۳-۱-۴-۴-رضایت مندی از محیط مسکونی
امکانات عمومی در دسترس مردم قضاوت درباره رضایت از محله مسکونی را تحت تأثیر قرار می دهد ظاهر مطلوب محله و نحوه نگهداری خانه های مجاور با میزان رضایت مندی مردم رابطه معناداری را نشان داده اند. تراکم محله مسکونی و دسترسی به فضای سبز طبیعی نیز در رضایت مردم از محله مهم تشخیص داده شده است (Kearney, 2006). همچنین عوامل اجتماعی- کالبدی معرف هویت مکان در رضایت مردم از محله مؤثر است (Fleury-Bahi, Felonneau & Marchand, 2008).
عوامل اجتماعی- کالبدی معرف هویت مکان در رضایت مردم از محله مؤثر است.
دسترسی به طبیعت مهم ترین عامل جلب رضایت مردم از ویژگی های عینی مسکن بوده است.
در این تحقیق همبستگی‌های متعددی را میان ساکنان و ویژگی‌های محله ارزشیابی‌های متفاوتی دارند، به گونه‌ای که شبکه‌های اجتماعی، ویژگی‌های بصری و کالبدی و ویژگی‌های فردی و خانوادگی، همگی از عوامل تعیین کننده ابراز رضایت مردم از محله و محیط‌های مسکونی‌اند.
بنابراین، تحلیل یافته‌های پژوهش‌های مرتبط با موضوع نشان می‌دهد که ویژگی‌های برگرفته از طراحی مجموعه‌های مسکونی به اندازه فعالیت‌ها و روابط متقابل اجتماعی، با میزان رضایتمندی ساکنان ارتباط دارند. نکته مهم، اهمیت نسبی هر کدام از این عوامل در محله‌های مختلف و در متن فرهنگ‌های گوناگون است.
دلبستگی به اجتماعی محلی ریشه عمیق در مشارکت فردی در تعاملات اجتماعی محلی دارد. محیط انسان ساخت، اگر انتخاب شود و کیفیت آن مطلوب باشد، در ایجاد این پیوند روحی و روانی سهیم است. رضایت از اجتماع محلی تحت نفوذ مؤثر محیط بوم شناختی و کالبدی است.
۳-۱-۴-۵-امنیت
امنیت یکی از مهمترین عوامل سازنده کیفیت مطلوب در طراحی عرصه های گروهی است. در واقع می توان گفت، وجود محیطی امن برای زندگی از ضروریات و نیازهای اصلی انسان می باشد. احساس ناامنی در محیط و نگرانی های ناشی از مکان های ناامن، سایر فعالیت های انسانی را تحت شعاع قرار داده و امور اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و غیره به درستی انجام پذیر نخواهد بود. امنیت به حفاظت از اشخاص و دارایی های آنها بر می گردد. کمبود امنیت، احساس خطر و ترس از جرم و جنایت موجب کاهش استفاده از عرصه های همگانی می گردد. بنابراین می توان گفت، ایجاد احساس امنیت و ایمنی لازمه موفقیت طراحی می باشد. احساس امنیت یکی از اصلی ترین عوامل پایداری فضاهای شهری به شمار می رود و بدون احساس امنیت هیچ فضای شهری عرصه حضور و تعاملات اجتماعی شهروندان نخواهد بود.
هیلیر ( ۱۹۹۶ ) به عنوان یکی از پیروان رویکرد موضعی بیان می دارد که ایجاد محدودیت های فضایی بسیار جهت پیشگیری از وقوع جرم علیرغم ایجاد احساس امنیت، بیشتر مانع حرکت طبیعی و راحت مردم در فضا می شوند . به اعتقاد او حضور طبیعی مردم در فضا است که امنیت را برای فضاهای شهری به ارمغان می آورد. او در مطالعات خود پیرامون پیکربندی فضایی و حرکت به این نتیجه رسید که ایجاد فضاهایی با هویت و شخصیت متمایز حضور علاقمند مردم در فضاها و احساس امنیت ناشی از آن را افزایش می دهد.
آرامش فضای شهری از ابتدا به وسیله پلیس تأمین نمیشود ولی با حضور پلیس تضمین میشود. آرامش فضای شهری ابتدا به وسیله شبکه ناخودآگاه و پیچیده اجتماعی و استانداردهای موجود میان مردم حفظ میشود. او در مورد خود انتظامی بودن یک خیابان چنین توضیح میدهد: میباید چشمهایی همواره خیابان را بنگرند، چشمهای کسانی که ما همواره آنان را مالکین طبیعی و حقیقی خیابان مینامیم. پیاده روهای خیابان میباید به صورت مداوم مورد استفاده قرار گیرد تا بر چشمهای ناظر بر خیابان افزوده شود و به ساکنین خیابان شیوه نظارت به خیابان آموزش داده شود
یکی از مهمترین عواملی که در افزایش حس امنیت مؤثر است، استفاده از نور و روشنایی میباشد. نور مناسب به مردم کمک میکند که ببینند و دیده شوند. بنابراین نور دو کار انجام میدهد، نخست این که به کسی که ناظر یک وضعیت است کمک میکند که واضحتر ببیند. این امر موجب میشود با افزایش قوه احساس تحت مراقبت بودن، ارتکاب جرم کاهش یابد. دوم این که مردم را تشویق میکند در محل بمانند زیرا رؤیت پذیری بیشتر مانع جرم میشود.
بنابراین برنامه ریزی و طراحی کالبدی در میزان تعاملات اجتماعی و امنیت مجتمع های مسکونی مؤثر است. اسکار نیومن، معتقد است که ساکنان مجموعه های مسکونی باید بتوانند فضاهای باز محیط زندگی خود را کنترل کنند و نگذارند بیگانه ای به این فضاها تجاوز کند. بنابراین فضای قابل دفاع، فضایی است که تشخیص و کنترل فعالیت ها را برای ساکنان آسان می سازد )لنگ، (۱۳۸۳ . کلمن، در این باره گفته است: هرچه تعداد طبقات، واحدها، بلوک ها، راهروهای ارتباطی و راهروهای فرار افزایش یابد، وضعیت اجتماعی وخیمتر می شود (Coleman, 1978). برای مثال در ساختمان های زیر شش طبقه جرائم کمتری نسبت به ساختمان های بیش از ۶ طبقه رخ می دهد.
نیومن سه فاکتور افزایش جرم در محلههای مسکونی را چنین برمیشمرد:
ـ بیگانگی: مردم همسایگانشان را نمیشناسند.
ـ عدم وجود نظارت : مکانهای وقوع جرم، ارتکاب جرم را به راحتی و بدون آن که مجرم دیده شود ممکن میکند.
ـ دسترس بودن راه فرار : امکان ناپدید شدن مجرم از صحنه جرم را به سرعت ممکن میسازد.
لذا نیومن معتقد است که با بهره گرفتن از ساز و کارهای نمادین و شکل دادن عرصه های تعریف شده میتوان یک محیط را تحت کنترل ساکنانش درآورد.
فضاهایی که امکان دیدن و دیده شدن در آنها بیشتر باشد و در ضمن امکان کمی برای فرار فراهم آورند پتانسیل کمتری برای فعالیت مجرمان فراهم میآورند. از این رو، برای مثال استدلال میشود که دیوارها و پرچینها میتوانند به عنوان موانع فیزیکی تلقی شوند و حس ناامنی را افزایش دهد در حالی که وجود نشانهای که حاکی از نظارت مردم بر محله باشد میتواند حس امنیت را افزایش دهد.
