروه ها – مشارکت مدنی
– قابل اعتماد بودن بیشتر مردم
برم و ران، ۱۹۹۷
حس تعلق به جامعه در محله مبتنی بر شبکه مشارکت در سازمان های اجتماعی مختلف – مشارکت در گروه های محلات
برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

انهدام مجتمع مسکونی پروت ایگو
در سال ۱۹۶۴ یعنی اندکی پس از به تعلیق درآمدن رأی مربوط به طراحی مجتمع عظیم آپارتمانی مدرن در برلین، سیدلر در کتاب خود به نام «شهر مقتول» شهرسازی مدرن را به قتل عمد محکوم کرد. وی ضمن مقایسهای هوشمندانه میان توسعه جدید مسکن و بلوکهای آپارتمانی موجود در شهر تاریخی، با بهره گرفتن از عکس و مدارک موثق برای شهرسازی مدرن درخواست کیفر نمود (اعتصام، ۱۳۷۷ : ۵۵) . یأس و ناامیدی نسبت به معماری مدرن و افول کیفیت آن که با به کارگیری روش های پیش ساختگی رو به فزونی بود. به خوبی در کتابهایی نظیر «فرم از شکست پیروی میکند» و از «باوهاوس تا خانه ما» منعکس شده است. در کتاب «تضاد و پیچیدگی در معماری» که ونتوری در سال ۱۹۶۶ نوشت، سبک معماری بین المللی نوگرایان را که دارای سه خصوصیت خالص ترین، خلاصه ترین و نخبه ترین بود، مورد تردید قرار داد. متأثر از این کتاب و کتاب دیگر ونتوری و همکارانش به نام «از لاس و گاس بیاموزیم» ایده های جدید معماری شکل میگیرد (کرمونا، ۱۳۸۸ : ۴۷). به عقیده وی، با از میان رفتن اعتبار تفکرات شکل دهنده به فضای شهری و معماری مدرن، نوگرایی تنها توانست در ساخت مجتمعهای مسکونی ارزان و «خانه سازی اجتماعی» خلاصه شود.
مفاهیمی چون توسعه پایدار شهری، توسعه از درون یا بیرون، تجدید حیات شهری، نوشهرگرایی، توسعه انسان محور، جامعه مدنی، گفتگوی تمدنها، شهر سالم، شهر سبز و … همه و همه بیان متفاوت از یک مقصود، یعنی بهتر زیستن انسان در فضای مناسب است که نیاز واقعی و اساسی در دنیای رو به رشد شهرنشینی است. به جای برداشت ساده انگارانه از شهرها به عنوان چرخهای اقتصاد، گره های حمل و نقل، صحنههای باشکوه معماری، بایستی آنها را همچون یک زیستگاه انسانی دید. زندگی همگانی در فضای همگانی با کیفیت، بخش مهمی از یک زندگی کامل برای انسان است. سکونت و زندگی بیانگر برقراری پیوندی پرمعنا بین انسان و محیطی مفروض میباشد (نوربرگ شولتز، ۱۳۸۱ :۱۷).
۲-۲-۳-آپارتمان های بلند مرتبه
قدمت زندگی در آپارتمان های بلند، برای خانواده های مرفه آمریکایی، به قبل از جنگ جهانی باز می گردد. آپارتمان های مجلل اواخر دهه ۱۹۲۰ م . و اوائل دهه ۱۹۳۰ م . که در کنار پارک مرکزی نیویورک ساخته شدند مثال های خوبی در این مورد می باشند.
تمایل به زندگی در آپارتمان های بلند بعد از جنگ نیز ادامه داشت، اما طراحی آپارتمان های بلند و مجلل، بعد از جنگ با تاثیرپذیری از جنبش مدرن، با گذشته تفاوت یافته و به سبک بین المللی نزدیک شد. نمای زیبا و بسیار متین آپارتمان های قبل از جنگ جهانی دوم به سبک نئوکلاسیک تزئین می شدند؛ جزئیات نما حجم آن را تحت تاثیر قرار می داد و پنجره هایی به شکل مشبک در درون قالبی فلزی قرار می گرفتند، که بعدهای به قالب های بتنی تبدیل شدند.
