– مشارکت، فعالیت سازمان یافته از طرف مردم متحد و متجانس است که واحد اولیه آنرا متقاعد شدن افراد به کنش جمعی تشکیل می‌دهد؛
– مبادرت به کنش و عمل جمعی؛
– تفکر و تامل مستقیم نسبت به کارها و فعالیت ها؛
– نظارت بر فرایند مشارکت (ازکیا- غفاری ۲۹۲:۱۳۸۳ – ۲۹۱).
بنابراین مشارکت اجتماعی را می‌توان فرایند سازمان یافته‌ای دانست که از سوی افراد جامعه به صورت آگاهانه، داوطلبانه و جمعی با در نظر داشتن هدف‌‌های معین و مشخص به منظور سهیم شدن در منابع قدرت انجام می‌گیرد. شهود چنین مشارکتی، وجود نهادهای مشارکتی چون انجمن‌ها، گروه‌ها، سازمان‌‌های محلی و غیر دولتی است .( (ازکیا- غفاری، ۱۳۸۳: ۲۹۳).
۳-۲-۴-معیارهای سنجش سرمایه اجتماعی
توافقی بر نحوه اندازه گیری سرمایه اجتماعی وجود ندارد و این خود به موضوعی برای بحث تبدیل شده است. در حالیکه معمولا به طور حسی می توان سطح میزان سرمایه اجتماعی را در یک رابطه خاص (سوا از نوع و مقیاس) دریافت، اندازه گیری کمی نسبتا پیچیده به نظر می آید. این مشکل منجر به ایجاد معیارهای مختلف برای عملکردهای مختلف شده است. جامعه شناسان کارل ال بنکستون و مین ژو می گویند: یکی از دلایل دشواری اندازه گیری سرمایه اجتماعی این است که این پدیده نه در سطح فردی ظهور می کند و نه در سطح جمعی، بلکه در مابین این سطوح و هنگامی که فرد در گروه مشارکت دارد مشاهده می شود. آنها می گویند بیان سرمایه اجتماعی به عنوان استعاره ای از سرمایه ممکن است گمراه کننده باشد زیرا بر خلاف سرمایه مالی که در دست افراد است، منافع انواع سازمان های اجتماعی نه در دست عاملان، بلکه ناشی از مشارکت آنها در گروه هایی است که برای منفعت خاصی سازماندهی شده اند )بنکستون و ژو، ۲۰۰۲ ).
کاربرد واژه سرمایه اجتماعی باعث شده است که معنا و مفهومی ضمنی، و حتی بیش از معانی صریح یا مصداق های تجربی آن دستخوش تغییرات چشمگیری شوند.گروتارت[۴۲]،شاخص های مربوط به سرمایه اجتماعی را در قالب مؤلفه های جامعه مدنی و سیاسی، وفاق اجتماعی، پیوستگی های افقی، و جنبه های قانونی و اداری، مورد توجه قرار داده است. شاخص های مربوط به بستگی های افقی، مربوط به دیدگاه خرد هستند که معمولاً برای تحلیل در درون یک کشور جمع آوری می شوند. سایر شاخص های مطرح شده که در سطح ملی محاسبه می شوند، درپژوهش های بین کشوری کاربرد دارند (غفاری، ۷۶ :۱۳۸۴).
مهیار عارفی ایجاد وفاق را نشانه مستقیم سرمایه اجتماعی می داند (عارفی،۲۰۰۳) در اینجا وفاق به معنی “منافع مشترک” و توافق مابین عاملان و افراد ذی نفع در جهت تشویق فعالیت جمعی است. بنابراین فعالیت جمعی نشانه سرمایه اجتماعی است. سطح همبستگی در گروه نیز بر سرمایه اجتماعی اثر می گذارد.(پرکینز و لانگ، ۲۰۰۲) اگرچه هیچ روش کمی برای اندازه گیری سطح همبستگی وجود ندارد، در عوض مجموعه ای از مدلهای شبکه های اجتماعی وجود دارد که طی دهها سال محققین جهت کاربردی کردن سرمایه اجتماعی از آنها استفاده کرده اند. یکی از روش های برتر، روش اندازه گیری قیود رونالد برت است که بر نقش استحکام پیوند و همبستگی گروه استوار است. یکی دیگر از مدل های شبکه محور، مدل سرایت پذیری شبکه می باشد.
اینگلهارت[۴۳] اولین کسی است که به مطالعه ابعاد سرمایه اجتماعی در بین کشورها پرداخته است. او و همکارانش به جمع آوری داده ها در میان ۴۳ کشور پرداختند تا از این طریق نحوه تأثیر عوامل فرهنگی بر توسعه اقتصادی را بررسی کنند. نارایان[۴۴] و کسیدی[۴۵]تلاش کرده اند مجموعه ای از پرسش های معتبر را برای سنجش سرمایه اجتماعی در جوامع در حال توسعه، طراحی و ارائه کنند.آنان از ابزار سنجش خود در دو کشور آفریقایی غنا و اوگاندا ، استفاده عملی کردند.
جدول ۱ جزئیات هشت پژوهش تجربی را ارائه می دهد که سرمایه اجتماعی را به عنوان متغیری مستقل در نظر گرفته اند.
از جمله روشها درسنجش سرمایه اجتماعی روش استون[۴۶] وهیوز[۴۷]( ۲۰۰۲ ) است که دارای جامعیت نگرش و طبقه بندی خوبی است که در آن اعمال شده، به گونه ای که در این روش علاوه بر بعد کمّی، بعد کیفی سرمایه اجتماعی نیز مورد ملاحظه قرارمی گیرد. همچنین سرمایه اجتماعی در سه سطح خرد_درون گروهی، خرد میان گروهی و کلان مورد مطالعه واقع می شود. به این ترتیب در این روش انواع دوگانه سرمایه اجتماعی، یعنی ساختاری_که کمیت رامی سنجد_و شناختی_که به کیفیت می پردازد_را درسه سطح ذکر شده مورد بررسی قرارمی دهد )حسینی وهمکاران، (۶۵ : ۱۳۸۶٫
جدول ۱ : شاخص های متفاوت سرمایه اجتماعی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