۳-۱-۴-۵-۱-ابعاد امنیت:
به طور کلی دو بعد برای امنیت وجود دارد: یکی بعد عینی (Objective) که با پارامترهای عینی محیطی و رفتاری ارزیابی می گردد و دیگری بعد ذهنی (Subjective) است که بر اساس احساس امنیت از جمع درک می شود. هر دو بعد می توانند بر یکدیگر تأثیر بگذارند، اثر مثبت و یا منفی. بنابراین لازم است که این دو بعد را مورد توجه قرار بدهیم تا امنیت ارتقاء یابد.
ویژگی های یک فضای امن شهری:
افراد بتنوانند ببینند و دیده شوند.
بشنوند و شنیده شوند.
بتوانند کمک کنند یا فرار کنند. (ضابطیان و رفیعیان، ۱۳۸۷)
و در نتیجه نباید محلی برای تحریک جرم و ناامنی وجود داشته باشد و بالعکس باید همواره با مداخلات فیزیکی و اجتماعی، محیط را منسجم و روح وحدت را در فضاهای عمومی حاکم گردانید.
به طورکلی برخی از ویژگی های یک فضای امن شهری را می توان به شرح زیر بیان داشت:
در یک فضای امن و راحت مردم تمایل دارند که یکدیگر را ببینند و آن فضا قابلیت اجتماعی شدن (Sociability) خواهد داشت.
اتصالات به پیرامون آن فضا (دسترسی ها) راحت تر صورت می گیرد.
مکان خوبی برای یک سری از فعالیت ها می شود.
آن فضا جذاب می شود و در اذهان باقی می ماند.
به طور کلی یکی از المان های اصلی یک فضای امن شهری رونق و حیات جاری در آن است.
۳-۱-۴-۶-تناسب توده-فضا
هرچه تعاملات کم تر باشد، امنیت مجتمع مسکونی نیز کمتر می شود و بالعکس، هرچه تعاملات اجتماعی در مجتمع بیشتر باشد، امنیت و هنجارهای اجتماعی در آن افزایش می یابد. البته افزایش تعاملات اجتماعی با افزایش تعداد واحدهای مسکونی از دو تا دوازده واحد مسکونی در هر بلوک رابطه مستقیم دارد، ولی وقتی تعداد از ۱۲ واحد در هر مجتمع بالاتر می رود، تعاملات اجتماعی به جای افزایش، کاهش می یابد. این اتفاق بدین دلیل رخ می دهد که با افزایش بی حساب و نسنجیده تعداد واحدهای مسکونی در یک بلوک، گروه اجتماعی متشکله از همسایه ها و خانواده های آن بلوک هویت خود را از دست می دهند و به انبوهه ای از آدم های در کنار هم تبدیل می شوند.
تعداد واحدهای مسکونی در یک واحد همسایگی بهتر است به حدی باشد که تشکیل گروه اجتماعی دهد و از به وجود آمدن ازدحام و یا به تعبیر “آنتونی گیدنز” انبوهه جلوگیری شود. وی در کتاب جامعه شناسی خود این دو تعبیر را این طور بیان می ‌کند:
«گروه اجتماعی، عبارت است از عده ای از افراد که دور هم جمع می شوند و با یکدیگر به طور منظم کنش متقابل دارند. انبوهه، به مجموعه ای از افراد گفته می شود که در یک زمان، در یک مکان حضور دارند، اما هیچ گونه ارتباط معین و مشترکی با یکدیگر ندارند».
بنابراین رعایت حد شناسایی، وضوح و تعداد واحدهای مسکونی یک بلوک، برای افزایش تعاملات اجتماعی و امنیت بیشتر ضروری است. در این رابطه، در برنامه ریزی مجتمع های مسکونی بویژه در برنامه ریزی زمین های مسکونی بیشتر از ششصد متر مربعی که استعداد پذیرش واحد مسکونی بیشتر از ۱۲ واحد مسکونی را دارند) با توجه به یافته حاضر(، عدم کفایت ضوابط جاری شهرداری ها اثبات می گردد. شایان توجه است که طبق ضوابط فعلی، تعداد واحدهای هر مجتمع یا بلوک مسکونی تابعی از مساحت عرصه و تراکم محل و تعداد پار یکنگ های تأمین شده است. به عنوان مثال در یک زمینِ به ابعاد ۵۰×۲۰ به مساحت ۱۰۰۰ متر مربع، می توان مجتمعی با تعداد۲۰ واحد مسکونی و هرکدام با زیر بنای ۱۵۰ متر مربع مفید ساخت و یا مجتمعی با تعداد ۳۰ واحد مسکونی، هر کدام با زیربنای ۱۰۰ متر مربع و یا مجتمعی با تعداد ۴۰ واحد مسکونی و هر کدام با مساحت زیربنای ۷۲ مترمربع مفید احداث کرد. ملاحظه می شود که ضوابط فعلی، کنترلی نسبت به تعداد واحدهای مسکونی برای تأمین امنیت و یا افزایش تعاملات اجتماعی و یا پایداری واحدهای مسکونی ندارد. به همین دلیل باید عامل کنترل کننده دیگری به منظور افزایش تعاملات اجتماعی و امنیت و پایداری اجتماعی مجتمع های مسکونی دخالت داده شود. (قائم مقامی، ۱۳۸۹)
نحوه شکل گیری توده و فضا و رعایت تناسبات بهینه از عوامل کلیدی در توسعه پایدار مسکن می باشد. که در دو بخش زیر قابل بررسی است:
چیدمان مطلوب بلوک های ساختمانی:
در طراحی و برنامه ریزی مجتمع های مسکونی موضوع توده-فضا مطرح می شود. طراحی مجموعه ای مسکونی به معنای چیدن تعدادی بلوک ساختمانی یک شکل در کنار هم نیست، بلکه ایجاد محصوریت فضایی، فراهم آوردن فضای باز با کیفیت و ایجاد ترکیب زیباشناسانه ای بین توده ساختمانی و فضای شهری باید در جانمایی بلوک ها اندیشه گردد. نحوه تعیین بلوک های ساختمانی نیز جهت نورگیری و رفت وآمد و توقف اتومبیل، فضای باز و سبز، و به طور کلی تنظیم ارتباط بین بلوک های ساختمانی و فضای باز، یعنی طرحی که برای فضاهای باز تعریف و مفهوم و کارکرد ویژه ای ( مثل فضای تجمع عمومی، باغچه عمومی، محل بازی کودکان، مسیرهای پیاده، دوچرخه، زمین های بازی و…) قائل شود از اهمیت خاصی برخوردار می شود.
سطح اشغال مناسب و تراکم بهینه:
تراکم به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای برنامه ریزی شهری، از ابعاد گوناگون بر فرم، عملکرد و کیفیت مجتمع های مسکونی اثر می گذارد. به عنوان مثال، تراکم و سطح اشغال ساختمانی در زمین، میزان فضای باز قابل استفاده جهت فضای سبز، فضاهای فراغتی و دسترسی ها را تعیین می کند. بر اساس تحقیقات موجود، تراکم مطلوب و متغیرهای کنترل کننده آن می توانند تأمین کننده و نشان دهنده مواردی باشند که از آن جمله می توان به نور، آفتاب و هوای کافی و فضاهای باز جهت استفاده کلیه واحدهای مسکونی، فضای کافی برای کلیه خدمات و تسهیلات لازم شهری و محله ای، ایجاد احساس گشودگی و تأمین عرصه های خصوصی برای ساکنان اشاره کرد.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