نحوه انتظام فضایی واحدهای مسکونی آپارتمان های مدرن، به دلیل پاسخ گویی به واقعیت های اجتماعی و اقتصادی جامعه بدون خدمتکار، پس از جنگ، بسیار تغییر کرد. در این واحدها به واسطه اخراج خدمتکاران، بر استفاده بهینه از فضا جهت ایجاد راحتی تاکید شد. توجه به زندگی سالم از طریق دستیابی به نور خورشید، هوای تازه، تهویه مطبوع ساختمان، لوله کشی آب سرد و گرم و سیستم فاضلاب بهداشتی معطوف گردیده بود. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۱)
برای سهولت در نظافت هرگونه تزئینات و جزئیات پیچیده در فضاهای داخلی واحدها از بین رفت، و سادگی جایگزین آن گردید. راحتی و آسایش ساکنان، هر روز بیشتر مورد توجه قرار می گرفت تا ایجاد تزئینات پیچیده برای جلب توجه میهمانان.( شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۲)
۲-۲-۳-۱-جنبه های زیست محیطی
از نظر جنبه های زیست محیطی شهری ساختمان های بلند مقبول نیستند، زیرا به دلیل جریان هوای[۱۴]سریع ایجاد شده در اطراف این بناها عابرین پیاده به هنگام عبور از نزدیکی آن ها احساس ناراحتی می نمایند. وقتی باد بین ساختمان ها بلند قرار می گیرد سرعت آن اضافه می شود، علاوه بر این قسمتی از باد از سمت دیگر آسمان خراش به سمت زمین منحرف می شود و پس از برخورد با سطح پیاده رو در بازگشت باعث ایجاد تلاطم و آشفتگی هوایی در پیاده رو می گردد و بدین ترتیب موجبات ‌آزار عابرین پیاده را فراهم می کند. این شرایط به خصوص در اطراف ساختمان های مدرن که، برخلاف آسمان خراش های قبل از جنگ که نمای آن ها دارای تزئینات، برجستگی و فرورفتگی است، اغلب از سطوحی صاف برخوردارند، بیشتر است. اغلب عابرین پیاده ای که از کنار ساختمان بلند در شهرهای آمریکا عبور می کنند، با شرایط اقلیمی اطراف این ساختمان ها آشنایی کامل دارند. یکی دیگر از عوامل زیست محیطی ایجاد شده توسط این بناها، که حتی مهم تر از باد نیز به حساب می آید، سایه این بناهای بلند مرتبه بر روی ساختمان های اطراف می باشد. ساکنان ساختمان هایی که در نزدیکی برج های بلند مرتبه قرار دارند از دریافت تابش خورشید محروم می گردند و انرژی خورشیدی فعال و غیر فعال در همسایگی این ساختمان ها کاهش می یابد. این موضوع که چگونه می توان قانونا عده ای را از نعمتی طبیعی محروم کرد بسیار تعجب آور است.( شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۹)
۲-۲-۳-۲-جنبه های اجتماعی
زندگی در آپارتمان های بلند برای طبقه مرفه بسیار مطلوب و دلپذیر است، شاید مهم ترین عامل شهرت این واحد ها مناظر زیبایی است که به ساکنان خود عرضه می دارند، به خصوص ساکنان طبقات بالاترکه ساختمان های مجاور نیز جلوی دید آن ها را نمی گیرند. آپارتمان واقع در بالاترین طبقه، که خود به صورت خانه ای ویلایی در پشت بام[۱۵] می باشد، بدون تردید نهایت مجلل بودن را عرضه می دارد. با این حال، افزایش ارتفاع بنا به بیش از ۴۰ طبقه، زندگی در واحدهای طبقات بالا را تا حدی نامطلوب می گرداند، چرا که به علت سرعت زیاد باد در این ارتفاع، تراس ها قابلیت استفاده خود را از دست می دهند.