Kearney, A. (2006). “Residential Development Pattern and Neighborhood Satisfaction: Impact of Density and Nearby Nature”, Environment and Behavior, 38: 112-39
Tosics, I. (2004). “European urban development: Sustainability and the role of housing”. Journal of Housing and the Built Environment, 19, 67–۹۰٫
Winston, N. Pareja Eastaway, M. (2008). “Sustainable Housing in the Urban Context: International Sustainable Development Indicator Sets and Housing”. Soc Indic Res (2008) 87:211–۲۲۱٫
گفتار دوم: جایگاه سرمایه اجتماعی در مجتمع های مسکونی شهر مشهد
۳-۲-۱-مقدمه
سرمایه اجتماعی نتیجه پایداری اجتماعی است و از لحاظ کارکردی باعث اعتماد بین ساکنین می شود تا افراد در گروه ها حضور پیدا کنند و سبب مشارکت و … می شود. مشارکت خود به معنای فراهم آوردن شرایطی است که علاوه بر پاسخگویی به نیازهای عملکردی کاربران, سبب گسترش روابط اجتماعی, بالا بردن کیفیت زندگی ساکنان, ترفیع همبستگی اجتماعی, خلق حس زندگی در اجتماع می گردد. در این وضعیت, مجموعه شرایط زندگی به نحوی است که با گذشت زمان تعاملات اجتماعی بیشتر می شود و اکثریت ساکنان نسبت به محل زندگی خویش تعلق خاطر و دلبستگی می یابند. بنابراین نا خوداگاه حافظ سلامت و پایداری آن بوده، در نگهداری وبهبود وضعیت موجود مشارکت وهماهنگی خواهند داشت. در این صورت عمر مفید مجتمع های مسکونی پایدار نسبت به سایر مجتمع ها بیشتر می شود. همچنین ارزش ریالی واحدهای مسکونی این نوع مجتمع ها نیز در شرایط برابر بیشتر از سایر مجتمع ها است. پایداری اجتماعی, بهره وری مجتمع های مسکونی را به حداکثر می رساند.
در این گفتار به بررسی لزوم طرح تحقیق چنین مسئله ای- لزوم پایداری اجتماعی در مجتمع های مسکونی شهر مشهد- در پایان نامه مزبور می پردازیم، که بدین منظور سرمایه اجتماعی در چند نمونه از مجتمع های مسکونی شهر مشهد- به عنوان نمونه های موردی- مورد سنجش قرار گرفته است. و در نتیجه مشاهده می شود که محلی ساختن امکانات و تسهیلات به تماس چهره به چهره ی بیشتر بین مردم ،سبب مشارکت بیشتر در امور اجتماعی می شود و در نتیجه ناهنجاری اجتماعی کاهش یافته و روابط اجتماعی بهبود می یابد، که زیر بنایی برای گسترش پایداری اجتماعی و در نهایت همه ابعاد پایداری می باشند.
۳-۲-۲- سرمایه اجتماعی
۳-۲-۲-۱- مفهوم سرمایه اجتماعی
سرمایه اجتماعی عبارت است از ارتباطات و شبکه های اجتماعی ای که می توانند حس همکاری و اطمینان رادر میان افراد یک جامعه پدید آورند. بوردیو اولین کسی است که به زعم پورتز (١٩٩٨:٣) تحلیل منظمی از سرمایه اجتماعی به دست داده است و این مفهوم راچنین تعریف کرده است: «سرمایه اجتماعی حاصل انباشت منابع بالقوه و یا بالفعلی است که مربوط به مالکیت یک شبکه با دوام از روابط کم و بیش نهادینه شده در بین افرادی است که با عضویت در یک گروه ایجاد می شود» (بوردیو،١٩٨۵ : ٢۴٨).
همانطورکه سرمایه فیزیکی، با ایجاد تغییرات در مواد جهت شکل دادن به ابزارهایی که تولید را تسهیل می کند به وجود می آید و از جنبه ای ملموس وقابل مشاهده برخوردار است. سرمایه انسانی، با تغییر دادن افراد برای کسب مهارت ها و توانایی هایی به آنها پدید می آید و افراد را توانا می سازد تا به شیوه های جدید رفتار کنند و بنابراین کمتر ملموس بوده و در مهارت ها و دانشی که فرد کسب کرده تجسم می یابد. اما سرمایه اجتماعی، حتی کمتر از این ملموس بوده و در روابط میان افراد تجسم می یابد و موقعی سرمایه اجتماعی به وجود می آید که روابط میان افراد به شیوه ای دگرگون شود که کنش راتسهیل نماید (کلمن،١٣٧٧: ۴۶۵).
کلمن سازمان اجتماعی را پدید آورنده سرمایه اجتماعی در نظر می گیرد، وی معتقد است که سرمایه اجتماعی با کارکردش تعریف می شود، به زعم وی سرمایه اجتماعی شیء واحدی نیست بلکه انواع چیزهای گوناگونی است که دو ویژگی مشترک دارند :همه آنها جنبه ای از ساخت اجتماعی هستند و کنش های معین افراد را در درون ساختار تسهیل می کنند. سرمایه های اجتماعی، مانند شکل های دیگر سرمایه مولد است و دستیابی به هدفهای معین را که در نبود آن دست یافتنی نخواهد بود، امکان پذیر می سازد (کلمن،١٣٧٧: ۴۶۴). کلمن برخی از روابط اجتماعی را که می تواند منابع سرمایه ای سودمند ایجاد کند شامل :تعهدات و انتظارات، ظرفیت بالقوه اطلاعات، هنجارها و ایدئولوژی می داند.
تعریف رایج سرمایه اجتماعی درجریان اصلی جامعه شناسی آمریکایی بویژه در روایت کارکردگرایانه آن عبارت است از روابط دوجانبه تعاملات وشبکه هایی که درمیان گروه های انسانی پدیدار می گردند و سطح اعتمادی که در میان گروه و جماعت خاصی به عنوان پیامد تعهدات وهنجارهایی پیوسته با ساختار اجتماعی یافت می شود. در مقابل جامعه شناسی اروپایی این مفهوم را در بررسی این موضوع به کار می گیرند که چگونه تحرک پیوندهای مربوط به شبکه های اجتماعی، سلسله مراتب اجتماعی و قدرت تمایز یافته را تقویت می کند. با وجود این نکات مشترک این دو دیدگاه در مورد سودمندی سرمایه اجتماعی در افزایش برخی ویژگی ها مانند آموزش، تحرک اجتماعی، رشد اقتصادی، برتری سیاسی و در نهایت توسعه است (وال، ۱۹۹۸: (۳۰۴٫
علاوه بر تعاریف فوق، ازسرمایه اجتماعی تعاریف مختلفی نیز ارائه گردیده است. پاتنام (۱۹۹۵a : 66) سرمایه اجتماعی را به عنوان “ویژگی های سازمان های اجتماعی مانند: شبکه ها، هنجارها و اعتماد اجتماعی، که هماهنگی و همکاری متقابل را تسهیل می کند” تعریف می نماید. سرمایه اجتماعی می تواند شکل های گوناگونی داشته باشد، البته پاتنام به شدت آن دسته از مدل هایی را که در خدمت اهداف اجتماعی هستند را مورد بررسی قرار داده است مانند فعالیت های اجتماعی. فعالیت های اجتماعی به “ارتباط مردم با زندگی اجتماعی آنها ” اشاره دارد (پاتنام، ۱۹۹۵b: 665) و شامل عضویت در اتحادیه های محله، گروه های سرودخوانان، یا باشگاه های ورزشی می باشد. به زعم وی شبکه ها، هنجارها و اعتماد، بخش های ضروری تئوری سرمایه اجتماعی هستند (پاتنام، ۱۹۹۵b) که همکاری را آسان تر و احساس اعتماد را بیشتر می کنند و سپس احتمال همکاری در میان این افراد بیشتر می شود. به گفته پاتنام، این اعتماد اجتماعی ناشی از دو منبع وابسته به: هنجارهای روابط متقابل و شبکه های اجتماعی است. اگرچه چندین هنجار وجود دارد که سرمایه اجتماعی را تشکیل می دهد ولی هنجار عمل متقابل مهمترین آنها است.
پاتنام در بررسی عناصر سرمایه اجتماعی، مشارکتهای اجتماعی را از اشکال ضروری به شمار می آورد و معتقد است که هرچه این شبکه ها در جامعه ای متراکم تر باشند احتمال همکاری شهروندان در جهت منافع متقابل بیشتر است و باعث می گردد که هزینه های بالقوه عهد شکنی در هر معامله ای افزایش یابد. هنجارهای قوی عمل متقابل راتقویت کند، ارتباط را تسهیل و جریان اطلاعات را در مورد قابل اعتماد بودن افراد بهبود بخشد و شبکه های اجتماعی تجسم موفقیت پیشینیان در همکاری است (پاتنام،٢٠٠٠) و بعلاوه برشبکه های اجتماعی از هنجارهای عمل متقابل و اعتماد نیز به عنوان عناصر ذهنی و شناختی سرمایه اجتماعی نامبرد.
افه و فوش علاوه بر عناصری که در تعریف بوردیو، کلمن و پاتنام از سرمایه اجتماعی وجود دارد، در بعد گرایش به آگاهی و توجه، اشاره نموده و آن را شامل مجموعه افکار، عقاید و حساسیت نسبت به زندگی اجتماعی و سیاسی و توجه به هر چیزی که در وسیعترین معنا به امور عمومی اطلاق می شود که مربوط به شکل بالقوه فردی تمایل ضعیف نسبی در دنبال کردن موضوعات مشترک در رسانه های الکترونیکی وچاپی بوده و پیش شرط شناختی ضروری و شکل فعالتر مسئولیت مدنی است که باعث علاقه مندی و دل نگرانی می شود و نقطه مقابل آگاهی و توجه وضعیت شناختی چشم پوشی، بی تفاوتی و شکل گیری نگرش فرصت طلبانه است (ُافه و فوش،٢٠٠٢: ١٩١-١٩٠).
پس درتعریف، سرمایه اجتماعی به عنوان منبعی جهت « کنش جمعی » تلقی می گردد و این منبع علاوه برآگاهی وتوجه یا دانش نسبت به امور عمومی اجتماعی یا سیاسی است. یعنی آگاهی که موجب علاقه مندی و دل نگرانی است، شامل هنجارهای اعتماد (اعتماد عمومی یا تعمیم یافته و اعتماد نهادی/مدنی)، هنجارها و یا رفتارهای عمل متقابل که در درون شبکه های اجتماعی عمل می کنند و عناصر ساختاری شبکه ها و مشارکت های رسمی و غیر رسمی می باشد. نتایج سرمایه اجتماعی در داخل شبکه شامل مجموعه ای از کنش های جمعی در اشکال و اندازه های مختلف است.
۳-۲-۲-۲- سابقه تاریخی سرمایه اجتماعی
در این رابطه توافق چندانی وجود ندارد بطور کلی تعریفی نیز که ارائه می شود، چندان همگون نیستند. اما اگر بخواهیم کاربردها، مقاصد و تعاریفی که در علوم اجتماعی از این مفهوم می شود دسته بندی کنیم و پیشینه این مفهوم را در آرای اندیشمندان متأخر و کلاسیک جستجو کنیم، شاید در چند حیطه بتوان در ردیابی آن پرداخت.
برخی معتقدند اصطلاح سرمایه اجتماعی برای اولین بار در سال ۱۹۱۶، در مقاله ای توسط هانی فان در دانشگاه ویرجینیای غربی مطرح شد،که در مورد حمایتهای محلی از مدارس روستایی است و اشاره به همبستگی اجتماعی و سرمایه گذاری فردی در جامعه داشته است و بعدها در کتاب “مرگ و زندگی در شهرهای امریکایی “جین جاکوبس (۱۹۶۱) مورد اشاره قرار گرفته است، اگرچه وی به طور مستقیم چنین عبارتی را تعریف نکرده، اما به بیان ویژگی‌ها و خصلت هایی پرداخته که به وسیله آنها، حاشیه‌نشین‌‌های شهر می‌توانند به خوبی با همدیگر ارتباط برقرار کنند و گروه هایی را تشکیل دهند که خودشان مسائل و مشکلاتشان را حل کنند و وی توضیح داده بود که شبکه های اجتماعی فشرده در محدوده های قدیمی و مختلط شهری، صورتی از سرمایه اجتماعی را تشکیل می دهند و در ارتباط با حفظ نظافت، عدم وجود جرم و جنایات خیابانی و دیگر تصمیمات در مورد بهبود کیفیت زندگی، در مقایسه با عوامل نهادهای رسمی مانند نیروی حفاظتی پلیس و نیروهای انتظامی، مسئولیت بیشتری از خود نشان می دهند.
دانشمند علوم سیاسی، رابرت سلیسبری در مقاله ای در سال ۱۹۶۹ با عنوان “نظریه داد و ستد در گروه های ذینفع” در نشریه “Midwest Journal of Political Science“ معنی این عبارت را چنین بسط داده است که سرمایه اجتماعی جزئی حیاتی در تشکیل گروه های سودآور است. جامعه شناس پیر بوردیو از این عبارت در سال ۱۹۷۲ در کتاب “طرح نظریه عمل”(بوردیو، ۱۹۷۲) استفاده کرد و چند سال بعد آن را از سرمایه فرهنگی، اقتصادی و نمادین متمایز ساخت. جامعه شناسان جیمز کلمن، بری ولمن و اسکات ورتلی در بسط و عمومی سازی این مفهوم تعریف گلن لوری (۱۹۷۷) را پذیرفته اند (کلمن،۱۹۸۸) و رابرت پاتنام اندیشمند علوم سیاسی این واژه را درباره برهم کنش آن با جامعه مدنی در ایتالیا و امریکا مطرح کرد.
بنابراین سرمایه ی اجتماعی از جمله مفاهیم چند وجهی در علوم اجتماعی است که در اوایل قرن بیستم به صورت علمی و آکادمیک مطرح و از سال ۱۹۸۰ توسط جاکوبس، بوردیو، پاسرون و لوری وارد متون علوم سیاسی و جامعه شناسی شده است (ازکیا و غفاری؛ ۱۳۸۳: ۲۷۸)(وال، ۱۹۹۸، صفحه ۲۵۹). و می توان گفت کاربرد مفهوم سرمایه ی اجتماعی بصورت آنچه که امروزه مدنظر است به تدریج در دهه ۱۹۹۰ رایج شده است اما مفهوم زیربنایی سرمایه اجتماعی قدمتی بس درازتر دارد و به معنای این نیست که در آثار جامعه شناسان کلاسیک اثری از این مفهوم نمی باشد. در علوم سیاسی آمریکا، تحت مبحث جمع گرایی، متفکران قبل از قرن نوزدهم در تحلیل رابطه بین زندگی مشارکتی و دموکراسی، مکررا عبارات مشابهی را جهت تجمیع مفاهیم همبستگی و انسجام اجتماعی استفاده می کرده اند که الهام گرفته از تلاش های نویسندگانی همچون جیمز مدیسون (The Federalist Papers) و الکسیس دو توکویل (دموکراسی در آمریکا) بوده است. جان دیوی احتمالا اولین کسی است که مستقیما از عبارت “سرمایه اجتماعی” در “مدرسه و جامعه” (۱۸۹۹) استفاده کرده، اما تعریفی برای آن ارائه نداده است. همچنین در آثار اندیشمندان و جامعه شناسانی چون مارکس ، زیمل، وبر و دورکیم می‌توان به جستجوی این مفهوم پرداخت که به مفاهیمی همچون اضطرار؛ نفع جمعی، ارزش ها و اعتماد اجتماعی توجه نموده اند که هر یک ابعادی از مفهوم سرمایه ی اجتماعی را در بر می‌گیرد (توسلی؛ ۱۳۸۴:۳).
۳-۲-۲-۳- عناصر و مولفه های سرمایه ی اجتماعی:
با این وجود به نظر ما مولفه های اعتماد اجتماعی، انسجام اجتماعی و مشارکت اجتماعی که در یک رابطه متعامل قرار گرفته و هر کدام تقویت کننده دیگری‌اند از مولفه‌های اصلی سرمایه اجتماعی محسوب می‌شوند. این سه مولفه از مفاهیم کلیدی جامعه شناسی نیز هستند.
۳-۲-۲-۳-۱- اعتماد اجتماعی [۳۸]
اعتماد به عنوان یکی از مهمترین عناصر تشکیل دهنده سرمایه اجتماعی، از شرایط و الزامات کلیدی موجودیت هر جامعه محسوب شده و برای حل مسائل اجتماعی ضروری به نظر می رسد؛ بطوریکه باعث پیدایش آرامش و امنیت روانی می گردد. اعتماد، احساس روابط اجتماعی است و رابطه مستقیم با میزان روابط اجتماعی دارد، بدین صورت که هرچه میزان اعتماد اجتماعی میان افراد و گروه ها و سازمان های اجتماعی جامعه بیشتر باشد به همان میزان روابط اجتماعی از «شدت»، «تنوع»، «ثبات» و «پایداری» بیشتری برخوردار است. اعتماد در متن کنش های انسان نمود پیدا می کند به ویژه در آن دسته از کنش هایی که جهت گیری معطوف به آینده دارند و آن نوعی رابطه کیفی است که به تعبیر کلمن، قدرت عمل کردن را تسهیل می کند. به طور کلی اعتماد به معنای باور به عملی است که از دیگران انتظار می رود، این بر مبنای این احتمال است که گروه های بخصوصی از دیگران کارهای بخصوصی را انجام دهند یا از انجام کارهای بخصوصی پرهیز می کنند که در هر صورت بر رفاه دیگران یا بر رفاه یک جمع اثر می گذارد. اعتماد به معنای این باور است که دیگران با اقدام یا برخورداری از اقدام خود به رفاه من یا ما کمک می کنند و از آسیب زدن به من یا ما خودداری می کنند (تاجبخش، ۱۳۸۴: ۲۱۰).
اعتماد، لازمه شکل گیری پیوندها و معاهدات اجتماعی است، اعتماد اجتماعی ایجاد کننده تعاون و همیاری است و فقط در این حالت است که در عین وجود تفاوت‌ها قادر به حل مشکلات و انجام تعهدات اجتماعی می‌شود آنتونی گیدنز، اعتماد و تأثیر آن بر فرایند توسعه را زیربنا و زمینه ساز اصلی در جوامع مدرن می‌داند، هر جا که سطح اعتماد اجتماعی بالا باشد مشارکت و همیاری مردم در عرصه‌های اجتماعی بیشتر و آسیب‌های اجتماعی کمتر است (اکبری، ۱۳۸۳؛۱۱).
هرچه یک گروه اجتماعی دارای شعاع اعتماد[۳۹] بالاتری باشد، سرمایه اجتماعی بیشتری نیزخواهد داشت . چنانچه یک گروه اجتماعی برون گرایی مثبتی نسبت به اعضای گروه های دیگر نیز داشته باشد، شعاع اعتماد این گروه از حد داخلی آن نیز فراتر می رود.
۳-۲-۲-۳-۲-انسجام و همبستگی اجتماعی [۴۰]
” توافق جمعی میان اعضاء یک جامعه که حاصل پذیرش و درونی کردن نظام ارزشی و هنجاری یک جامعه و وجود تعلق جمعی و تراکمی ازوجود تعامل درمیان افرادآن جامعه است.”(غفاری، ۱۳۸۰: ۱۱۰ ) دورکیم دو مفهوم انسجام مکانیکی وارگانیکی راازهم متمایزمی کند. دراین تفکیک جوامع سنتی مبتنی برانسجام مکانیکی و شبکه های اجتماعی نزدیک به هم و بر پایه روابط ابرازی است وجوامع مدرن مبتنی برانسجام ارگانیکی با روابط ابزاری آمده است. ” جاناتان ترنربه نقل ازدورکیم می گوید انسجام وقتی رخ می دهد که عواطف افراد بوسیله نمادهای فرهنگی تنظیم شوند، جاییکه افراد متصل به جماعت، اجتماعی شده باشند، جاییکه کنشها تنظیم شده و بوسیله هنجارها هماهنگ شده اند وجاییکه نابرابریها قانونی تصور می شوند.”(اکبری، ۱۳۸۳: ۱۷).
انسجام اجتماعی به معنای آن است که گروه وحدت خود را حفظ کرده و با عناصر وحدت بخش خود تطابق و همنوایی داشته باشد. همبستگی و انسجام، احساس مسئولیت بین چند نفر یا گروه است که از آگاهی و اراده برخوردار باشند و حائز یک معنای اخلاقی است که متضمن وجود اندیشه، یک وظیفه، یا الزام متقابل است و نیز یک معنای مثبت از آن بر می آید که وابستگی متقابل کارکردها، اجزاء و یا موجودات در یک کل ساخت یافته را می رساند.
برخی کارهای داوطلبانه در جهت گسترش انسجام اجتماعی :
جمع آوری اعانات و کمک های نقدی و غیر نقدی مردمی
عیادت و دلجویی از بیماران و مددجویان
برگزاری مسابقات ورزشی با هدف شادی بخشی ، امیدزایی و جمع آوری کمک ها
همراهی ، همدلی ، مصاحبت با بیماران و مساعدت در امور جاری زندگی مانند پیاده روی ، درد دل کردن ، هواخوری ، رفتن به سفرهای کوتاه و مقدور ، ایجاد تنوع و…
کمک به افراد معلول در انجام برخی کارهای سخت زندگی روز مره
شناسایی و معرفی خانواده های دارای بیماری های خاص و هزینه بردار ( اکبری، ۱۳۸۳: ۴۱)
از نظر گیدنز، انسجام اجتماعی را نمی توان با اقدام از بالا به پایین دولت یا با توسل به سنت تضمین کرد. ما ناچاریم زندگی را به شیوه ای فعالتر از آنچه در نسل های پیشین درست بود بسازیم و باید برای پیامدهای آنچه انجام می دهیم و عادت های شیوه زندگی که برگزیده ایم، فعالانه تر مسئولیت بپذیریم و باید برای این راه تعادل جدیدی بین مسئولیت های فردی و اجتماعی بیابیم (گیدنز، ۱۳۷۸: ۴۳).
۳-۲-۲-۳-۳-مشارکت اجتماعی[۴۱]
یکی از مولفه های مهم سرمایه اجتماعی که محصول وضعیت شبکه روابط اجتماعی می باشد، میزان مشارکت شهروندان در نظام اجتماعی است. “مشارکت اجتماعی به آن دسته ازفعالیت های ارادی دلالت دارد که ازطریق آن اعضاء یک جامعه در امور محله، شهر و روستا به طورمستقیم یا غیرمستقیم درشکل دادن حیات اجتماعی مشارکت دارند”(محسنی- تبریزی، ۱۳۷۵: ۱۰۸ ). “شبکه های مشارکت مدنی یکی از اشکال ضروری سرمایه اجتماعی می باشند و هرچه این شبکه ها درجامعه ایی متراکم تر باشند احتمال همکاری شهروندان درجهت منافع متقابل بیشتر است. نحوه عینی چنین مشارکتی حضور در جشن ها و مراسم مذهبی و اجتماعی است که فرد از طریق آن کنش مشارکتی از خود بروز می دهد.
در بیان مفاهیم کلیدی این تعریف به موارد زیر اشاره می‌کنیم:

متغیرهای مستقل موثر بر شکلگیری سرمایه اجتماعی شاخص اندازه گیری متغیر های سنجش مفهوم (وابسته) دیدگاه نظری
دو شغله شدن والدین، بزرگ شدن شهرها و دوری مسافت، فشارهای زمانی و اقتصادی، سرگرمی های الکترونیک و تلویزیون، تغییرات نسلی -راستگو بودن بیشتر مردم
– قابل اعتماد بودن بیشتر مردم
– مشارکت غیر رسمی
– مشارکت در فعالیت های داوطلبانه
– مشارکت های رسمی
– اعتماد
– مشارکت اجتماعی
پاتنام، ۱۹۹۵،۲۰۰۰
حمایت و طرفداری سیاسی،آموزش، درآمد واقعی خانوار، تماشای تلویزیون، تعداد فرزندان مدرسه نرفته، خواندن روزنامه، اندازه شهر پاسخگویان، طول اقامت در شهر از سن ۱۶ سالگی، تجربه طول زندگی – مشارکت های رسمی در انواع انجمن ها، اتحادیه ها و گروه ها – مشارکت مدنی
– قابل اعتماد بودن بیشتر مردم
برم و ران، ۱۹۹۷
حس تعلق به جامعه در محله مبتنی بر شبکه مشارکت در سازمان های اجتماعی مختلف – مشارکت در گروه های محلات
منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