فکر مجموعه های مسکونی اشتراکی [۳۳] از دانمارک شروع شد و پیدایش آن، در حقیقت، به سه عامل بستگی داشت. نخست جنبش ضد فرهنگی دهه شصت میلادی که عامل افزایش تقاضا برای زندگی اجتماعی گردید؛ دوم گرایش و جانب داری جامعه از مجموعه های مسکونی کم تراکم با ارتفاع کم و در مقیاس های کوچک؛ و سوم فشارهای جدیدی که در پی تغییرات اجتماعی اقتصادی و جمعیتی بر خانواده وارد شده بود. مجموعه های مسکونی اشتراکی نیز همانند خانه های آپارتمانی، که قبلا ساخته شده بودند، برای ارائه خدمات روزمره بیشتری به ساکنان به وجود آمدند. این موارد شامل دسترسی به چندین نوع از خدمات عمومی نظیر مهدکودک و غذاخوری کودکان بود که وجود اولی، به خصوص برای پدر و مادرهای شاغل، بسیار مهم و جذاب بود. علاوه بر اینها مجموعه های اشتراکی باید تغییراتی را که در شکل خانواده ها، نوع زندگی جدید و نوع روابط اجتماعی که به وجود آمده بود جوابگو باشند. اولین مجموعه مسکونی اشتراکی در ابتدای دهه هفتاد میلادی ساخته شد، اما از آن تاریخ به بعد افزون بر یک صد عدد از این نوع مجموعه ها به وجود آمد و بسیاری نیز در حال شکل گرفتن بود. از نظر جغرافیایی، این گونه جوامع اکثرا در شهرهای بزرگ کشور دانمارک به وجود آمدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۵)
مجموعه های مسکونی اشتراکی معمولا از ۱۲ تا ۳۰ واحد مسکونی مستقل تشکیل شده اند. هر واحد مسکونی دارای آشپزخانه و فضای باز خصوصی است، اما علاوه بر آن هر خانوار به یک فضای باز عمومی و یک عرصه ی عمومی دیگر، که معمولا از آن با عنوان «خانه عمومی»[۳۴] یاد می شود، دسترسی دارد. در این نوع از ساخت و سازهای مسکونی فضاهای بسته می توانند به صورت واحدهای مسکونی مستقل تک واحدی برای هر خانوار در یک قطعه زمین به صورت تک مجزا یا به صورت ردیفی (به هم چسبیده) در یک تا دو طبقه و بعضا به صورت نیم طبقه ای ساخته شوند. نوع دیگری از مجموعه های مسکونی اشتراکی مجموعه هایی هستند که در آن ها تعدادی از واحدهای مسکونی به صورت گروهی در کنار یکدیگر اجتماعی بودن آن ها را نشان می دهد، سطح زیربنای واحدهای مسکونی خصوصی، در مجموعه های ساخته شده در دانمارک، بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ متر مربع بوده وتقسیمات فضاهای داخلی، به صورت آزاد، در واحدهای مسکونی برای ساکنان بسیار رضایت بخش بود. در حالی که سطح زیر بنای واحدهای مسکونی تعاونی انگلیسی بین ۶۰ تا ۱۲۰ متر مربع بوده است. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۷)
برخی از مجموعه های مسکونی اشتراکی، که اخیرا احداث شده اند، از فضای پیاده سر پوشیده ای در بخش جلویی واحدها بهره مند هستند که با شیشه محصور شده و به عنوان فضای بازی کودکان و فضای اجتماعی بزرگسالان محسوب می شود. امروزه صرفه جویی در انرژی نیز جزو خصوصیات عمومی اغلب مجموعه ها شده است. در بعضی از مجموعه ها از جمع کننده های غیر فعال و در بعضی دیگر از جمع کننده های فعال انرژی خورشیدی نیز استفاده می شود. تنظیم دمای این خیابان های سرپوشیده با بهره گرفتن از گرمای آشپزخانه و حمام صورت می گیرد. در این مجموعه ها علاوه بر اشتراکات اجتماعی، همکاری عمومی برای حفظ محیط زیست و همسازی با اقلیم، با تلاش فراوان برای کم کردن زباله و حفظ مواد طبیعی به چشم می خورد.
«خانه عمومی» معمولا در مرکز مجموعه قرار دارد و سطح زیر بنای آن تابعی از اندازه جمعیتی است که از آن استفاده می کند. این فضا دامنه ای از ۵ تا ۲۰ درصد سطح کل زیر بنای واحدهای مسکونی مجموعه را به خود اختصاص می دهد. فضاهای اصلی در خانه عمومی شامل غذاخوری و نشیمن عمومی می باشد، و بعضا اتاقی برای بازی، اتاق تلویزیون، تعمیرگاه و انبار نیز در این عرصه پیش بینی می گردد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۸)
بنابر آنچه گفته شد اگر ساکنان این گونه مجموعه های اشتراکی به قوانین زندگی اجتماعی در این مجموعه ها احترام گذاشته و زمینه فرهنگی مشترک داشته باشند، این گونه مجموعه ها به خوبی ایفای نقش نموده و با حداقل ناسازگاری ها مواجه خواهند بود.
این گونه مجموعه های مسکونی جذابیت های قابل ملاحظه ای دارند. نخست این که هر شخص همواره حق انتخاب بین زندگی خصوصی در واحد مسکونی خود یا شرکت در فعالیت های اجتماعی در فضاهای عمومی مجموعه را دارد. دوم این که زندگی در این گونه مجموعه ها حس همکاری داوطلبانه و مسئولیت پذیری اجتماعی را به خوبی ترویج می کند. مورد دیگر این که زندگی در این مجموعه ها تجربه زندگی هماهنگ گروهی و اشتراکی مبتنی بر روش های دمکراتیک را برای همه ساکنان فراهم می سازد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۹۶)
۲-۲-۷-سیر تحول تاریخی مجتمع های مسکونی در ایران
آغاز حرکت به سمت بلندمرتبه سازی در ایران را می توان سال ۱۳۲۸ هجری شمسی دانست. نخستین ساختمان بلند ایران که ساختمانی ده طبقه در تهران بود که در سالهای ۱۳۳۰ – ۱۳۲۸ طراحی و ساخته شد.
در حقیقت گسترش تهران از دهنه ۱۳۴۰ به بعد، با بنای ساختمانهای بلند وزارتخانه ها و هتلهای بزرگ آغاز می شود. در الگوهای شهرسازی کهن ایران، خانه ها و ساختمان ها پشت به پشت به یکدیگر متصل بوده و تنها در کوچه های باریک شهر به صورت اجتماعی ظاهر می گردیدند و در آنها واحد برنامه ریزی اجتماعی اداری و کالبدی در هر شهر “محله” نامیده می شد. اصولی نظیر هم پیوندی عناصر شهری و واحدهای مسکونی، محصوریت فضایی، مقیاس و تناسب انسانی، هماهنگی از نظر وحدت شکل نیز از خصوصیات فضاهای مسکونی در شهرهای ایران بوده است (توسلی، ۱۳۶۵).
رشد ناگهانی شهرهای ایران از سال های آغاز قرن حاضر، باعث انقطاع روند تغییرات کالبدی-فضایی شهرها در تداوم منطقی با گذشته گردید. این تغییرات با ورود واژگانی جدید همچون آپارتمان همراه بود که تغییرات شگرفی بر الگوی مسکن در شهرهای ایران گذاشت. تحولات خواسته و ناخواسته عمده شهرسازی و معماری ایران در دوره معاصر متأثر از تحولاتی است که نه همزمان بلکه کمی پیش تر در اروپا و تحت عنوان «مدرنیسم» در حال تجربه شدن بودند. با رواج بلندمرتبه سازی در دهه ۱۳۵۰ همراه با رونق اقتصادی بخش مسکن، احداث مجتمع های مسکونی لوکس جهت اسکان اقشار پر درآمد و با مشارکت سرمایه گذاران داخلی و خارجی شدت گرفت و تا وقوع انقلاب اسلامی به سرعت افزایش یافت. پس از انقلاب اسلامی به سرعت افزایش یافت.
در دهه ۱۳۷۰، در پی جریان تراکم فروشی، الگوی جدیدی از مجتمع های مسکونی بلند مرتبه به وجود آمد؛ اما تفاوت قابل توجهی نسبت به برج ها و مجتمع های مسکونی دهه ۱۳۵۰ داشت که غالبا بدون توجه به اصول و معیارهای شهرسازی در برنامه ریزی و طراحی آنها انجام شد. در دوران پس از انقلاب، مجتمع های مسکونی متعارف نیز به تعداد بسیاری ایجاد گردیدند، اما به نظر می رسد کیفیت پروژه های انبوه سازی در قالب رعایت اصول و معیارهای شهرسازی زیر سؤال باشد (عزیزی و ملک محمد نژاد، ۱۳۸۶).