ساختمان های بلند معمولا برای گروه های مرفه جامعه مناسب می باشند. گروه هایی که می توانند از تسهیلات مشترک و امنیت موجود در این گونه ساختمان ها بهره ببرند و هم چنین امکان پرداخت هزینه های نگه داری آن ها را داشته باشند. ساکنان این واحدها به انواع تسهیلات لوکس رفاهی مانند سیستم حرارت مرکزی، تهویه مطبوع، استخر، سونا، سالن بدن سازی دسترسی دارند، هم چنین از سایر تسهیلاتی که هزینه آن بین ساکنان تقسیم می گردد نیز بهره مند هستند. به همین ترتیب نگهبان ۲۴ ساعته، دزدگیر و سایر سیستم های ایمنی نیز در این ساختمان ها موجود است. از آن جا که با افزایش آمار جنایت در شهرها، تامین امنیت به مهم ترین فاکتور زندگی شهری تبدیل شده است، لذا بسیاری از آپارتمان های بلند به صورت قلعه های ساخته شده در قرون وسطی در آمده اند که هم امنیت و هم تجمل را به ساکنان خود عرضه می دارند.
تاکید بر امنیت به دلیل افزایش جمعیت، عدم آشنایی با همسایه، جدایی از فعالیت های خیابانی در فضای باز شهری می باشد که همه بر نا امنی دلالت می کنند. علاوه بر این ها، ارتباط کم با همسایه ها مراقبت لازم را در ساختمان دچار مشکل می نماید و در نتیجه آسانسورها، راهرو ها، اتاق رختشویی، پارکینگ و حتی فضاهای باز، در صورت مراقبت نشدن، ایمنی و امنیت خود را از دست می دهند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۴)
اتفاق نظر بر این است که آپارتمان های بلند برای خانواده های بچه دار مناسب نیست. زیرا والدین به بهانه ی جلوگیری از ایجاد مزاحمت برای سایر همسایه ها از بازی بچه ها در درون واحدهای مسکونی جلوگیری به عمل می آورند. این محدودیت کودکان را از حرکات طبیعی مورد نیازشان محروم می کند، و در نتیجه سبب به وجود آمدن رفتارهای غیر اجتماعی و گوشه گیری در آن ها می گردد؛ تماشای بیش از حد تلویزیون نیز به این ناهنجاری دامن می زند. از آن جا که مراقبت همیشگی از کودک و نظارت دائم بر او بدون تماس چشمی و گوشی غیر ممکن است؛ بسیاری از والدین به بچه ها اجازه نمی دهند که از آسانسور، راهرو و حیاط به تنهایی استفاده کنند. این خود مشکلی دیگر برای ساکنان آپارتمان های بلند مرتبه به حساب می آید.
سکونت طبقات مختلف اجتماعی از نظر اقتصادی در آپارتمان ها امری مطلوب به حساب می آید، اما این موضوع عملی نیست، چرا که این ساختمان ها واحد مسکونی مستقلی برای زندگی گروهی خاص با درآمدهای مساوی یا سن های یکسان می باشند. پس از جنگ دوم جهانی زندگی خانواده هایی با در آمد کمتر نیز در آپارتمان های بلند به واقعیت پیوست، اما به علت عدم پیش بینی سیستم های امنیتی لازم و هم چنین ضعف در نگهداری از تاسیسات عمومی، این بناها به مصیبتی عظیم برای ساکنان خود تبدیل شدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۴)
بنای لیک شوردرایو[۱۶] ، که در سال های ۵۱-۱۹۵۰ م . توسط میس ون دررو طراحی شد، نقطه عطفی در طراحی بناهای مسکونی بلند مرتبه پس از جنگ به حساب می آید. این ساختمان در یکی از بهترین مناطق اجتماعی و جغرافیایی، یعنی در کنار ساحل دریاچه میشیگان در شهر شیکاگو، ساخته شده است. این ساختمان ۲۶ طبقه شیشه ای، الهام بخش بسیاری از ساختمان های مسکونی آمریکای شمالی و دیگر نقاط بوده است. واحد های مسکونی این بنا، که به عنوان الگوی دوران مدرن به حساب می آیند، در دو طرف راهرویی قرار گرفته اند که در طبقات بنا عینا تکرار می شود. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۱۱-۱۱۲)
استفاده از ساختمان های بلند به منظور ایجاد مجتمع های مسکونی برای طبقه کم در آمد نه تنها در کشورهای قاره آمریکا (شمالی و جنوبی) ناموفق بوده، بلکه در اغلب کشورهای اروپایی نیز با شکست مواجه شده است. این عدم موفقیت بیشتر از فقدان امنیت و ضعف در نگه داری از خدمات عمومی آنها ناشی می گردد. زیرا داشتن امنیت و آسایش و نگه داری از خدمات عمومی در آپارتمان های بلند فقط مختص به افراد پردرآمد و متوسط نمی گردد.