فکر مجموعه های مسکونی اشتراکی [۳۳] از دانمارک شروع شد و پیدایش آن، در حقیقت، به سه عامل بستگی داشت. نخست جنبش ضد فرهنگی دهه شصت میلادی که عامل افزایش تقاضا برای زندگی اجتماعی گردید؛ دوم گرایش و جانب داری جامعه از مجموعه های مسکونی کم تراکم با ارتفاع کم و در مقیاس های کوچک؛ و سوم فشارهای جدیدی که در پی تغییرات اجتماعی اقتصادی و جمعیتی بر خانواده وارد شده بود. مجموعه های مسکونی اشتراکی نیز همانند خانه های آپارتمانی، که قبلا ساخته شده بودند، برای ارائه خدمات روزمره بیشتری به ساکنان به وجود آمدند. این موارد شامل دسترسی به چندین نوع از خدمات عمومی نظیر مهدکودک و غذاخوری کودکان بود که وجود اولی، به خصوص برای پدر و مادرهای شاغل، بسیار مهم و جذاب بود. علاوه بر اینها مجموعه های اشتراکی باید تغییراتی را که در شکل خانواده ها، نوع زندگی جدید و نوع روابط اجتماعی که به وجود آمده بود جوابگو باشند. اولین مجموعه مسکونی اشتراکی در ابتدای دهه هفتاد میلادی ساخته شد، اما از آن تاریخ به بعد افزون بر یک صد عدد از این نوع مجموعه ها به وجود آمد و بسیاری نیز در حال شکل گرفتن بود. از نظر جغرافیایی، این گونه جوامع اکثرا در شهرهای بزرگ کشور دانمارک به وجود آمدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۵)
مجموعه های مسکونی اشتراکی معمولا از ۱۲ تا ۳۰ واحد مسکونی مستقل تشکیل شده اند. هر واحد مسکونی دارای آشپزخانه و فضای باز خصوصی است، اما علاوه بر آن هر خانوار به یک فضای باز عمومی و یک عرصه ی عمومی دیگر، که معمولا از آن با عنوان «خانه عمومی»[۳۴] یاد می شود، دسترسی دارد. در این نوع از ساخت و سازهای مسکونی فضاهای بسته می توانند به صورت واحدهای مسکونی مستقل تک واحدی برای هر خانوار در یک قطعه زمین به صورت تک مجزا یا به صورت ردیفی (به هم چسبیده) در یک تا دو طبقه و بعضا به صورت نیم طبقه ای ساخته شوند. نوع دیگری از مجموعه های مسکونی اشتراکی مجموعه هایی هستند که در آن ها تعدادی از واحدهای مسکونی به صورت گروهی در کنار یکدیگر اجتماعی بودن آن ها را نشان می دهد، سطح زیربنای واحدهای مسکونی خصوصی، در مجموعه های ساخته شده در دانمارک، بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ متر مربع بوده وتقسیمات فضاهای داخلی، به صورت آزاد، در واحدهای مسکونی برای ساکنان بسیار رضایت بخش بود. در حالی که سطح زیر بنای واحدهای مسکونی تعاونی انگلیسی بین ۶۰ تا ۱۲۰ متر مربع بوده است. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۷)
برخی از مجموعه های مسکونی اشتراکی، که اخیرا احداث شده اند، از فضای پیاده سر پوشیده ای در بخش جلویی واحدها بهره مند هستند که با شیشه محصور شده و به عنوان فضای بازی کودکان و فضای اجتماعی بزرگسالان محسوب می شود. امروزه صرفه جویی در انرژی نیز جزو خصوصیات عمومی اغلب مجموعه ها شده است. در بعضی از مجموعه ها از جمع کننده های غیر فعال و در بعضی دیگر از جمع کننده های فعال انرژی خورشیدی نیز استفاده می شود. تنظیم دمای این خیابان های سرپوشیده با بهره گرفتن از گرمای آشپزخانه و حمام صورت می گیرد. در این مجموعه ها علاوه بر اشتراکات اجتماعی، همکاری عمومی برای حفظ محیط زیست و همسازی با اقلیم، با تلاش فراوان برای کم کردن زباله و حفظ مواد طبیعی به چشم می خورد.
«خانه عمومی» معمولا در مرکز مجموعه قرار دارد و سطح زیر بنای آن تابعی از اندازه جمعیتی است که از آن استفاده می کند. این فضا دامنه ای از ۵ تا ۲۰ درصد سطح کل زیر بنای واحدهای مسکونی مجموعه را به خود اختصاص می دهد. فضاهای اصلی در خانه عمومی شامل غذاخوری و نشیمن عمومی می باشد، و بعضا اتاقی برای بازی، اتاق تلویزیون، تعمیرگاه و انبار نیز در این عرصه پیش بینی می گردد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۸)
بنابر آنچه گفته شد اگر ساکنان این گونه مجموعه های اشتراکی به قوانین زندگی اجتماعی در این مجموعه ها احترام گذاشته و زمینه فرهنگی مشترک داشته باشند، این گونه مجموعه ها به خوبی ایفای نقش نموده و با حداقل ناسازگاری ها مواجه خواهند بود.
این گونه مجموعه های مسکونی جذابیت های قابل ملاحظه ای دارند. نخست این که هر شخص همواره حق انتخاب بین زندگی خصوصی در واحد مسکونی خود یا شرکت در فعالیت های اجتماعی در فضاهای عمومی مجموعه را دارد. دوم این که زندگی در این گونه مجموعه ها حس همکاری داوطلبانه و مسئولیت پذیری اجتماعی را به خوبی ترویج می کند. مورد دیگر این که زندگی در این مجموعه ها تجربه زندگی هماهنگ گروهی و اشتراکی مبتنی بر روش های دمکراتیک را برای همه ساکنان فراهم می سازد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۹۶)
۲-۲-۷-سیر تحول تاریخی مجتمع های مسکونی در ایران
آغاز حرکت به سمت بلندمرتبه سازی در ایران را می توان سال ۱۳۲۸ هجری شمسی دانست. نخستین ساختمان بلند ایران که ساختمانی ده طبقه در تهران بود که در سالهای ۱۳۳۰ – ۱۳۲۸ طراحی و ساخته شد.
در حقیقت گسترش تهران از دهنه ۱۳۴۰ به بعد، با بنای ساختمانهای بلند وزارتخانه ها و هتلهای بزرگ آغاز می شود. در الگوهای شهرسازی کهن ایران، خانه ها و ساختمان ها پشت به پشت به یکدیگر متصل بوده و تنها در کوچه های باریک شهر به صورت اجتماعی ظاهر می گردیدند و در آنها واحد برنامه ریزی اجتماعی اداری و کالبدی در هر شهر “محله” نامیده می شد. اصولی نظیر هم پیوندی عناصر شهری و واحدهای مسکونی، محصوریت فضایی، مقیاس و تناسب انسانی، هماهنگی از نظر وحدت شکل نیز از خصوصیات فضاهای مسکونی در شهرهای ایران بوده است (توسلی، ۱۳۶۵).
رشد ناگهانی شهرهای ایران از سال های آغاز قرن حاضر، باعث انقطاع روند تغییرات کالبدی-فضایی شهرها در تداوم منطقی با گذشته گردید. این تغییرات با ورود واژگانی جدید همچون آپارتمان همراه بود که تغییرات شگرفی بر الگوی مسکن در شهرهای ایران گذاشت. تحولات خواسته و ناخواسته عمده شهرسازی و معماری ایران در دوره معاصر متأثر از تحولاتی است که نه همزمان بلکه کمی پیش تر در اروپا و تحت عنوان «مدرنیسم» در حال تجربه شدن بودند. با رواج بلندمرتبه سازی در دهه ۱۳۵۰ همراه با رونق اقتصادی بخش مسکن، احداث مجتمع های مسکونی لوکس جهت اسکان اقشار پر درآمد و با مشارکت سرمایه گذاران داخلی و خارجی شدت گرفت و تا وقوع انقلاب اسلامی به سرعت افزایش یافت. پس از انقلاب اسلامی به سرعت افزایش یافت.
در دهه ۱۳۷۰، در پی جریان تراکم فروشی، الگوی جدیدی از مجتمع های مسکونی بلند مرتبه به وجود آمد؛ اما تفاوت قابل توجهی نسبت به برج ها و مجتمع های مسکونی دهه ۱۳۵۰ داشت که غالبا بدون توجه به اصول و معیارهای شهرسازی در برنامه ریزی و طراحی آنها انجام شد. در دوران پس از انقلاب، مجتمع های مسکونی متعارف نیز به تعداد بسیاری ایجاد گردیدند، اما به نظر می رسد کیفیت پروژه های انبوه سازی در قالب رعایت اصول و معیارهای شهرسازی زیر سؤال باشد (عزیزی و ملک محمد نژاد، ۱۳۸۶).
۲-۲-۸-جمع بندی
طراحی فضاهای شهری مدرن که مجتمعهای مسکونی نیز یکی از مصادیق آنهاست دارای چند ویژگی مشخص است: ساختمانهای سالم و بهداشتی، محیطها و فضاهای باز بهداشتی که به وسیله فضای سبز تقویت میشد، اتومبیل و بزرگراه های شهری، فلسفه طراحی معماری که فرایند طراحی در آن از داخل ساختمان شروع کرده و شکل خارجی بنا را شکل میداد. بدین ترتیب مجتمع های مسکونی بلند مرتبه بسیار رایج گردید، مجتمع هایی که اغلب دارای نماهای یکدست و کسل کننده ای بودند
تراکم پایین و وجود فضای سبز و اثرات آن بر کیفیت های کالبدی-فضایی محیط، باعث برتری امتیاز کلی نمونه متعارف نسبت به بلند مرتبه گردیده است. در ساخت مجتمع های مسکونی، رعایت اصول شهرسازی و ایجاد فضایی مناسب برای زندگی و تأمین خدمات و تسهیلات برای ساکنان آنها می تواند فضاهای جدید را به محیط های مسکونی مطلوب تبدیل کند.
اندیشه های مدرن و در کنار آن عواملی چون پیشرفتهای تکنولوژیک ساختمانی، جنگ و … شکل کالبدی جدیدی از سکونت انسان را ایجاد کرد که تغییرات زیادی در نحوه زندگی انسانها در عرصه خصوصی و به ویژه در عرصه عمومی و همگانی در پی داشت. در ایران نیز به دنبال تحولات همه جانبه حاصل از قبل انقلاب و به تقلید از غرب و نیز نیاز شدید به مسکن شهری، این الگوی ساخت و ساز به عنوان الگوی غالب، شهر و محوطههای مسکونی را شکل داده و میدهد؛ که موجب تحولات اجتماعی در شیوه زندگی خصوصی و جمعی میگردد. در بسیاری از موارد، برنامه ریزی برای ساخت خانهها در گروه های یکدست و مشابه انجام میگیرد که هیچ تغییر مقیاسی را بین واحد مسکونی و توسعه کلی نشان نمیدهد و بدین ترتیب از تکامل زندگی جمعی و یاری متقابل و پیوند با سایر بخشهای جامعه چه در فرم کالبدی آن و چه در فرم اجتماعی آن جلوگیری میکند. نکته ای که در بررسی روند ایجاد مجتمع های مسکونی در ایران مشاهده می گردد این است که همواره از توجه به اصول و معیارهای شهرسازی در برنامه ریزی و طراحی غالب مجتمع های مسکونی کاسته شده و اینگونه مساکن از ایجاد “محیط مطلوب” مسکونی فاصله گرفته اند.
فضای مشترک این مجتمعها فاقد ویژگیهای اساسی یک فضای جمعی مطبوع و کاربردیاند که نتیجه آن از بین رفتن حس یگانگی بین فرد و محل زندگیاش و همچنین انکار حس تعلق میشود. در حال حاضر نگاه به این مجتمعها به صورت فضاهای سکونت موقت و انتقالی مطرح است. لازم به یادآوری است در الگوهای شهرسازی کهن ایران، خانهها و ساختمانها پشت به پشت به یکدیگر متصل بوده و تنها در کوچههای باریک شهر به صورت اجتماعی ظاهر میشدند و در آنها برنامه ریزی اجتماعی، اداری و کالبدی در هر شهر «محله» نامیده میشد. اصولی نظیر هم پیوندی عناصر شهری و واحدهای مسکونی، محصوریت فضایی، مقیاس و تناسب انسانی، هماهنگی از نظر وحدت و شکل نیز از خصوصیات فضاهای مسکونی در شهرهای ایران بوده است، که در حال حاضر هیچ گونه توجهی به این اصول طراحی در فضاهای مسکونی نمیشود.
۲-۲-۹-منابع :
استروفسکی، واتسلاف. (۱۳۷۸)؛ “شهرسازی معاصر از نخستین سرچشمهها تا منشور آتن”، ترجمه لادن اعتضادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
اعتصام، ایرج. (۱۳۷۷)؛ “طراحی مسکن در بافت قدیم شهری”، نشریه هنرهای زیبا، شماره ۳، بهار، تهران، دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا.
بحرینی، حسین. (۱۳۸۵)؛ “تجدد، فراتجدد و پس از آن در شهرسازی”، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
پاکزاد، جهانشاه. (۱۳۸۶)؛ “سیر اندیشه های شهرسازی از آرمان تا واقعیت (۱)”، تهران، شرکت عمران شهرهای جدید.
توسلی، محمود. (۱۳۶۵)؛ “اصول و روش های طراحی شهری و فضاهای مسکونی در ایران”، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات معماری و شهرسازی ایران.
توسلی، محمود. (۱۳۸۸)؛ “طراحی شهری هنر نو کردن ساختار شهر همراه با چهار نمونه موردی”، تهران.
چرمایف، سرچ. و الکساندر، کریستوفر. (۱۳۷۶)؛ “عرصه های زندگی جمعی و خصوصی”، ترجمه منوچهر مزینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
شیعه، اسماعیل. (۱۳۸۴)؛ “با شهر و منطقه در ایران”، تهران، انتشارات دانشگاه علم و صنعت ایران.
شوای، فرانسواز. (۱۳۸۶)؛ “شهرسازی تخیلات و واقعیات”، ترجمه سید محسن حبیبی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
شوئنوئر، نوربرت. (۱۳۸۹)؛ “مسکن حومه و شهر”، ترجمه شهرام پوردیهمی، تهران، انتشارات روزنه.
عزیزی، محمد مهدی . ملک محمدنژاد، صارم. (۱۳۸۶)؛ “بررسی تطبیقی و دو الگوی مجتمعهای مسکونی (متعارف و بلندمرتبه)”، نشریه هنرهای زیبا، شماره ۳۲، پاییز، تهران، دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا.
عینیفر، علیرضا. (۱۳۸۴)؛ “محدوده مجتمعهای مسکونی و تداوم کالبدی شهر، مطالعه موردی تهران”، فصلنامه انبوه سازان مسکن، شماره ۱۵، تهران، سازمان ملی زمین و مسکن.
قبادیان، وحید . (۱۳۸۲)؛ “مبانی و مفاهیم در معماری معاصر غرب”، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی.
کرمونا، ماتئو. و دیگران (۱۳۸۸)؛ “مکانهای عمومی فضای شهری ابعاد گوناگون طراحی شهری”، ترجمه فریبا قرایی و دیگران، تهران، دانشگاه هنر.
لنگ، جان. (۱۳۸۶)؛ “طراحی شهری (گونه شناسی رویه ها و طرحها، بیش از پنجاه مورد خاص)”، ترجمه سید حسین بحرینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
لینچ، کوین. (۱۳۸۱)؛ “تئوری شکل خوب شهر”، ترجمه سید حسین بحرینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
مانیاگولامپونیانی، ویتوریو. (۱۳۸۱)؛ “معماری و شهرسازی در قرن بیستم”، ترجمه لادن اعتضادی، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.
محمودی، محمد مهدی(۱۳۸۸). “توسعه ی مسکن همساز با توسعه ی پایدار”، انتشارات دانشگاه تهران.
نیومن، اسکار. (۱۳۸۷)؛ “خلق فضای قابل دفاع”، ترجمه فائزه رواقی و کاوه صابر، تهران، انتشارات طحان.
نوربرگ شولتز، کریستین. (۱۳۸۱)؛ “مفهوم سکونت به سوی یک معماری تمثیلی”؛ ترجمه محمود امیریار احمدی، تهران، انتشارات آگه.
نوربرگ شولتز، کریستین. (۱۳۸۶)؛ “معنا در معماری غرب”، ترجمه مهرداد قیومی بیدهندی، تهران، فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران.
Chiara J., Panero J. & Zelnik M. (1995),” Time-saver standards for housing and residential development”New York, McGraw Hill Inc
Schoenauer, N. (2000). 6,000 years of housing. New York: W.W. Norton.
Rapoport, Amos (1977),” Human Aspect of Urban Form”, New York, Pergarnon
Trancik, R. (1986); “finding lost space”, New York, Van Nostrand Reinhold.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