۲-۲-۸-جمع بندی
طراحی فضاهای شهری مدرن که مجتمعهای مسکونی نیز یکی از مصادیق آنهاست دارای چند ویژگی مشخص است: ساختمانهای سالم و بهداشتی، محیطها و فضاهای باز بهداشتی که به وسیله فضای سبز تقویت میشد، اتومبیل و بزرگراه های شهری، فلسفه طراحی معماری که فرایند طراحی در آن از داخل ساختمان شروع کرده و شکل خارجی بنا را شکل میداد. بدین ترتیب مجتمع های مسکونی بلند مرتبه بسیار رایج گردید، مجتمع هایی که اغلب دارای نماهای یکدست و کسل کننده ای بودند
تراکم پایین و وجود فضای سبز و اثرات آن بر کیفیت های کالبدی-فضایی محیط، باعث برتری امتیاز کلی نمونه متعارف نسبت به بلند مرتبه گردیده است. در ساخت مجتمع های مسکونی، رعایت اصول شهرسازی و ایجاد فضایی مناسب برای زندگی و تأمین خدمات و تسهیلات برای ساکنان آنها می تواند فضاهای جدید را به محیط های مسکونی مطلوب تبدیل کند.
اندیشه های مدرن و در کنار آن عواملی چون پیشرفتهای تکنولوژیک ساختمانی، جنگ و … شکل کالبدی جدیدی از سکونت انسان را ایجاد کرد که تغییرات زیادی در نحوه زندگی انسانها در عرصه خصوصی و به ویژه در عرصه عمومی و همگانی در پی داشت. در ایران نیز به دنبال تحولات همه جانبه حاصل از قبل انقلاب و به تقلید از غرب و نیز نیاز شدید به مسکن شهری، این الگوی ساخت و ساز به عنوان الگوی غالب، شهر و محوطههای مسکونی را شکل داده و میدهد؛ که موجب تحولات اجتماعی در شیوه زندگی خصوصی و جمعی میگردد. در بسیاری از موارد، برنامه ریزی برای ساخت خانهها در گروه های یکدست و مشابه انجام میگیرد که هیچ تغییر مقیاسی را بین واحد مسکونی و توسعه کلی نشان نمیدهد و بدین ترتیب از تکامل زندگی جمعی و یاری متقابل و پیوند با سایر بخشهای جامعه چه در فرم کالبدی آن و چه در فرم اجتماعی آن جلوگیری میکند. نکته ای که در بررسی روند ایجاد مجتمع های مسکونی در ایران مشاهده می گردد این است که همواره از توجه به اصول و معیارهای شهرسازی در برنامه ریزی و طراحی غالب مجتمع های مسکونی کاسته شده و اینگونه مساکن از ایجاد “محیط مطلوب” مسکونی فاصله گرفته اند.
فضای مشترک این مجتمعها فاقد ویژگیهای اساسی یک فضای جمعی مطبوع و کاربردیاند که نتیجه آن از بین رفتن حس یگانگی بین فرد و محل زندگیاش و همچنین انکار حس تعلق میشود. در حال حاضر نگاه به این مجتمعها به صورت فضاهای سکونت موقت و انتقالی مطرح است. لازم به یادآوری است در الگوهای شهرسازی کهن ایران، خانهها و ساختمانها پشت به پشت به یکدیگر متصل بوده و تنها در کوچههای باریک شهر به صورت اجتماعی ظاهر میشدند و در آنها برنامه ریزی اجتماعی، اداری و کالبدی در هر شهر «محله» نامیده میشد. اصولی نظیر هم پیوندی عناصر شهری و واحدهای مسکونی، محصوریت فضایی، مقیاس و تناسب انسانی، هماهنگی از نظر وحدت و شکل نیز از خصوصیات فضاهای مسکونی در شهرهای ایران بوده است، که در حال حاضر هیچ گونه توجهی به این اصول طراحی در فضاهای مسکونی نمیشود.
۲-۲-۹-منابع :
استروفسکی، واتسلاف. (۱۳۷۸)؛ “شهرسازی معاصر از نخستین سرچشمهها تا منشور آتن”، ترجمه لادن اعتضادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
اعتصام، ایرج. (۱۳۷۷)؛ “طراحی مسکن در بافت قدیم شهری”، نشریه هنرهای زیبا، شماره ۳، بهار، تهران، دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا.
بحرینی، حسین. (۱۳۸۵)؛ “تجدد، فراتجدد و پس از آن در شهرسازی”، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
پاکزاد، جهانشاه. (۱۳۸۶)؛ “سیر اندیشه های شهرسازی از آرمان تا واقعیت (۱)”، تهران، شرکت عمران شهرهای جدید.
توسلی، محمود. (۱۳۶۵)؛ “اصول و روش های طراحی شهری و فضاهای مسکونی در ایران”، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات معماری و شهرسازی ایران.
توسلی، محمود. (۱۳۸۸)؛ “طراحی شهری هنر نو کردن ساختار شهر همراه با چهار نمونه موردی”، تهران.
چرمایف، سرچ. و الکساندر، کریستوفر. (۱۳۷۶)؛ “عرصه های زندگی جمعی و خصوصی”، ترجمه منوچهر مزینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
شیعه، اسماعیل. (۱۳۸۴)؛ “با شهر و منطقه در ایران”، تهران، انتشارات دانشگاه علم و صنعت ایران.
شوای، فرانسواز. (۱۳۸۶)؛ “شهرسازی تخیلات و واقعیات”، ترجمه سید محسن حبیبی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
شوئنوئر، نوربرت. (۱۳۸۹)؛ “مسکن حومه و شهر”، ترجمه شهرام پوردیهمی، تهران، انتشارات روزنه.
عزیزی، محمد مهدی . ملک محمدنژاد، صارم. (۱۳۸۶)؛ “بررسی تطبیقی و دو الگوی مجتمعهای مسکونی (متعارف و بلندمرتبه)”، نشریه هنرهای زیبا، شماره ۳۲، پاییز، تهران، دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا.
عینیفر، علیرضا. (۱۳۸۴)؛ “محدوده مجتمعهای مسکونی و تداوم کالبدی شهر، مطالعه موردی تهران”، فصلنامه انبوه سازان مسکن، شماره ۱۵، تهران، سازمان ملی زمین و مسکن.
قبادیان، وحید . (۱۳۸۲)؛ “مبانی و مفاهیم در معماری معاصر غرب”، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی.
کرمونا، ماتئو. و دیگران (۱۳۸۸)؛ “مکانهای عمومی فضای شهری ابعاد گوناگون طراحی شهری”، ترجمه فریبا قرایی و دیگران، تهران، دانشگاه هنر.
لنگ، جان. (۱۳۸۶)؛ “طراحی شهری (گونه شناسی رویه ها و طرحها، بیش از پنجاه مورد خاص)”، ترجمه سید حسین بحرینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
لینچ، کوین. (۱۳۸۱)؛ “تئوری شکل خوب شهر”، ترجمه سید حسین بحرینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
مانیاگولامپونیانی، ویتوریو. (۱۳۸۱)؛ “معماری و شهرسازی در قرن بیستم”، ترجمه لادن اعتضادی، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.
محمودی، محمد مهدی(۱۳۸۸). “توسعه ی مسکن همساز با توسعه ی پایدار”، انتشارات دانشگاه تهران.
نیومن، اسکار. (۱۳۸۷)؛ “خلق فضای قابل دفاع”، ترجمه فائزه رواقی و کاوه صابر، تهران، انتشارات طحان.
نوربرگ شولتز، کریستین. (۱۳۸۱)؛ “مفهوم سکونت به سوی یک معماری تمثیلی”؛ ترجمه محمود امیریار احمدی، تهران، انتشارات آگه.
نوربرگ شولتز، کریستین. (۱۳۸۶)؛ “معنا در معماری غرب”، ترجمه مهرداد قیومی بیدهندی، تهران، فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران.
Chiara J., Panero J. & Zelnik M. (1995),” Time-saver standards for housing and residential development”New York, McGraw Hill Inc
Schoenauer, N. (2000). 6,000 years of housing. New York: W.W. Norton.
Rapoport, Amos (1977),” Human Aspect of Urban Form”, New York, Pergarnon
Trancik, R. (1986); “finding lost space”, New York, Van Nostrand Reinhold.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