اسکار نیومن[۱۷] در کتاب « فضاهای قابل دفاع» اظهار می نماید که شواهد آماری حاکی از آن است که فرم کالبدی محیط های مسکونی نقشی اساسی در ارتکاب یا عدم ارتکاب جرم بازی می کنند. مطالعات سه ساله او در پیش گیری از جرم، مخصوصا در پروژه های مسکونی در نیویورک، وجود ارتباطی تنگاتنگ را میان ارتفاع ساختمان و وقوع جرم نشان می دهد. به طور مثال، او به این نتیجه رسید که در ساختمان های سه طبقه نرخ جرم ۹ نفر در ۱۰۰۰ نفر است در حالی که در ساختمان های ۱۳ طبقه و بلندتر این آمار، دو برابر یعنی به ۲۰ نفر در ۱۰۰۰ نفر بالغ می گردد. جالب آن که نرخ وقوع جرم در درون واحدهای مسکونی در هر دو ساختمان سه و سیزده طبقه یکسان است. این مطلب حاکی از آن است که افزایش نرخ وقوع جرم در آپارتمان های بلند مرتبه با فضاهای عمومی نظیر آسانسورها، هال های ورودی، راه پله ها، پشت بام ها و فضای باز اتباط دارد. این مشاهدات باعث شد تا نیومن نتیجه گیری نماید که فضاهای مستعد برای ارتکاب جرم فضاهایی هستند که از کمبود نظارت عمومی رنج می برند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۱)
زمانی که دو پروژه بزرگ پروت ایگو (۱۹۵۵م.) در سنت لوئیز [۱۸] و لافایت کورت [۱۹] در بالتیمور درهای خود را به روی اولین ساکنانشان باز کردند، هر دو توسط طبقه محروم بسیار مورد تحسین قرار گرفتند. ساکنان خوشبختی که از زاغه های خود به چنین ساختمان های یازده طبقه ای منتقل شده بودند، از محل زندگی جدید خود لذت می بردند و اطمینان داشتند که هرگز نمی توانستند در مکان بهتری زندگی کنند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۵)
ولی در پایان، مجموعه پروت ایگو که توسط یاماساکی[۲۰] طراحی شده بود به نماد غم انگیزی از شکست پروژه های مسکونی تبدیل شد. این مجموعه دارای ۲۷۶۴ واحد مسکونی و جمعیتی معادل ۱۵۰۰۰ نفر بود با این حال هیچ تسهیلاتی مانند شیر خوارگاه، مهدکودک، مدرسه یا فضاهای تفریحی در این مجموعه وجود نداشت. فقط یک زمین بازی در نزدیک پارکینگ قرار گرفته بود.
