۳-۱-۴-۴-رضایت مندی از محیط مسکونی
امکانات عمومی در دسترس مردم قضاوت درباره رضایت از محله مسکونی را تحت تأثیر قرار می دهد ظاهر مطلوب محله و نحوه نگهداری خانه های مجاور با میزان رضایت مندی مردم رابطه معناداری را نشان داده اند. تراکم محله مسکونی و دسترسی به فضای سبز طبیعی نیز در رضایت مردم از محله مهم تشخیص داده شده است (Kearney, 2006). همچنین عوامل اجتماعی- کالبدی معرف هویت مکان در رضایت مردم از محله مؤثر است (Fleury-Bahi, Felonneau & Marchand, 2008).
عوامل اجتماعی- کالبدی معرف هویت مکان در رضایت مردم از محله مؤثر است.
دسترسی به طبیعت مهم ترین عامل جلب رضایت مردم از ویژگی های عینی مسکن بوده است.
در این تحقیق همبستگی‌های متعددی را میان ساکنان و ویژگی‌های محله ارزشیابی‌های متفاوتی دارند، به گونه‌ای که شبکه‌های اجتماعی، ویژگی‌های بصری و کالبدی و ویژگی‌های فردی و خانوادگی، همگی از عوامل تعیین کننده ابراز رضایت مردم از محله و محیط‌های مسکونی‌اند.
بنابراین، تحلیل یافته‌های پژوهش‌های مرتبط با موضوع نشان می‌دهد که ویژگی‌های برگرفته از طراحی مجموعه‌های مسکونی به اندازه فعالیت‌ها و روابط متقابل اجتماعی، با میزان رضایتمندی ساکنان ارتباط دارند. نکته مهم، اهمیت نسبی هر کدام از این عوامل در محله‌های مختلف و در متن فرهنگ‌های گوناگون است.
دلبستگی به اجتماعی محلی ریشه عمیق در مشارکت فردی در تعاملات اجتماعی محلی دارد. محیط انسان ساخت، اگر انتخاب شود و کیفیت آن مطلوب باشد، در ایجاد این پیوند روحی و روانی سهیم است. رضایت از اجتماع محلی تحت نفوذ مؤثر محیط بوم شناختی و کالبدی است.
۳-۱-۴-۵-امنیت
امنیت یکی از مهمترین عوامل سازنده کیفیت مطلوب در طراحی عرصه های گروهی است. در واقع می توان گفت، وجود محیطی امن برای زندگی از ضروریات و نیازهای اصلی انسان می باشد. احساس ناامنی در محیط و نگرانی های ناشی از مکان های ناامن، سایر فعالیت های انسانی را تحت شعاع قرار داده و امور اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و غیره به درستی انجام پذیر نخواهد بود. امنیت به حفاظت از اشخاص و دارایی های آنها بر می گردد. کمبود امنیت، احساس خطر و ترس از جرم و جنایت موجب کاهش استفاده از عرصه های همگانی می گردد. بنابراین می توان گفت، ایجاد احساس امنیت و ایمنی لازمه موفقیت طراحی می باشد. احساس امنیت یکی از اصلی ترین عوامل پایداری فضاهای شهری به شمار می رود و بدون احساس امنیت هیچ فضای شهری عرصه حضور و تعاملات اجتماعی شهروندان نخواهد بود.
هیلیر ( ۱۹۹۶ ) به عنوان یکی از پیروان رویکرد موضعی بیان می دارد که ایجاد محدودیت های فضایی بسیار جهت پیشگیری از وقوع جرم علیرغم ایجاد احساس امنیت، بیشتر مانع حرکت طبیعی و راحت مردم در فضا می شوند . به اعتقاد او حضور طبیعی مردم در فضا است که امنیت را برای فضاهای شهری به ارمغان می آورد. او در مطالعات خود پیرامون پیکربندی فضایی و حرکت به این نتیجه رسید که ایجاد فضاهایی با هویت و شخصیت متمایز حضور علاقمند مردم در فضاها و احساس امنیت ناشی از آن را افزایش می دهد.