برای بهره‌گیری از مشخصات TCR نیاز به کنترل کننده‌ای داریم که لحظه آتش تریستور را براساس اهداف موردنظر و پردازش پارامترهای مختلف سیستم تعیین کند. پس از طراحی و اعمال چنین کنترل‌کننده‌ای مشخصه ولتاژ به جریان TCR مطابق شکل زیر می‌شود. توجه شود در حالت ماندگار نقطه کار سیستم، محل تلاقی این مشخص با خط بار سیستم خواهد بود (پادیار، ۲۰۰۷).
شکل ۶
شکل ۳-۱۲: مشخصه ولتاژ به جریان TCR همراه با خط بار
رابطه مقابل بیانگر مشخصه کنترلی شکل بالاست:
 
که  نشان‌دهنده شیب مشخصه جبران‌کننده است.
ویژگی TCR:
دارای سرعت پاسخ‌دهی سریع می‌باشد. بعد از دریافت سیگنال زمان برای تغییر توان راکتیو در مدار تکفاز TCR تأخیر حداکثر  یعنی نیم سیکل می‌باشد. البته تأخیر در سیستم اندازه‌گیری و مدار کنترل و امپدانس سیستم، باعت کاهش سرعت سیستم در حلقه کنترل تا حد ۳ تا ۱۰ سیکل فرکانس منبع می‌شود. در سیستم سه فاز حداکثر تأخیر  می‌باشد.
TCR ساختمان و کنترل ساده‌ای دارد و کنترل فازها به‌طور مستقل امکان‌پذیر است. به‌خاطر این ویژگی از TCR می‌توان برای متعادل کردن فازها استفاده کرد.
ولی TCR به‌دلیل غیر سینوسی بودن جریان، تولید هارمونیک می کند که باید آن‌ ها را فیلتر نمود.
ج: سلف کنترل شده با تریستور همراه با خازن ثابت FC-TCR[13]
TCR تنها می‌تواند توان راکتیو از سیستم جذب کند. برای آنکه بتوان توان راکتیو را با قابلیت کنترل پیوسته تولید نمود،‌ می‌توان سه خازن به‌صورت ساده یا مثلث در خروجی TCR به‌طور دائمی موازی کرد.
شکل ۳-۱۳: مدار یک FC-TCR
با سری کردن یک سلف با خازن هر فاز، فیلتری حاصل می‌گردد که هارمونیک تولیدی TCR را حذف می‌کند برای اینکه TCR به همراه خازن ثابت بتواند جریان پس فاز تولید کند باید مقدار نامی توان راکتیو TCR از مقدار نامی توان راکتیو خازن‌های ثابت بیشتر باشد(داویس، ۱۹۹۹).
حد ظرفیت خازنی این مجموعه برابر حد ظرفیت خازن‌های ثابت و حد ظرفیت سلفی آن برابر تفاضل ظرفیت‌های TCR و خازن‌های ثابت می‌باشد. در شکل زیر مشخصه ولتاژ جریان یک FC-TCR-TCR نشان داده شده است.
شکل ۳-۱۴: مشخصه FC-TCR
قابل ذکر است از این نوع SVC به‌دلیل قابلیت کنترل پیوسته توان راکتیو استفاده می‌شود.
د) سلف کنترل شده با تریستور همراه خازن سوئیچ شونده با تریستور TSC-TCR
عیب عمده ترکیب FC-TCR آن است که توان نامی TCR بایستی برابر مجمع قدر مطلق توان راکتیو سلفی SVC و توان راکتیو خازن ثابت باشد. برای رفع این عیب می‌توان به‌جای خازن ثابت از یک خازن سوئیچ شونده یا بانک خازنی سوئیچ شونده استفاده کرد و به این ترتیب ظرفیت TCR را کاهش داد. این ساختار نسبت به ساختارهای قبلی کمی پیچیده‌تر است و کنترل مشکلی دارد. حداکثر تاخیر این سیستم بعد دریافت فرمان در سیستم تکفاز  و در سیستم سه فاز ساده  است(داویس، ۱۹۹۹).
شکل۳-۱۵: نمودار مدار TSC-TCR
۳-۳-۲-۲- انواع SVC با بهره گرفتن از مبدل‌های الکترونیک قدرت
در مرجع (رشید، ۲۰۰۱) یک منبع ولتاژ یا منبع جریان را با بهره گرفتن از کلیدهای قدرت مانند انواع BJT، MOSFET، IGBT، GTO یا تریستور با مدار کموتاسیون اجباری می‌توان به گونه‌ای کلیک زد که یک منبع ولتاژ یا منبع جریان ac با فرکانس مولفه اصلی برابر با فرکانس سیستم قدرت ولی فاز و دامنه قابل کنترل در خروجی مبدل ایجاد شود.
حال اگر این منبع قابل کنترل از طریق یک فیلتر به شبکه قدرت وصل شود می‌توان با تنظیم دامنه منبع ایجاد شده و جریان کشیده شده از خط انتقال، توان راکتیو را کنترل نمود.
وظیفه اصلی این فیلتر حذف‌ هارمونیک‌های اضافی ولتاژ یا جریان می‌باشد و دراینورترهای منبع ولتاژ، امپدانس سلفی فیلتر عاملی برای کنترل جریان راکتیو کشیده شده یا تزریق شده به باس بینهایت می‌باشد منبع مورد استفاده می‌تواند به‌صورت مستقل از سیستم قدرت مانند باطری بوده یا با بهره گرفتن از انرژی شبکه قدرت و توسط سلف و خازن ایجاد شود.
در شرایط ایده‌آل که تلفاتی وجود ندارد مبدل به‌گونه‌ای کنترل می‌گردد که جریان کشیده شده از سیستم قدرت ْ۹۰ یا ْ۹۰- نسبت به ولتاژ خط انتقال اختلاف فاز داشته باشد، ولی در شرایط واقعی که سیستم تلفات دارد، برای تأمین این تلفات اختلاف فاز ْ۹۰ یا ْ۹۰- نبوده و اندکی کمتر یا بیشتر است.
در SVCهای که از مبدل الکترونیک قدرت برای تولید توان راکتیو استفاده می‌شود توان راکتیو پس‌فاز و پیش‌فاز تنها با یک سری تجهیزات و تنها با تغییر نحوه کنترل کلیدها تولید و تنظیم می‌شود. البته ممکن است مقدار نامی تجهیزات به‌منظور تولید توان راکتیو پس فاز و پیش‌فاز اندکی افزایش یابد. به‌علاوه با اعمال کنترل متناسب، توان راکتیو به‌طور پیوسته از تعداد نامی پیش‌فاز تا مقدار نامی پس‌فاز کنترل می‌گردد. در این SVC ها با بهره گرفتن از مبدل، به‌جای امپدانس، جریان خروجی به‌مقدار نامی خود محدود شده و لذا توان راکتیو تولیدی متناسب با ولتاژ است. بنابراین در شرایط اضطراری که ولتاژ کاهش می‌یابد و نیاز به تولید توان راکتیو حداکثر می‌باشد، SVC با بهره گرفتن از مبدل الکترونیک قدرت، توان راکتیو بیشتر نسبت به SVCهای امپدانس متغیر به توان نامی مشابه، تولید می‌کند(رشید، ۲۰۰۱).
از مزایای دیگر این SVCها، حداقل شدن عناصر ذخیره کننده انرژی است. زیرا دراین نوع SVCها توان راکتیو توسط سلف یا خازن تولید نمی‌شود و از آنان فقط به‌عنوان فیلتر برای حذف هارمونیک استفاده می‌شود.
به‌علاوه با افزایش فرکانس کلیدزنی اندازه سلف و خازن به کار رفته کوچک می‌شود. این امر سبب کاهش قیمت تجهیزات موردنظر شده و باعث کوچک و مجتمع شدن SVC و اشغال فضای کمتر می‌شود.
در این نوع SVCها چون سلف و خازن به‌طور مستقیم در مدار قرار نمی‌گیرند، امکان تشدید با عناصر شبکه از بین خواهد رفت. در این‌جا برخلاف SVCهای امپدانس متغیر که بسته به نوع آن‌ ها دارای یک تأخیر ذاتی کوچک (حداقل نیم سیکل در TCR) در پاسخ به سیگنال فرمان بودند، SVC به‌طور لحظه‌ای قابل کنترل است و هرچه قدر فرکانس کلیدزنی بالا باشد، این قابلیت افزایش یافته و پاسخ آن‌ ها سریع‌تر می‌شود.
در حالت کلی برای تولید توان راکتیو پیش‌فاز و پس‌فاز بایستی کلیدهای به‌کار رفته دراین نوع مبدل‌ها از نوع کموتاسیون اجباری بوده و برای حداقل شدن هارمونیک‌ها، فرکانس کلیدزنی تا حد ممکن بالا باشد.
بنابراین در این نوع SVCها هر نوع کلیدی را نمی‌توان استفاده کرد و قیمت و فرکانس کلیدزنی آن‌ ها نقش تعیین‌کننده‌ای در اقتصادی یا غیراقتصادی شدن SVC ایفا می‌کند.
عیب عمده این SVCها در مقایسه با SVCهای امپدانس متغیر، کنترل پیچیده آن‌ ها می‌باشد، به‌ خصوص اگر از آن برای جبران عدم تعادل استفاده می‌شود. در حالت کلی SVC با کلیدهای الکترونیک قدرت به دو دسته تقسیم می‌شوند. در دسته اول SVC با بهره گرفتن از یک مبدل فرکانس ac-ac ساخته می‌شود و در دسته دوم با بهره گرفتن از یک مبدل dc-ac (رشید، ۲۰۰۱).
الف) SVC با بهره گرفتن از مبدل مستقیم[۱۴] ac-ac
در مرجع (رشید، ۲۰۰۱) مبدل‌های ac-ac توان را از یک سیستم ac به سیستم ac دیگر با دامنه، فرکانس متفاوت منتقل می‌کنند. سیستم ac می‌تواند تک‌فاز یا سه فاز باشد. در حالت کلی امکان انتقال توان راکتیو یا حقیقی وجود دارد. مبدل‌های ac- ac به دوگونه تقسیم می‌شوند. در نوع اول یک واسطه dc بین دو سیستم[۱۵] ac وجود دارد. در گونه دوم بین دو سیستم ac هیچ واسطه‌ای قرار ندارد که به آن سیکلو کانورتر[۱۶] گویند. هر یک از مبدل‌های نوع اول و دوم را می‌توان به‌طور مستقل کنترل نمود.
شکل زیر انواع مختلف این مبدل را نشان می‌دهد. منبع ac اول می‌تواند مستقل باشد یا اینکه هر دو به یک شبکه ac اصلی متصل باشند. در هر صورت روش کنترل آن‌ ها مشابه SVCها با مبدل dc-ac است با این تفاوت که در این‌جا، دو مبدل وجود دارد که کنترل آن‌ ها از هم مستقل است.
شکل ۳-۱۶: انواع مختلف مبدل‌های ac-ac