با تراکم حدود ۱۲۳ واحد مسکونی در هر هکتار ساکنان پروت ایگو در ابتدا نگران این نبودند که کسی به زور و به قصد تعدی وارد خانه آنها شود. آنان فکر می کردند که می توانند بچه های خود را آزادانه در خیابان رها کنند. اما به علت فقدان نظارت بر فضاهای عمومی، ورودی ساختمان ها بر روی همه باز بود. در نهایت ساکنان نسبت به وقوع جرم و خشونت های اجتماعی آسیب پذیر گشتند. ترس از جنایت موجب عقب نشینی و استفاده حداقل از فضاهای مشترک شد. هنگامی که صندوق های پستی، فضاهای ورودی، راه پله ها و آسانسورها تخریب می شدند و دزدها در راهروها پیچ در پیچ احساس امنیت می کردند، تخلیه آپارتمان ها آغاز شد. به دنبال این مشکلات روند تخریب پروت ایگو آغاز شد و غیر قابل توقف بود تا جایی که تمام ۳۳ بلوک ساختمان های پروت ایگو در سال ۱۹۷۶ م . تخریب شدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۶)
مسئولان مسکن نیویورک نیز با شکست پروژه های مشابهی روبرو بودند. برای مثال ساختمان ۲۲ طبقه لنگستون هیوز [۲۱]در برانزویل و برج های سی طبقه مسکونی پولوگراند[۲۲] در کناره رودخانه هارلم دو نمونه دیگر از مجموعه های مسکونی ناموفق بودند که زندگی ناموفقی نیز برای ساکنان خود به همراه داشتند. این مجموعه ها با هدف ارتقاء کیفیت زندگی خانواده های فقیر و پرجمعیت ساخته شده بودند که در مقابل آتش سوزی ایمن بودند، سیستم تهویه درست داشتند و واحدهای مسکونی آن ها از نور روز مناسبی بهره می بردند. اما به دلیل گستردگی زیاد و عدم نظارت و مراقبت، به سرعت رو به نابودی گذاشتند. تخریب و خشونت در فضاهای عمومی به امری معمول بدل شده بود. فضاهای انتظار و ورودی به مرکز رد و بدل مواد مخدر تبدیل شده بودند و شلوغی بیش از حد، به دنبال استفاده مشترک چند خانواده از یک واحد مسکونی بدون اجازه از مسئولین، بر مشکلات دیگر اضافه گردیده بود. بی خانمان ها نیز شب ها در پاگرد پله ها و حتی آسانسورها می خوابیدند.
شکست ساختمان های بلند مرتبه برای افراد کم در آمد فقط به آمریکای شمالی محدود نمی شود. مشکلات مشابهی در انگلستان نیز فرا روی پروژه های بلند مرتبه قرار داشت. در کیلینگ ورث [۲۳] نزدیک نیوکاسل ۲۷ برج مسکونی شامل ۷۴۰ واحد مسکونی، که در خلال سال های ۱۹۶۹ م. تا ۱۹۷۲ م. میلادی ساخته شده بودند، در سال ۱۹۸۷م. میلادی تخریب شدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۷)
پروژه دیگری در هاکنی[۲۴] نیز دچار همین سرنوشت گردید. در منطقه هاچستون تاون[۲۵] در بازیل اسپنس [۲۶] ساختمان ها C شکلی که ۴۰۰ واحد مسکونی را در برمی گرفتند، در سپتامبر ۱۹۹۳ م . تبدیل تخریب شدند و در این حادثه یک زن مسن کشته شد و چهار نفر نیز مجروح شدند.
این وقایع در انگلیس در تضاد با اشتیاق و علاقه فراوانی بود که در دهه ی ۱۹۵۰م. و در اوائل دهه ی ۱۹۶۰م. نسبت به این ساختمان ها وجود داشت. با درک این موضوع که ساختمان های بلند مرتبه نه تنها بسیار گران می باشند بلکه در استفاده از زمین نیز به شدت اسراف می کنند و هم چنین باعث شلوغی بیش از حد شهر می گردند، همان طور که پیش بینی می شد، علاقه شدید به این ساختمان ها فروکش کرد. انتقادهای فراوانی نیز علیه این ساختمان ها در زمینه های اجتماعی و زیبا شناختی مطرح گردید. بدین ترتیب در سال ۱۹۶۷ م . سیاست گذاری قوانین تسهیلات برای ساختمان ها، پرداخت یارانه را برای بناهای شش طبقه و بیشتر ممنوع کرد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۸)
۲-۲-۴-مجتمع های مسکونی متعارف
هجوم فزاینده نسل مهاجر به آمریکای شمالی، پیش از جنگ جهانی اول، و شرایط نامساعد و بد زندگی آنان سبب ایجاد نوعی از آپارتمان شد که در آن واحدهای مسکونی به شکل خطی در کنار هم سازماندهی شده و تداعی ریل راه آهن را می نمودند. به همین نام یعنی « آپارتمان های ریلی شکل » معروف شدند. این آپارتمان ها که در دهه ۱۹۲۰ م . رواج یافتند راه حلی برای تامین مسکن این گروه به شمار می آمدند. از آنجا که مهاجرین این استاندارد پایین مسکن را نمی پذیرفتند، و از سوی دیگر، از عهده تامین هزینه خانه های حومه ای یا آپارتمان های لوکس شهری نیز برنمی آمدند، راه حلی توسط سازندگان ارائه گردید که بر مبنای آن بناهایی با چهار تا شش طبقه در اطراف شهر احداث شد. ویژگی این مجموعه ها وجود یک فضای باز داخلی به عنوان فضای جمعی بود که ورودی واحدها در آن قرار داشت.