ب- روش آشتوی اصلاح شده که با چکش ۴/۵۴ کیلوگرمی و ارتفاع سقوط ۴۵/۷۲ سانتیمتری انجام میشود.
در این تحقیق به منظور تراکم خاک از آزمایش تراکم استاندارد استفاده شد.
۳-۲-۴-۳– وسایل مورد نیاز
۱.خاک خشک (۳ کیلوگرم)
۲.قالب تراکم (شامل قالب زیر قالبی و سر قالب)
۳.چکش تراکم
۴.خط کش سرزن
۵.ترازو
شکل ۵-۳ چکش و قالب آزمایش تراکم
۴-۲-۴-۳– روش انجام آزمایش
چون در این تحقیق از روش آزمایش تراکم استاندارد استفاده شد، فقط این روش تشریح میشود.
ابتدا قالب و زیر قالبی را وزن میکنیم. خاک را داخلی تشتی ریخته، حدود ۵ درصد رطوبت به آن زده و مخلوط میکنیم. مقداری خاک را داخل قالب میریزیم به نحوی که پس از کوبیدن یک سوم کل ارتفاع قالب را اشغال کند. به وسیله چکش دستی ۲۵ ضربه به تمام سطح خاک اعمال میکنیم. قشر دوم و سوم را ریخته و به صورت مشابه عمل میکنیم. برای قشر سوم باید سرقالب را گذاشته و سطح خاک پس از کوبیدن کمی بالاتر از سطح خود قالب باشد تا با خط کش سرزن آن را صاف نماییم. قالب را پاک و توزین کرده و یادداشت میکنیم. مقداری خاک را برداشته و وزن میکنیم و سپس آن را در گرمخانه به مدت ۲۴ ساعت خشک میکنیم. سپس مقدار رطوبت خاک را محاسبه میکنیم.
به خاک قبل مقدار ۲ درصد رطوبت اضافه میکنیم و این روند را تا ۵ بار تکرار میکنیم.
۳-۴-۳– آزمایش CBR[29]
آزمایش CBR را شخصی به نام پورتر در سال ۱۹۲۶ مطرح کرد که پس از آن در سال ۱۹۲۹ اداره راهسازی ایالت کالیفرنیای امریکا آن را گسترش داد. آزمایش CBR متداول ترین روش تعیین مقاومت نسبی خاکها برای راهسازی است، با بهره گرفتن از نتایج این آزمایش میتوان ظرفیت باربری خاک بستر و کلیه لایه های روسازی از قبیل زیر اساس و اساس را یافته، بر طبق آن ضخامت این لایه ها را به دست آورد.
نکته قابل توجه این که در حال حاضر این روش متداول ترین روش برای ارزیابی ظرفیت باربری روسازی راه ها و فرود گاه ها و همچنین تعیین میزان باربری مصالح سنگی است.
۱-۳-۴-۳– تئوری آزمایش
آزمایش CBR مقاومت برشی خاک را تحت شرایط کنترل شده درصد رطوبت و وزن مخصوص میدهد. این آزمایش در نهایت یک عدد را به عنوان نسبت باربری ارائه میکند، بدیهی است که این عدد برای یک خاک مشخص ثابت نیست و بستگی به شرایط تراکمی و رطوبتی آن خاک دارد.
طبق تعریف، CBR یک خاک نسبت نیروی لازم برای فرو بردن پیستونی با شکل، سرعت و عمق معین در خاک مورد آزمایش به نیروی لازم برای فرو بردن همان پیستون با همان سرعت و به همان عمق در مصالح استاندارد است، که در رابطه زیر نشان داده شده است. مصالح استاندارد نوعی سنگ شکسته است که بار استانداردی مطابق جدول برای نفوذ پیستون استاندارد در آن مورد نیاز است.
جدول۲-۳ مقادیر بار استاندارد