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

با جابجا کردن توان راکتیو توسط تپ ترانسفورماتورها
از طریق کم کردن راکتانس القائی خط انتقال با نصب خازن سری
شکل زیر یک بار تک فاز با ادمیتانس که از ولتاژ V تغذیه می شود را نشان می دهد. جریان بار و برابر است با
شکل ۲-۴: معادل بار تک فاز
و هر دو فازور هستند که در شکل زیر بعنوان مرجع نشان داده شده است جریان بار دارای مولفه اهمی همفاز با و مولفه راکتیو که با دارای اختلاف فاز ۹۰ درجه است که این نشان دهنده بار القایی است زاویه بین و برابر است که به عنوان ضریب توان شناخته می شود.

شکل ۲-۵: نمایش فازوری توان ها

توان ظاهری که به بار تحویل داده می شود برابر است با بنابراین توان ظاهری دارای مولفه حقیقی یعنی توان مفیدی که به حرارت،کارمکانیکی، نور ویا اشکال دیگر انرژی تبدیل می شود و یک مولفه راکتیو ، توانی که به اشکال محثلف انرژی تبدیل نمی شود ولی وجودش نیاز ذاتی باراست. تلفات انرژی در کابلها با ضریب افزایش می یابد. از اینرو مقادیر نامی کابل بایستی افزایش یابد (حسینیان، ۱۳۸۳).
اصلاح ضریب توان بر این اصل استوار است که بایستی توان راکتیو جبران شود که با موازی کردن یک جبران کننده با بار توان راکتیو در محل مصرف فراهم شود که در این صورت سیستم تغذیه دارای ظرفیت بیشتری می گردد.
۲-۲-۳-۲- ادوات جبران سازی
در کنترل توان راکتیو توسط تپ ترانسفورماتور در این حالت توان راکتیوی به شبکه تزریق نمی شود فقط با تنظیم ولتاژ قدرتهای راکتیو موجود در خطوط و دیگر عناصر شبکه جابجا می شوند.
جبران کننده ثابت موازی: خازنها و راکتورهای موازی جبران کننده های ثابتی هستند که برای تولید و یا مصرف توان راکتیو بطور موازی در سیستم قدرت نصب می شوند.
کنترل ایده آل آنست که مشخصه ولتاژ- توان ثابت باشد و با کوچکترین تغییر در شبکه تغییر نکند که این کار توسط کندانسورهای سنکرون و جبران کننده های استاتیک انجام می شود.
در کندانسورهای سنکرون با کنترل تحریک می توان ماشین را در رژیم های فوق تحریک (تولید توان راکتیو) و یا زیر تحریک (جذب توان راکتیو) برای کنترل و تثبیت ولتاژ باس استفاده نمود. در سیستم های قدرت مدرن بخاطر کند بودن سرعت پاسخ سیستم کنترل، ظرفیت محدود تولید و مصرف توان راکتیو از کندانسورهای سنکرون کمتر استفاده می گردد. و از جبران کننده های استاتیک استفاده می گردد.
در این جبران کننده ها عمل کنترل توسط یک سوسپتانس قابل کنترل انجام می شود. مدار کنترل این جبران کننده ها ولتاژ را اندازه گیری نموده و فرمان کنترل از طریق پالسهایی با زاویه آتش مناسب کنترل کننده های تریستوری را بکار می اندازد. و عمل کنترل سوسپتانس با کنترل زاویه آتش تریستورها انجام می گردد. سرعت پاسخ این جبران کننده ها بسیار خوب بوده (یک تا دو سیکل ) و توان اکتیو کمی مصرف میکنند. این جبران کننده ها دارای انواع زیادی هستند که از مهمترین آنها می توان راکتور کنترل شده با تریستور TCR، خازن سوئیچ با تریستور TSC و راکتور اشباع شده SR را نام برد(میلر، ۱۳۷۲).
۲-۳- معرفی شبکه برق فولاد هرمزگان جنوب و اجزای آن
شکل ۲-۵: چیدمان شبکه فولاد با یک کوره و SVC
 
شکل ۲-۶: نقشه تک خطی پست ۲۳۰KV و باسبار ۳۳KV و آرایش SVCو کوره ها
در این بخش به معرفی شبکه برق فولاد هرمزگان جنوب و مشخصات تجهیزات آن می پردازیم (نقشه تک خطی کارخانه فولاد).
۲-۳-۱- اطلاعات پست تغذیه کننده در نقطه PCC
ولتاژ نامی ۲۴۵KV
ولتاژ سرویس ۲۳۰KV
فرکانس نامی ۵۰Hz
قدرت اتصال کوتاه سه فاز(مینیمم) ۴۵۰۰MVA
قدرت اتصال کوتاه سه فاز (ماکزیمم) ۷۷۰۰MVA
سیستم ارت ایزوله
۲-۳-۲- اطلاعات شبکه تغذیه در باس بار MV (نقطه اتصال کوره قوس الکتریکی و SVC)
ولتاژ نامی ۳۶KV
ولتاژ سرویس
فرکانس نامی ۵۰Hz
قدرت اتصال کوتاه سه فاز ۹۱۰MVA
سیستم ارت ایزوله
مقدار قدرت اتصال کوتاه در باسبار MV با توجه به مقادیر زیر محاسبه شده است
-قدرت اتصال کوتاه در باسبار ۲۳۰KV
قدرت نامی ترانسفورماتور کاهنده