به احتمال زیاد اندرو توماس[۲۷] ، که یک معمار تجربی بود، اولین کسی است که ایده این نوع آپارتمان ها را در نیویورک ارائه کرد. فضای باز و سبز طراحی شده این آپارتمان های چهار طبقه بدون آسانسور تصور موهوم « باغ خانه » را به مثابه خانه ای در میان باغ، که توسط ریچارد پلانز مطرح شده بود، زنده می کرد. محبوبیت و موفقیت اقتصادی این ساختمان ها سبب توسعه فزاینده آنها ولی با تراکم بیشتر گردید. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۰)
در آلمان مجتمع مسکونی با ارتفاع متوسط توسط میس ورن دررو در سال ۱۹۲۷ م . در اشتودگارت طراحی شد. میس ون دررو برای انعطاف پذیری این ساختمان های سه طبقه بدون آسانسور، طراحی داخلی آنها را متنوع در نظر گرفت. اما تمام اتاق های نشیمن واحدهای مسکونی در این آپارتمان ها پنجره ای افقی و عریض مشرف به جنوب شرقی داشتند. مجموعه آپارتمانی بزرگ دیگری در برلین در سال های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۰م. ساخته شد که شامل آپارتمان های عریض چهار طبقه بدون آسانسور بود. این مجموعه به صورت ردیفی در فضایی پارک مانند قرار داشت که درختان جنگلی در آنجا حفظ شده بودند. والتر گروپیوس[۲۸] ، هانس شارون[۲۹] و هوگو هارینگ[۳۰] معماران معروفی بودند که در این پروژه شرکت داشتند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۲)
مجتمع های مسکونی با ارتفاع متوسط، یعنی چهار تا هشت طبقه، جایگزین های خوب و ماندگاری- در بیشتر شهرها- برای آپارتمان های با ارتفاع بلند بودند. قبل از اختراع آسانسور، ارتفاع ساختمان ها محدود به اندازه ای بود که هر فرد می توانست برای رسیدن به واحد مسکونی خود از پله ها بالا برود. در پاریس ساختمان ها با ارتفاع متوسط هفت طبقه ساخته می شدند، که شامل نیم طبقه یا زیر شیروانی نیز می گردید. معمولا طبقه همکف این بناها همراه با یک نیم طبقه به عنوان فضای تجاری عمل می کرد و زیر شیروانی نیز مخصوص خدمتکاران در نظر گرفته می شد؛ در نتیجه فقط چار طبقه از این هفت طبقه واحدهای مسکونی را در بر می گرفت.( شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۴۹)
۲-۲-۴-۱-جنبه های اجتماعی
مجتمع های مسکونی با ارتفاع متوسط، به دلیل ارتفاع محدودشان، جمعیت کمتری را نسبت به برج های مسکونی بلند در خود اسکان می دهند، بنابراین احساس امنیت بیشتری را برای ساکنان خود فراهم می کنند. با توجه به شناخت آسان تر همسایه، کنترل نیز آسان تر می گردد و از آنجا که در این نوع از مجموعه ها ارتفاع بناها کوتاه تر می باشد، دید به فضاهای عمومی بهتر بوده و تسلط به فضای بیرون و فضای بازی بچه ها آسان تر می شود. جالب این که به دلیل کوتاه تر بودن ارتفاع این بناها در مقایسه با ارتفاع درختان اطراف، تماس چشمی کاملی با گیاهان برای ساکنان به وجود می آید. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۴ -۱۵۵)
خصوصیت مهم دیگری که در این ساختمان ها وجود دارد آن است که درصد بیشتری از واحدهای مسکونی در طبقه همکف می توانند فضای باز خصوصی داشته باشند، و به همان تعداد واحدهای تراس دار طبقه آخر نیز نسبت بیشتری خواهند داشت. با طراحی ماهرانه می توان دو سوم کل واحدها را در همکف و یا در طبقه آخر قرار داد. حیاط های خصوصی در همکف و هم چنین تراس ها در پشت بام مطلوب ترین فضای این نوع از واحدها محسوب می شوند که این در تضاد عمیق با بالکن های بادگیر ساختمان های مسکونی بلند می باشد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۵)