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

در مواد ابررسانا بعضی از خواص از جمله ظرفیت گرمایی و دمای بحرانی با یکدیگر متفاوت است. از طرفی خواص دیگری نیز وجود دارد که مستقل از نوع ماده به کار رفته است مانند همه ابررساناها در نبود میدان مغناطیسی، دارای مقاومت الکتریکی صفر هستند(موسس، ۲۰۱۱).
در شکل زیر چگونگی محدود کردن جریان خطا توسط محدود سازهای جریان خطا نشان داده شده است.
شکل ۴-۱: چگونگی محدود کردن جریان خطا توسط محدود سازهای جریان خطا
۴-۲-۱- مهمترین خواص ابررساناها
در مرجع (موسس، ۲۰۱۱) درمورد مهمترین خواص ابررساناها میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
مقاومت ناچیز در مقابل عبور جریان مستقیم و توانایی عبور چگالی جریان بالا
با توجه به اینکه مقاومت ابررساناها تقریبا برابر صفر است این خاصیت باعث می شود که اگر جریانی در یک ابررسانا ایجاد شود بدون کاهش قابل توجهی تا مدت زیادی بر قرار بماند. همینطور شدت جریان عبوری از ابر رسانا نیز به علت مقاومت اهمی کم بسیار بالا می باشد.
توانایی تولید میدانهای مغناطیسی قوی
خواص ابررسانایی در مواد علاوه بر دمای محیط و شدت جریان عبوری به میدان مغناطیسی هم بستگی دارد که ممکن است در دماهای پایین تر از دمای ابر رسانایی اگر میدان مغناطیسی از میزان مشخصی بیشتر شود می تواند خاصیت ابررسانایی را از بین ببرد که این میدان به عنوان شدت میدان بحرانی نامیده می شود.
خاصیت تونل زنی
اگر دو ابررسانا را خیلی به هم نزدیک کنیم مقداری از جریان یکی به دیگری نشت می کند در دو سر این تونل هیچ ولتاژی وجود ندارد. یعنی میزان جریان نشتی به ولتاژ بستگی ندارد ولی به میدا ن مغناطیس و تابش مغناطیسی به شدت وابسته است. یک مدار ابر رسانا قادر به حفظ جریان الکتریکی بدون وجود منبع تغذیه است از این خاصیت در آهنربای الکتریکی MRI استفاده می‌شود.
۴-۲-۲- تئوری عبور جریان
در یک مدار معمولی جریان به صورت حرکت الکترونها در شبکه یونی هادی تعریف می شود. الکترونها در طول این حرکت به یونهای موجود در شبکه یونی برخورد کرده و مقداری از انرژی خود را به یونها می دهند این انرژی تلف شده بصورت گرما نمایان می شود که مقاومت الکتریکی نامیده می شود.
اما در ابررساناها وضعیت متفاوت است در یک ابررسانا جریان الکتریکی ناشی از جفت های الکترونی است. این جفت الکترونها در اثر نیروی جاذبه بین الکترونها که ناشی از تبادل فونون ها بین آنهاست به وجود می آیند وجود اختلاف انرژی (EΔ ) در طیف انرژی این جفت الکترونها حاکی از آن است که برای تحریک کردن آنها حداقل به انرژی EΔ نیاز است حال اگر انرژی گرمایی شبکه یونی KT ( T دما و K ثابت بولتزمان ) کمتر از EΔ باشد آنگاه جفت های الکترونی دچار پراکندگی و تلفات انرژی نمی شوند و در نتیجه مقاومت الکتریکی صفر خواهد بود.
در نزدیک دمای بحرانی، مواد HTS در برابر عبور جریان الکتریکی به واسطه وجود میدان مغناطیسی ناشی از جریانهای الکتریکی از خود مقاومت نشان می دهد دلیل این امر وجود جریانهای گردابی است. در صورتی که دما به اندازه کافی کاهش یابد این گردابها منجمد شده و مقاومت کاملا صفر می شود.
مشخصات ابررسانایی هنگامی ظاهر می شود که دمای آن کمتر از دمای بحرانی Tc گردد. مقدار این دما در مواد مختلف متفاوت می باشد ۰حیدری و شریفی،۱۳۸۸).
قبل از کشف ابررساناها با دمای بحرانی بالا یا HTS مواد LTS (ابررسانایی با دمای بحرانی پائین) مورد استفاده قرار میگرفت. دمای بحرانی در ابررساناهای LTS معمولا زیر ۲۰ درجه کلوین می باشد. از سویی دمای بحرانی در HTS ها در حدود ۷۷ درجه کلوین، دمای نیتروژن مایع است.
از تعداد مواد HTS که تا به حال شناخته شده اند تنها دو گروه به لحاظ اقتصادی مورد استفاده قرار گرفته اند. این دو گروه شامل BSCCO (هادیهای نسل اول) و YBCO (هادیهای نسل دوم) می باشند. یک ابررسانای HTS حدودا قادر به حمل جریان تا ۱۴۰ برابر یک هادی معمولی است(وجدا و همکاران، ۲۰۰۷)
۴-۲-۳- برخی اصطلاحات ابررساناها
جریان بحرانی (Ic): به جریانی گفته می شود که افت ولتاژ آن در سیم بیش از یک مقدار از پیش تعریف شده باشد این مقدار برای سیمهای HTS معمولا می باشد.
دمای بحرانی (Tc): مقدار دمایی است که اگر دمای HTS کمتر از آن باشد خاصیت ابررسانایی حفظ می‌شود.
چگالی جریان بحرانی ( Jc ): برابر مقدار جریان بحرانی تقسیم بر سطح مقطع عرضی سیم می باشد و معمولا برای سنجش کیفیت مواد سیم HTS به کار می رود.
منحنی مشخصه V-I : این منحنی در واقع افت ولتاژ در سیم ابررسانا را به صورت تابعی از جریان عبوری نشان می دهد و برای بدست اوردن پارامترهای فیزیکی سیم مانند جریان بحرانی به کار می‌رود(جانوسکی و همکاران، ۲۰۱۱).
۴-۳- انواع محدود سازها
در مرجع (حیدری و شریفی، ۱۳۸۸) در این بخش انواع محدود سازهای جریان خطا به صورت مختصر مورد بررسی قرار می گیرد.
۴-۳-۱- محدود سازی امپدانسی با کلید مکانیکی
در محدود سازی امپدانس بوسیله یک کلید با عملکرد بسیار سریع در موقع خطا یک امپدانس (مقاومت یا سلف) جهت کاهش جریان به صورت سری وارد مدار می شود. این محدود سازها به تشخیص دهنده خطا نیاز داشته و به علت وجود کلیدهای مکانیکی نمی توانند خیلی سریع عمل کنند و اغلب در محدود کردن جریان قبل از اولین پیک ناموفق هستند.
۴-۳-۲- فیوزهای محدود ساز جریان
در این نوع محدود کننده ها به محض اتصال کوتاه در شبکه فیوز در مدت زمان معین ذوب شده و با قطع خود عنصر محدود ساز را وارد مدار میکند به دلیل اینکه فیوز قابل بازیابی نیست با سوختن فیوز تعویض آن ضروری است و درنتیجه قابلیت اطمینان این محدود سازها پائین است
۴-۳-۳- محدود سازهای امپدانسی با ادوات نیمه هادی
در این محدود سازها از نیمه هادیها نظیر تریستور استفاده شده است یکی از مشخصه های مهم این محدود کننده ها سرعت بالای آن در هنگام نیاز می باشد. در این محدود کننده ها عموما از یک سلف و خازن به صورتهای سری و موازی و یا ترکیبی استفاده می کنند. شکل کلی بگونه ای است که در حالت عادی سیستم امپدانس خیلی کمی را دارا می باشد
برخی از این محدود کننده ها عبارتند از :
الف – محدودسازهای امپدانسی با کنترل سوئیچ تریستوری
ب – محدودسازها با مدار تشدید موازری سلف و خازن (LC)
ج – محدود سازها با تشدید سری- موازی
د- محدودسازهای پل تریستوری