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

Minimum Inihibitory Concentration (MIC)
Minimum Bactericidal Concentration (MBC )
۱-۶-۸) تعریف MIC :
منظور از MIC ،کمترین غلظتی از یک آنتی بیوتیک یا یک ماده شیمیایی است که می تواند رشد باکتری را در شرایط آزمایشگاهی مهارکند. و منظور از MBC ، حداقل غلظتی از آن ماده است که باکتری را ازبین می برد. (۳۱)
۱-۶-۹) مقاومت بالینی
مقاومت بالینی علیه یک آنتی بیوتیک وقتی رخ می دهد که MIC دارو برای یک سویه (نوع خاص باکتری) فراتر از حد مجاز تعیین شده می رود.در هر یک میلیون تقسیم سلولی یک سلول جهش یافته را می‌توان یافت که به یک آنتی بیوتیک مقاوم باشد. هر گاه این جهش در بیمار تحت درمان با آنتی بیوتیک رخ دهد، سلول جهش یافته قدرت زنده ماندن بیشتر از سایر میکروارگانیسمهای میزبان را دارا بوده و در مدت کوتاهی تعداد آنها افزایش می‌یابد و از این رو درمان با همان آنتی بیوتیک نتیجه مطلوبی بدست نمی‌دهد. و باید آنتی بیوتیک دیگری جایگزین آن شود.
۱-۶-۱۰) مکانیسم مقاومت به یک آنتی بیوتیک می تواند ناشی از موارد زیر باشد که در حالت کلی به صورت زیر تقسیم بندی می شود :
۱) تخریب آنزیماتیک آنتی بیوتیک
۲) ممانعت از ورود آنتی بیوتیک به داخل سلول
۳) پمپ کردن آنتی بیوتیک به فضای خارج
۴) تغییر دادن جایگاه مولکول هدف که ملکولی اختصاصی برای آنتی بیوتیک می باشد. (۳۶-۳۲)
۱-۶-۱۱) پوشش سلولی :
پوشش سلولی ممکن است به صورت غشای سلول ودیواره سلول ودرصورت وجود غشای خارجی به همراه آنها تعریف شود. دیواره سلولی شامل لایه پپتیدوگلیکان و ساختارهای متصل به آن است. اغلب باکتری ها بر اساس پوششهای سلولی باکتریایی به دو گروه تقسیم می شوند:دیواره باکتری گرم مثبت،شکل (۱-۴) و دیوارهباکتری گرم منفی، شکل (۱-۵).
 
شکل(۱-۵) :پوشش سلولی باکتری گرم منفی شکل(۱-۴) :پوشش سلولی باکتری گرم مثبت
این تقسیم بندی بر اساس خصوصیات پوشش در رنگ آمیزی گرم می باشد که نشان دهنده تفاوتهای ساختاری مهم بین این دو گروه می باشد. انواع دیگر دیواره سلولی هم در تعداد کمی از گونه های باکتریایی یافت شده اند (که نه گرم مثبت و نه گرم منفی هستند).
پپتیدوگلیکان، یک ماکرو مولکول بسیار بزرگ پاکتی شکل با اتصالات متقاطع فراوان است که غشای باکتری را احاطه می کند و موجب استحکام و سختی دیواره آن می شود. پپتیدوگلیکان شامل اسکلتگلیکان (پلی ساکارید) است که حاوی N-استیل گلوکزامین و زنجیره های جانبی پپتیدی حاوی آمینواسیدهای D و L و در بعضی موارد دی آمینوپایملیک اسید می باشند.زنجیره های جانبی به پلهای پپتیدی متصل هستند.این پلها دارای تنوع ساختمانی در میان گونه های باکتریها هستند.مورامیک اسید،آمینو اسیدهای نوع D و دی پایملیک اسید توسط PESTAN(به خاطر محدودیت سایت در درج بعضی کلمات ، این کلمه به صورت فینگیلیش درج شده ولی در فایل اصلی پایان نامه کلمه به صورت فارسی نوشته شده است)داران سنتز نمی شود. پپتایدوگلیکان در همه باکتریها به جز کلامیدیا و مایکوپلاسما وجود دارد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

۱-۶-۱۱-۱) پوشش سلولی باکتریهای گرم مثبت 
پوشش سلولی باکتریهای گرم مثبتشامل تیکوئیک اسید (پلیمر ریبیتو ل یا گلیسرول حاوی فسفر) و یا تیکورونیک اسید(پلی ساکاریدهای حاوی گلوکورونیک اسید) می باشد که به شکل کووالان به پپتیدوگلیکان متصلند.عقیده بر این است که این مولکولهای دارای بار منفی هستند که در حفظ یونهای فلزی نقش دارند.
تیکوئیک اسید،همچنین می تواند آنزیمهایاتولیتیکرابهجایگاههدفشانبرایهضمپپتیدوگلیکان هدایت کند(اتولیز) که یکی ار مراحل بیو سنتز دیواره سلولی است.در بعضی موارد نیز پلی ساکاریدهای خنثی وجود دارند.لیپو تیکوئیک اسید،در بسیاری از باکتریها با غشای سلولی مرتبط است.در موارد دیگر، مژک در خارج سلول شکل می گیرد.

شکل (۱-۶) : دیواره سلولی باکتری گرم مثبت
۱-۶-۱۱-۲) پوشش سلولی باکتریهای گرم منفی
پوشش سلولی باکتریهای گرم منفی حاوی لیپوپروتئین براون که به صورت کووالان به پپتیدوگلیکان متصل است و همچنین به غشای خارجی نیز متصل است.مثل دیگر غشاها،غشای خارجی حاوی پروتئینها و پلی ساکاریدها میباشد.اما برخلاف بقیه غشاها، حاوی مولکولهای اضافی می باشد(لیپوپلی ساکارید).لیپوساکاریدها موجب ایجاد سد نفوذپذیری به مواد هیدروفوب می شوند.لیپوپلی ساکارید (LPS)شامل سه بخش است:آنتی ژن خارجی O،هسته مرکزی و لیپید A در داخل. هسته مرکزی حاوی چند مولکول قندی است که در طبیعت دیده نمی شود و لیپید A حاوی اسیدهای چرب بتا هیدروکسی است (غیرمعمول در طبیعت).این مولکول دارای فعالیت اندوتوکسیک است.پورین ها در غشای خارجی به ایجاد کانال جهت عبور مواد غذایی کوچک هیدروفیل(مثل قندها) از غشای خارجی کمک می کنند.(۳۸-۳۷)
شکل (۱-۷) : دیواره سلولی باکتری گرم منفی
فصل دوم:
مروری بر متون گذشته
۲-۱) خواص بیس کومارین ها :
کومارین ها به خاطر کاربردهای بالقوه شان در صنایع عطرسازی، داروسازی و کشاورزی نقش مهمی در شیمی آلی سنتزی و طبیعی ایفا می کند. مشتقات کومارین، به ویژه بیس کومارین ها به طور وسیع به عنوان ضد انعقاد آنتی بیوتیک داروهای انتی تومور و بازدارنده های پروتئاز HIVو نیز به عنوان افزودنی در غذا و لوازم آرایشی مورد استفاده قرارمی گیرند. تا به امروز روش های سنتز بیس کومارین ها شامل Pechmann, Perkin, Knoevenagel, Reformatsky و واکنش Wittig بوده است که بسیاری از آن ها به دلیل شرایط دشوار، زمان طولانی واکنش، منبع انرژی جایگزین مانند اولترا سوند، مایکروویو و معرف های خورنده برای اهداف صنعتی نامطلوبند. بنابر این یافتن روش ها ی سنتزی ملایم و اقتصادی برای غلبه بر اشکالات قبلی ضروری است.(۴۱) مشتقات کومارین به واسطه اهمیت بیولوژیکی و فعالیت های دارویی متعددشان توجه قابل ملاحظه ای را به خود جلب نموده اند. برخی مشتقات کومارین به طور کلی و به خصوص بیس کومارین ها به خاطر فعالیت های ضد قارچ، ضد HIV، ضد سرطان، ضد ترومبوز، ضد انعقادی، ضد میکروبی، آنتی اکسیدان، مهار اوره آز، سمیت سلولی و مهارآنزیم شناخته شده اند. علاوه بر این خواص نوری و انتشار فلوئورسانس ان ها مورد مطالعه قرار گرفته است، گرچه بعضی از انواع این ترکیبات را می توان از گیاهان جدا نمود. برای مثال ۷,۷’-dihydroxy-6,6’-dimethoxy-3,3’- biscoumarinاز گیاه Erycibe obtusifolia جداسازی می شود. تلاش هایی برای سنتز ترکیبات بیس کومارین صورت گرفته است(۴۲)که در این فصل به آن ها می پردازیم.
۲-۲) روش های مختلف سنتز بیس کومارین ها :
۲-۲-۱) سنتز بیس کومارین در حضور کاتالیست روتنیم :
 