۲-۲-۵-ساختمان های چند عملکردی
اولین بار در قرن نوزدهم ایده طراحی فضاهای مختلف شهر بر اساس عملکردی واحد (که به عنوان تقسیم بندی دو بعدی نامگذاری شد) ارائه گردید و در آن زمان بسیار مورد قبول قرار گرفت. وقتی زندگی شهر نشینی تحت تاثیر انقلاب صنعتی رو به زوال و خرابی گذاشت، جوی علیه شهرنشینی ایجاد شد و همه به دنبال راه حلی جدید مبتنی بر جدایی مناطق مسکونی از دیگر فعالیت های شهری بودند. تاثیرات نامطلوب اجتماعی و اقتصادی، که از عملکرد منفرد فضاهای شهری به وجود آمد، امروز قابل مشاهده است. به همین دلیل کاربری مختلط زمین، با نگرش سه بعدی به تقسیم بندی مناطق، مجددا مطرح گردیده است. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۹۵)
یکی از معروف ترین طرفداران استفاده چند منظوره از فضاهای شهری جین جیکوبز[۳۱] است که در کتابش به نام «زندگی و مرگ شهرهای بزرگ آمریکایی [۳۲]» نکات عمده شکست مجموعه های شهری که عملکرد فضاهای آن ها بر اساس تک عملکردی استوار بوده را توضیح داده، و تغییر و اصلاح آن ها را توصیه می کند. او تاثیر عمیقی بر تمام نسل معماران و شهرسازان گذاشت و یادآور شد که شهرها به طور ذاتی قابلیت تغییر پذیری دارند و استفاده های چند منظوره از فضا یک اصل از قابلیت تغییرپذیری است.
ایده استفاده چند منظوره از فضاهای شهری فواید اجتماعی و اقتصادی بی شماری را در بر دارد. دستاورد اجتماعی آن روابط اجتماعی سالم و متعادلی است که بین اقشار مختلف جامعه، یعنی کارمندان ادارات، مغازه داران و ساکنان واحدهای مسکونی به وجود آورده، و برای عابران پیاده در محیط های شهری بعد از ساعات ادارای امنیت فراهم می کند.
فایده سهیم کردن خدمات شهری و تاسیسات زیربنایی در فضاهای شهری که چند عملکردی هستند کاملا واضح است. در تعطیلات آخر هفته، تعطیلات سالیانه، عصرها بعد از تعطیل ادارات در طی هفته و در خلال شب ها، خیابان ها در مناطق اداری کاملا متروک هستند، زیرا ساختمان های اداری که در لبه آن ها قرار دارند، سوای چند نظافتچی یا نگهبان، خالی از سکنه می باشند و عملا این تاسیسات زیر بنای شهری کامل بدون استفاده می مانند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۹۶)
امکانات امنیتی نظیر پلیس یا آتش نشانی باید در مواقعی تعطیلی برای ساختمان های اداری فراهم گردد. در خیلی از مواقع به علت غیبت کارگران و نگهبانان ساختمان ها مراقبت بیشتر از حد معمول نیز لازم می گردد.
صرفه جویی در انرژی یکی دیگر از مزایای چند عملکردی بودن فضاها می باشد. با ترکیب فضاهای اداری و مسکونی در یک ساختمان، گرمای اضافی حاصل از روشنایی و ماشین های اداری و دمای بدن کارمندان در فضاهای اداری از طریق تبادل حرارتی بخشی از دمای مورد نیاز ساختمان را در زمستان فراهم می نماید. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۹۷)
۲-۲-۶-مجموعه مسکونی اشتراکی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.