آرامش فضای شهری از ابتدا به وسیله پلیس تأمین نمیشود ولی با حضور پلیس تضمین میشود. آرامش فضای شهری ابتدا به وسیله شبکه ناخودآگاه و پیچیده اجتماعی و استانداردهای موجود میان مردم حفظ میشود. او در مورد خود انتظامی بودن یک خیابان چنین توضیح میدهد: میباید چشمهایی همواره خیابان را بنگرند، چشمهای کسانی که ما همواره آنان را مالکین طبیعی و حقیقی خیابان مینامیم. پیاده روهای خیابان میباید به صورت مداوم مورد استفاده قرار گیرد تا بر چشمهای ناظر بر خیابان افزوده شود و به ساکنین خیابان شیوه نظارت به خیابان آموزش داده شود
یکی از مهمترین عواملی که در افزایش حس امنیت مؤثر است، استفاده از نور و روشنایی میباشد. نور مناسب به مردم کمک میکند که ببینند و دیده شوند. بنابراین نور دو کار انجام میدهد، نخست این که به کسی که ناظر یک وضعیت است کمک میکند که واضحتر ببیند. این امر موجب میشود با افزایش قوه احساس تحت مراقبت بودن، ارتکاب جرم کاهش یابد. دوم این که مردم را تشویق میکند در محل بمانند زیرا رؤیت پذیری بیشتر مانع جرم میشود.
بنابراین برنامه ریزی و طراحی کالبدی در میزان تعاملات اجتماعی و امنیت مجتمع های مسکونی مؤثر است. اسکار نیومن، معتقد است که ساکنان مجموعه های مسکونی باید بتوانند فضاهای باز محیط زندگی خود را کنترل کنند و نگذارند بیگانه ای به این فضاها تجاوز کند. بنابراین فضای قابل دفاع، فضایی است که تشخیص و کنترل فعالیت ها را برای ساکنان آسان می سازد )لنگ، (۱۳۸۳ . کلمن، در این باره گفته است: هرچه تعداد طبقات، واحدها، بلوک ها، راهروهای ارتباطی و راهروهای فرار افزایش یابد، وضعیت اجتماعی وخیمتر می شود (Coleman, 1978). برای مثال در ساختمان های زیر شش طبقه جرائم کمتری نسبت به ساختمان های بیش از ۶ طبقه رخ می دهد.
نیومن سه فاکتور افزایش جرم در محلههای مسکونی را چنین برمیشمرد:
ـ بیگانگی: مردم همسایگانشان را نمیشناسند.
ـ عدم وجود نظارت : مکانهای وقوع جرم، ارتکاب جرم را به راحتی و بدون آن که مجرم دیده شود ممکن میکند.
ـ دسترس بودن راه فرار : امکان ناپدید شدن مجرم از صحنه جرم را به سرعت ممکن میسازد.
لذا نیومن معتقد است که با بهره گرفتن از ساز و کارهای نمادین و شکل دادن عرصه های تعریف شده میتوان یک محیط را تحت کنترل ساکنانش درآورد.
فضاهایی که امکان دیدن و دیده شدن در آنها بیشتر باشد و در ضمن امکان کمی برای فرار فراهم آورند پتانسیل کمتری برای فعالیت مجرمان فراهم میآورند. از این رو، برای مثال استدلال میشود که دیوارها و پرچینها میتوانند به عنوان موانع فیزیکی تلقی شوند و حس ناامنی را افزایش دهد در حالی که وجود نشانهای که حاکی از نظارت مردم بر محله باشد میتواند حس امنیت را افزایش دهد.
۳-۱-۴-۵-۱-ابعاد امنیت:
به طور کلی دو بعد برای امنیت وجود دارد: یکی بعد عینی (Objective) که با پارامترهای عینی محیطی و رفتاری ارزیابی می گردد و دیگری بعد ذهنی (Subjective) است که بر اساس احساس امنیت از جمع درک می شود. هر دو بعد می توانند بر یکدیگر تأثیر بگذارند، اثر مثبت و یا منفی. بنابراین لازم است که این دو بعد را مورد توجه قرار بدهیم تا امنیت ارتقاء یابد.
ویژگی های یک فضای امن شهری:
افراد بتنوانند ببینند و دیده شوند.
بشنوند و شنیده شوند.
بتوانند کمک کنند یا فرار کنند. (ضابطیان و رفیعیان، ۱۳۸۷)
و در نتیجه نباید محلی برای تحریک جرم و ناامنی وجود داشته باشد و بالعکس باید همواره با مداخلات فیزیکی و اجتماعی، محیط را منسجم و روح وحدت را در فضاهای عمومی حاکم گردانید.