شکل(۲-۱) : سنتز بیس کومارین در حضور کاتالیست روتنیم

فرایند توضیح داده شدۀ پاراگراف قبل را میتوانید، در فلوچارت نشان داده شده در شکل ۲-۲ مشاهده کنید.
دلیل عمدهای که از میکروکنترلر LPC2378 استفاده کردهایم این است که به سادگی با زبان برنامهنویسی LabVIEW قابل برنامه ریزی و عیبیابی میباشد.
شکل ۲-۳: فلوچارت عملکرد برد اصلی
همچنین در بردهای اندازه گیری دما (Slave BOARD) از میکروکنترلر Atmega8 به عنوان پردازنده استفاده شده است (شکل ۲-۱-ب) که این تراشه را با زبانC++ برنامهنویسی کردهایم. میکروکنترلر Atmega8 دارای امکاناتی همچون حافظۀ flash مناسب برای برنامه، تعداد پورتهایI/O کافی و پشتیبانی از پروتکل ارتباطی SPI وUART است که در سیستم مورد استفاده قرار گرفتهاند.
وظیفه میکروکنترلر ATMEGA8 این است که داده ها را از روی خط انتقال RS485، با پروتکل UART بخواند و آن را با آدرس خود چک کند؛ ابتدا پروسه چک کردن درستی اطلاعات را انجام میدهد که این پروسه شامل چک کردن تعداد بایتهای ارسالی، Check Sum موجود در داده و چک کردن هدر، تریلر و نوع ترموکوپل میشود (مانند فلوچارت شکل ۲-۳)؛ سپس در صورت درست بودن آدرس، دما را به شکل یک بستهای که آن را در شکل ۲-۴ مشاهده میکنید در آورده و ارسال میکند.
۲-۲- بسته دریافتی کامپیوتر از بردها
همانطور که در شکل ۲-۵ مشاهده میکنید بسته ایجاد شده در میکروکنترلر ATMEGA8 شامل هدر، تریلر، نوع ترموکوپل، شماره برد، Check sum و تعداد بایتها میباشد تا برای پروسه کنترلی در برنامه نوشته شده در کامپیوتر مورد استفاده قرار بگیرد.
شکل ۲-۴: فلوچارت عملکرد بردهای Slave
شکل ۲-۵: مشخصات داده ارسالی از میکروکنترلر ATMEGA8
این بسته، یک بسته پویا (Dynamic) است که میتواند از حداقل ۲۵ بایت تا حداکثر ۴۶ بایت تغییر کند.
۲-۳- ترموکوپلها
ترموکوپلها یکی از پراستفاده ترین ابزارها در صنعت و آزمایشگاه ها برای اندازه گیری دما هستند. این ابزار متشکل از دو رشته سیم غیر همجنس است که در اثر اعمال حرارت، ولتاژی در محدوده اندازه گیری میلیولت تولید میکنند. در فصل دوم، عملکرد و انواع ترموکوپلها، به همراه شرح مزایا و معایب آنها آورده شده است. سامانه اندازه گیری دمای مورد بحث، با بهره گرفتن از حداقل ۱ و حداکثر ۶۴ ترموکوپل مجزا، میتواند دمای ۶۴ نقطۀ مجزا را دریافت کند.
۲-۴- تراشه MAX6675
این تراشههای ساخته شده توسط شرکت MAXIM ، با جبران اتصال سرد، نقش مبدل ولتاژ ترموکوپل به اطلاعات دمایی محیط را ایفا میکنند. این تراشههای پیچیده و پیشرفته، در واقع واسط میان ترموکوپلها و میکروکنترلر هستند که ارتباط آنها از طریق پروتکل SPI انجام میپذیرد.
میتوانید برای کسب اطلاعات بیشتر به فصل دوم مراجعه کنید.
۲-۵- کانالهای ارتباطی
پس از دریافت دمای ترموکوپلها از طریق خط انتقال SPI و تولید بسته نهایی داده ها، این بسته توسط ارتباطUART میکروکنترلر ATMEGA8 به تراشۀ ADM485 ارسال میشود تا از طریق کانال ارتباطی RS485 به میکروکنترلر LPC2378 برسد، از این میکروکنترلر با بهره گرفتن از پروتکل ارتباطی TCP/IP اطلاعات به کامپیوتر ارسال میشود. لازم به ذکر است که ارتباط میان کامپیوتر و میکروکنترلرها دو طرفه میباشد.
در مورد کانالهای ارتباطی بطور مختصر در فصل سوم توضیح داده شده است.
۲-۶- نرمافزار کامپیوتری
اطلاعات فرستاده شده از میکروکنترلر LPC2378، در یک نرمافزار کامپیوتری نمایش داده میشوند که آن را به تفضیل در فصل چهارم بررسی میکنیم. در نرمافزار نوشته شده به زبان LabVIEW، امکان مشاهده دمای نقاط مختلف، مقایسه آنها با یکدیگر، ذخیره آنها و امکان بارگذاری اطلاعات ذخیره شده وجود دارد. علاوه بر این قابلیت‌ها، تعدادی فرمان کنترلی نیز از طریق این برنامه به میکروکنترلر فرستاده میشوند تا عملکرد سامانه از طریق نرمافزار کنترل شود. در شکل ۲-۶ میتوانید فلوچارت مختصری از عملکرد برنامه را مشاهده کنید، البته در فصلهای بعدی بطور کامل توضیح داده میشود.
شکل ۲-۶: فلوچارت مختصری از عملکرد برنامه کامپیوتری سامانه
پس از اتصال تغذیه سامانه و اجرای نرمافزار مربوطه، سامانه منتظر ارسال فرمان شروع توسط کاربر از طریق نرمافزار میماند. به محض ارسال این فرمان، میکروکنترلر ATMEGA8 شروع به اسکن کردن هریک از مجموعه حسگرهای دما میکند؛ پس از تکمیل شدن اسکن، بسته های داده از هر بردی مانند شکل ۲-۵ با بهره گرفتن از توابع به کار رفته در برنامه میکروکنترلر ATMEGA8 تولید و توسط میکروکنترلر LPC2378 به درگاه LAN ارسال میگردد. نرم افزار LabVIEW این بسته داده را دریافت میکند و ابتدا به بررسی صحت ارسال داده ها میپردازد، یعنی شروع به چک کردن تعداد بایتهای دریافتی، شماره برد درخواستی، Check Sum موجود در داده ها، چک کردن هدر و تریلر میپردازد؛ سپس طبق قالب از پیش تعریف شده داده های خام، این داده ها را ترجمه و دمای هر یک از ترموکوپلها را از یکدیگر تفکیک میکند. در نهایت، دماها در یک گراف روی نمودارهای مجزا نمایش داده میشوند و همزمان اطلاعات هر یک از نمودارها را در یک فایل Excel و یک فایل Text ذخیره میکند تا کاربر در صورت نیاز بتواند داده ها را مجدداً بارگذاری نماید.
۲-۷- بسته ارسالی برنامه کامپیوتری
بسته ارسالی به میکروکنترلرها از برنامه نوشته شده در کامپیوتر به قرار شکل ۲-۷ است، همانطور که مشاهده میکنید این بسته شامل نوع ترموکوپل، هدر، تریلر، تعداد بایتهای ارسالی، Check sum و شماره برد است که در میکروکنترلر همه آنها چک میشود تا مشخص شود داده صحیحی به میکرو رسیده است یا نرسیده است.
شکل ۲-۷: مشخصات داده ارسالی از کامپیوتر
۲-۸- برخی مشخصات مهم سامانه
در این قسمت بطور مختصر به همراه عکسهایی از سختافزار (شکل ۲-۸) و نرمافزار (شکلهای ۲-۹، ۲-۱۰ و ۲-۱۱) سامانه اندازه گیری دما، برخی پارامترهای مهم سختافزاری و نرمافزاری این سامانه را نام بردهایم.
(d)
(c)
(a)
(b)
شکل ۲-۸: (a) نمایی از برد اصلی سامانه، (b)، (c)، (d)نماهای مختلف از بردهای Slave
۲-۸-۱- سختافزاری
اندازه گیری دمای ۶۴ کانال در کمتر از ۱ ثانیه.
محدوده اندازه گیری بین ۰ تا ۱۰۲۴ درجه سانتیگراد.
دقت اندازه گیری ۲۵/۰ درجه سانتیگراد.
امکان اندازه گیری در یک محیط پراکنده با فاصله حداکثر۹۰۰ متر (برای کابل AWG24 به هم تابیدۀ با محافظ، Ohm/m085/0 ، pF/m41).
اندازه گیری دما با ترموکوپل نوع K.
حداقل نویز به دلیل انتقال اطلاعات به صورت دیجیتال.
اندازه گیری با قابلیت جبران اتصال سرد.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.