نفوذ (mm) بار (kg) فشار(kg/cm2) فشار (Mpa)
۲/۵ ۱۳۶۶ ۷۰ ۶/۹
۵ ۲۰۳۹ ۱۰۵ ۱۰/۳
برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

شکل۳-۲۸منحنی امپدانس- فرکانسی هارمونیکهای دوم، سوم، چهارم و پنجم
۳-۵- مدل سازی کامل شبکه فولاد هرمزگان جنوب
در شکل زیر دیاگرام تک خطی کوره قوس الکتریکی نشان داده شده است
شکل ۳-۲۹: دیاگرام تک خطی کوره قوس الکتریکی
در این بخش مدلسازی کامل شبکه فولاد هرمزگان با بهره گرفتن از نرم افزار PSCAD انجام شده که در شکل زیر نشان داده شده است
شکل ۳-۳۰: مدلسازی کامل شبکه فولاد هرمزگان با بهره گرفتن از نرم افزار PSCAD
منحنی مشخصه ولتاژ- جریان کوره قوس الکتریکی در شکل زیر نشان داده شده است.
شکل ۳-۳۱: منحنی مشخصه ولتاژ- جریان کوره قوس الکتریکی
شکل موجهای ولتاژ و جریان کوره قوس الکتریکی در شکل زیر نشان داده شده است.
شکل ۳-۳۲: شکل موجهای ولتاژ و جریان کوره قوس الکتریکی
منحنی تغییرات توان راکتیو و ضریب توان در باس اصلی در شکل زیر نشان داده شده اند.
شکل ۳-۳۳: منحنی تغییرات توان راکتیو و ضریب توان در باس اصلی
۳-۶- نتایج عملی ناشی از اندازه گیری
۳-۶-۱- نتایج اندازه گیری در طول یک ذوب
نتایج اندازه گیری ولتاژ جریان توان و ضریب توان برای یک ذوب در شکلهای زیر نشان داده شده است
شکل ۳-۳۴: منحنی ولتاژ و جریان کوره قوس الکتریکی در طول یک ذوب
شکل ۳-۳۵: منحنی توان کوره قوس الکتریکی در طول یک ذوب
شکل ۳-۳۶: منحنی ضریب توان کوره قوس الکتریکی در طول یک ذوب
۳-۶-۲- نتایج اندازه گیری رو باسبار ۳۳ KV کوره قوس و SVC
شکل ۳-۳۷: شکل موجهای ولتاژ و جریان بر روی باس MV کوره قوس الکتریکی
شکل ۳-۳۸: شکل موجهای جریان بر روی باس SVC
فصل چهارم: محدود سازهای جریان های خطا
۴-۱- مقدمه
در مرجع ( حیدری و شریفی، ۱۳۸۸) مطالعات کاهش جریان اتصال کوتاه در شبکه های برق به عنوان یکی از مهمترین موضوعات همشه مطرح بوده است. محققین ابتدا تلاش کردند تجهیزاتی بشازند که بتواند دامنه جریان خطا را در همان لحظه شروع خطا کاهش دهد که برای این کار روش های مختلفی ارائه شده است که از آن جمله می توان به جداسازی و تغییر شینه بندی، زمین کردن نقطه ستاره از طریق امپدانس و راکتور سری اشاره کرد. اما محدود کننده های جریان خطا عناصری سری با تجهیزات شبکه و وظیفه آنها محدود کردن جریان خطا قبل از رسیدن به مقدار ماکزیمم خود که توسط کلیدهای قدرت قابل قطع باشد.
این تجهیزات در حالت عادی مقاومت کمی از خود نشان می دهند ولی پس از اتصال کوتاه و در لحظات اولیه مقاومت آنها یکباره زیاد شده و باعث جلوگیری از افزایش جریان اتصال کوتاه می شوند
این تجهیزات باید بعد از هر عملکرد قابل بازیابی باشند و درحالت ماندگار باعث ایجاد اضافه ولتاژ و یا تزریق هارمونیک نگردند.
محدود سازهای جریان خطا تجهیزا ت جدیدی از وسایل حفاظتی هستند که شبکه را در برابر اضافه جریانهای خطا و خسارت به تجهیزات شبکه جلوگیری میکنند. در زمان وقوع اتصال کوتاه جریان خطا تا ده برابر جریان نامی افزایش می یابد و با رشد وگسترش شبکه برق به قدرت اتصال کوتاه شبکه افزوده می گردد.
این افزایش قدرت اتصال کوتاه باعث مستهلک شدن تجهیزات شبکه و همچنین با لا رفتن قیمت تجهیزات با قدرت قطع بیشتر یا قدرت تحمل اتصال کوتاه می شود اما اگر بتوان پس از رخ دادن رخ دادن خطا جریا ن خطارا محدود کرد از نظر فنی و اقتصادی صرفه جویی قابل توجهی صورت می‌گیرد
ار آنجا که جریان خطا در لحظات اولیه به خصوص در نیم سیکل اول موج دارای بیشترین دامنه است و بیشترین اثر مخری در همین سیکلهای اولیه صورت میگیرد باید محدود سازها وارد عمل شوند و از افزایش جریان جلوگیری کنند.
محدود سازهای جریان خطا ابررسانا در شرایط نرمال بهره برداری دارای مقاومت وافت ولتاژ کمی می باشند ولی در لحظه وقوع اتصال کوتاه و با افزایش جریان از مقدار جریان بهرانی ابررسانا مقاومت بالایی از خود نشان می دهد و باعث محدود شدن جریان خطا تا قابل قطع توسط بریکرها باشد می شوند
۴-۲- مفاهیم محدود سازهای جریان خطا
برای بررسی مفهوم محدود سازهای جریان خطا باید خاصیت ابررسانایی بررسی شود که در زیر به آن می پردازیم.
ابررسانایی پدیده ای است که در بعضی از مواد در دمای بسیار پائین اتفاق می افتد در این حالت مقاومت الکتریکی و میدان مغناطیسی در این مواد به صفر می رسد.
مقاومت الکتریکی هادیهای فلزی معمول مانند مس، نقره نیز با کاهش دما کم می شود با این حال در اثر وجود ناخالصی در این هادیها حتی در دمای صفر مطلق نیز مقاومت الکتریکی صفر نخواهد شد.
اما مقاومت الکتریکی یک ابر رسانا با کاهش دمای آن به زیر دمای مشخصی که دمای بحرانی (Tc) نامیده می شود به صفر خواهد رسید.
خاصیت ابررسانایی در مواد مشخصی شامل عناصر ساده همانند آلومینیوم و الیاژهای فلزی مختلف و بعضی از نیمه هادیها که به شدت به آنها ناخالصی افزوده شده است رخ می دهد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

MAX6675 یک مبدل پیشرفتۀ دیجیتال است، که در آن یک مبدل ۱۲ بیتی آنالوگ به دیجیتال به کار رفته است. علاوه بر این، MAX6675 قابلیت جبرانسازی اتصال سرد توسط یک حسگر دمایی داخلی را نیز دارا میباشد (شکل ۱-۲۰).
شکل ۱-۲۰: نمای داخلی آیسی MAX6675
۱-۴-۲-۲-۴-۲- تبدیل سیگنال به دما
MAX6675 دارای یک بخش مبدل سیگنال است که میتواند سیگنال ولتاژ ناشی از ترموکوپل را به ولتاژی سازگار با بخش آنالوگ به دیجیتال تبدیل نماید. پس از آن نوبت به جبرانسازی اتصال سرد میرسد؛ هدف این بخش، تشخیص دمای محیط و تفاوت آن با دمای صفر درجه تعریف شده در تراشه است. کلیه مقایسه ها با سیگنالهای ولتاژ انجام میشود، ضمن اینکه دما و تفاوت دمایی صفر درجه سانتیگراد، معادل صفر ولت در نظر گرفته شده است.
جبرانسازی اتصال سرد MAX6675: همان طور که میدانید، ترموکوپل اختلاف دمای بین اتصال سرد و گرم را تشخیص داده و به صورت ولتاژ به ما میدهد. در هنگام استفاده از ترموکوپل نوعK و تراشه MAX6675، دمای اتصال سرد همان دمای محیط است که با توجه به ویژگیهای تراشه از ۲۰- تا ۸۵ درجه سانتیگراد میتواند تغییر کند. اگر دمای محیط تغییر کند، تراشه با اندازه گیری دمای، همچنان خروجی درست را به ما میدهد.
اندازه گیری دمای محیط توسط یک دیود حساس به دما درون تراشه انجام میشود.
تا کنون ۲ ولتاژ در اختیار تراشه قرار گرفته است؛ یک ولتاژ مربوط به پایانههای T+ و T- است که اختلاف دمای نقطۀ اتصال گرم و سرد ترموکوپل را نشان میدهد و ولتاژ دوم ولتاژ اندازه گیری شده توسط دیود حساس به دما است. این دو ولتاژ به مدار مبدل تراشه و سپس به بخش آنالوگ به دیجیتال (ADC) اعمال میشوند تا دمای واقعی نقطه اتصال گرم بدست آید. در ADC این دو ولتاژ جمع زده میشوند و در یک بسته ۱۲ بیتی گنجانده میشوند.
در این آیسی، مدت زمان تولید یک بسته دمایی جدید از روی ولتاژ ترموکوپل، ۲۲۰ میلی ثانیه است.
۱-۴-۲-۲-۴-۳- واسط سریال (SPI)
برای راهاندازی SPI و دریافت اطلاعات دمایی از تراشه، باید به پایۀ CS صفر اعمال شود. به محض صفر شدن این پایه، عملیات ارسال آغاز میشود و اگر احیاناً در آن لحظه تراشه در حال تبدیل ولتاژ به دمای جدید بود، این عملیات متوقف میشود. در طی یک بار ارسال، یک بسته ۱۶ بیتی فرستاده میشود که همانطور که در شکل (۱-۲۱) دیده میشود، ۱۶ سیکل کلاک برای آن لازم است. پس از اتمام ارسال، پایۀ CS مجدداً میبایست High شود تا عملیات تبدیل ولتاژ به دما از سر گرفته شود.
لازم به یادآوری است که ترتیب ارسال بیتها، از پرارزش به کمارزش است.
شکل ۱-۲۱: Timing ارسال بیتهای Data و وضعیت CS=0
۱-۴-۲-۲-۴-۴- بسته داده خروجی
اکنون به بررسی بیتهای دادۀ خروجی میپردازیم (شکل ۱-۲۲).
بیت D15 یا بیت Dummy Sign، همواره مقدار صفر دارد.
بیتهای D3 تا D14 همان ۱۲ بیتی هستند که توسط بخش ADC تولید شده و نشان دهنده دما میباشند. دمای خروجی، همواره مقداری بین صفر تا ۱۰۲۳٫۷۵ درجه سانتیگراد، با دقت و میزان تفکیک ۰٫۲۵ درجه است. در واقع این تراشه مقدار ۴ برابر دمای اندازه گیری شده را توسط ۱۲ بیت ارسال میکند؛ لذا برنامهنویسی که با این تراشه کار میکند، موظف است برای در اختیار داشتن مقدار دما، این عدد باینری ۱۲ بیتی را بر ۴ تقسیم کند. به عنوان مثال اگر دمای اندازه گیری شده توسط MAX6675 برابر با ۱۰٫۲۵ درجه سانتیگراد باشد، خروجی تراشه برابر با ۴۱ (۰۰۰۰۰۰۱۰۱۰۰۱ باینری) خواهد بود.
بیت D2 در حالت عادی Low است. اگر ترموکوپلی به تراشه متصل نباشد و پایۀ T- تراشه به زمین وصل شود، D2 به وضعیت High میرود. از این بیت میتوان برای تشخیص حالت Open Thermocouple استفاده نمود.
بیت D1 را شناسه دستگاه میگویند که همیشه صفر است.
بیت D0 همیشه Three-state است.
شکل ۱-۲۲: بیتهای بستۀ Data
۱-۴-۲-۲-۵- اصول حاکم بر ترموکوپلها[۱]
شکل ۱-۲۳: اصول حاکم بر ترموکوپلها
شکل (۱-۲۳) پنج قانون مربوط به رفتار ترموکوپل را که در اندازه گیری درجۀ حرارت بسیار مهم میباشد، خلاصه کرده است. در زیر به توضیح هر قانون بطور مختصر پرداخته میشود:
قانون اولولتاژ ترموالکتریک مستقل از دمای سیمهای رابط بوده و فقط به دمای محل اتصالات بستگی دارد.
این قانون از این نظر مهم است که در نصب ترموکوپل در محیطهای صنعتی، سیمهای رابط و نیز اتصال مرجع ممکن است متأثر از تغییرات شدید دمای محیط خود باشند.
قانون دوم: در صورتی که یک فلز سوم C به مدار A یا B اضافه شود، به شرطی که اتصالات جدید دارای دمای یکسانی باشند، emf تغییری نخواهد کرد. این بدین معنی است که مثلاً یک ولت متر بدون آن که در ولتاژ مدار تأثیر بگذارد میتواند وارد مدار شود.
قانون سوم: اگر فلز سوم C بین A و B در هر دو اتصال قرار گیرد، در صورتی که در محل اتصالات AC و CB دارای دمای یکسانی باشند باز هم emf تغییری نمیکند. کاربرد عملی این قانون این است که سیمهای A و B میتوانند توسط یک فلز سوم در محلهای اتصالات به هم جوش داده شوند. به علاوه میتوان ولت متر را در محل اتصال مرجع در مدار قرار داد.
قانون چهارم: این قانون به نام قانون فلزات میانی معروف است. بر طبق این قانون میتوان emf دو فلز مثلاً مس-آهن (AB) را از emf های مس-کنستانتان (AC) و کنستانتان-آهن (CB) استنتاج نمود.
(۱-۱۱)
قانون پنجم: این قانون به نام قانون دمای میانی معروف است. مطابق این قانون:
(۱-۱۲)
بطوری که T3 حرارت میانی میباشد. اگر باشد:
(۱-۱۳)
به عنوان مثال فرض کنید که میخواهیم دمای T1 را که مربوط به مایع داخل یک ظرف میباشد توسط یک ترموکوپل از جنس کرومل- آلومل (نوع K) اندازه گیری کنیم. اتصال مربوط به اندازه گیری را داخل ظرف کرده و اتصال مرجع در خارج ظرف که دارای درجه حرارت میباشد قرار میگیرد (T2=20. مقادیر emf اندازه گیری شده در این حالت ۵٫۳mv میباشد. حال مقدار را از روی جدول ترموکوپل برابر با ۰/۸mv پیدا میکنیم این نوع جداول مقدار emf را برای انواع ترموکوپلها بر حسب میکرو ولت، در حالی که حرارت اتصال مرجع صفر درجه سانتیگراد باشد، نشان میدهند (جدول نوع K را میتوانید در پیوست الف مشاهده کنید).
بدین ترتیب با بهره گرفتن از قانون پنجم داریم:
mv . (۱-۱۴)
و با مراجعه مجدد به جدول مذکور، مقدار T1 برابر با پیدا میشود.
۱-۴-۲-۲-۶- انواع ترموکوپل
از هر دو نوع فلز غیرهمجنس میتوان برای تشکیل یک ترموکوپل استفاده کرد، چرا که توانایی ایجاد اختلاف پتانسیل الکتریکی در اثر حرارت را دارا هستند. اما ترموکوپلهایی که در صنعت و آزمایشگاه ها استفاده میشود، از آلیاژهای به خصوصی از فلزات تشکیل شدهاند. انواع ترموکوپلها در فاکتورهایی مانند قیمت، نقطۀ ذوب، خواص شیمیایی، پایداری و حساسیت دمایی متفاوت هستند. بدیهی است که هر یک از انواع ترموکوپلها برای استفادۀ خاصی طراحی و ساخته شدهاند.
چیزی که شاید در انتخاب یک ترموکوپل مهمتر باشد، حساسیت دمایی و محدودۀ اندازه گیری دماست؛ ترموکوپلها علاوه بر موارد گفته شده، در محدودۀ اندازه گیری دما نیز با یکدیگر متفاوت هستند (شکل ۱-۲۴).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

۵٫۱

K

۴۰

۴

R

۷

۰٫۷

S

۷

۰٫۷

T

۴۰

۴

برای از بین بردن نویز در سامانه اندازه گیری دمای ۶۴ کاناله طول ترموکوپلها را کم کردیم و از طریق Max6675 داده ها را به دیجیتال تبدیل کردیم تا دیگر نویزی روی آن قرار نگیرد.
۱-۴-۲-۲-۴- تراشه [۸]MAX6675
میتوان گفت تراشه MAX6675 اصلیترین بخش این سامانه است. بطور خلاصه دو پایانۀ هر یک از ترموکوپلهای سیستم، به عنوان ورودی به این تراشه متصل میشوند.MAX6675 پس از جبرانسازی اتصال سرد و دریافت ولتاژ ترموکوپل، اطلاعاتی همچون دما و قطع بودن یا وصل بودن ترموکوپل را در قالب یک بسته ۱۶ بیتی، با بهره گرفتن از پروتکل ارتباطی SPI در اختیار ما قرار میدهد. در ادامه در مورد جزئیات مربوط به تراشه و نحوه عملکرد آن بطور کامل توضیح داده شده است.
 
لازم به ذکر است، این تراشه مخصوص ترموکوپلهای نوع K طراحی شده است.
۱-۴-۲-۲-۴-۱- پایه های تراشه
MAX6675 تنها در پکیج کوچک SO8 تولید میشود (شکل ۱-۱۹) و پایه های آن به قرار زیر هستند.
شکل ۱-۱۹: نمای بستهبندی SO8 برای MAX6675
GND: زمین تراشه است.
T-: سیمی از جنس آلومل (پایه منفی ترموکوپل نوع K)، به این پایه متصل میشود؛ این پایه باید خود بطور جداگانه به زمین اتصال یابد.
T+: سیمی از جنس کرومل (پایه مثبت ترموکوپل نوع K)، به این پایه اتصال مییابد.
VCC: ولتاژ تغذیه تراشه است که این پایه توسط یک خازن به زمین متصل میشود تا از نویز منبع تغذیه جلوگیری شود.
SCK: کلاک SPI به این پایه متصل میشود؛ بدیهی است که این تراشه نقش Slave و میکروکنترلر نقش Master را بازی میکنند.
CS: همان Chip select است که با Low شدن این پایه، ارتباط SPI با این تراشه آغاز میگردد.
SO: از طریق این پایه، خروجی تراشه به میکروکنترلر ارسال میگردد.
N.C: این پایه استفادهای ندارد و به جایی متصل نیست.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.