به طورکلی برخی از ویژگی های یک فضای امن شهری را می توان به شرح زیر بیان داشت:
در یک فضای امن و راحت مردم تمایل دارند که یکدیگر را ببینند و آن فضا قابلیت اجتماعی شدن (Sociability) خواهد داشت.
اتصالات به پیرامون آن فضا (دسترسی ها) راحت تر صورت می گیرد.
مکان خوبی برای یک سری از فعالیت ها می شود.
آن فضا جذاب می شود و در اذهان باقی می ماند.
به طور کلی یکی از المان های اصلی یک فضای امن شهری رونق و حیات جاری در آن است.
۳-۱-۴-۶-تناسب توده-فضا
هرچه تعاملات کم تر باشد، امنیت مجتمع مسکونی نیز کمتر می شود و بالعکس، هرچه تعاملات اجتماعی در مجتمع بیشتر باشد، امنیت و هنجارهای اجتماعی در آن افزایش می یابد. البته افزایش تعاملات اجتماعی با افزایش تعداد واحدهای مسکونی از دو تا دوازده واحد مسکونی در هر بلوک رابطه مستقیم دارد، ولی وقتی تعداد از ۱۲ واحد در هر مجتمع بالاتر می رود، تعاملات اجتماعی به جای افزایش، کاهش می یابد. این اتفاق بدین دلیل رخ می دهد که با افزایش بی حساب و نسنجیده تعداد واحدهای مسکونی در یک بلوک، گروه اجتماعی متشکله از همسایه ها و خانواده های آن بلوک هویت خود را از دست می دهند و به انبوهه ای از آدم های در کنار هم تبدیل می شوند.
تعداد واحدهای مسکونی در یک واحد همسایگی بهتر است به حدی باشد که تشکیل گروه اجتماعی دهد و از به وجود آمدن ازدحام و یا به تعبیر “آنتونی گیدنز” انبوهه جلوگیری شود. وی در کتاب جامعه شناسی خود این دو تعبیر را این طور بیان می ‌کند:
«گروه اجتماعی، عبارت است از عده ای از افراد که دور هم جمع می شوند و با یکدیگر به طور منظم کنش متقابل دارند. انبوهه، به مجموعه ای از افراد گفته می شود که در یک زمان، در یک مکان حضور دارند، اما هیچ گونه ارتباط معین و مشترکی با یکدیگر ندارند».
بنابراین رعایت حد شناسایی، وضوح و تعداد واحدهای مسکونی یک بلوک، برای افزایش تعاملات اجتماعی و امنیت بیشتر ضروری است. در این رابطه، در برنامه ریزی مجتمع های مسکونی بویژه در برنامه ریزی زمین های مسکونی بیشتر از ششصد متر مربعی که استعداد پذیرش واحد مسکونی بیشتر از ۱۲ واحد مسکونی را دارند) با توجه به یافته حاضر(، عدم کفایت ضوابط جاری شهرداری ها اثبات می گردد. شایان توجه است که طبق ضوابط فعلی، تعداد واحدهای هر مجتمع یا بلوک مسکونی تابعی از مساحت عرصه و تراکم محل و تعداد پار یکنگ های تأمین شده است. به عنوان مثال در یک زمینِ به ابعاد ۵۰×۲۰ به مساحت ۱۰۰۰ متر مربع، می توان مجتمعی با تعداد۲۰ واحد مسکونی و هرکدام با زیر بنای ۱۵۰ متر مربع مفید ساخت و یا مجتمعی با تعداد ۳۰ واحد مسکونی، هر کدام با زیربنای ۱۰۰ متر مربع و یا مجتمعی با تعداد ۴۰ واحد مسکونی و هر کدام با مساحت زیربنای ۷۲ مترمربع مفید احداث کرد. ملاحظه می شود که ضوابط فعلی، کنترلی نسبت به تعداد واحدهای مسکونی برای تأمین امنیت و یا افزایش تعاملات اجتماعی و یا پایداری واحدهای مسکونی ندارد. به همین دلیل باید عامل کنترل کننده دیگری به منظور افزایش تعاملات اجتماعی و امنیت و پایداری اجتماعی مجتمع های مسکونی دخالت داده شود. (قائم مقامی، ۱۳۸۹)
نحوه شکل گیری توده و فضا و رعایت تناسبات بهینه از عوامل کلیدی در توسعه پایدار مسکن می باشد. که در دو بخش زیر قابل بررسی است:
چیدمان مطلوب بلوک های ساختمانی:
در طراحی و برنامه ریزی مجتمع های مسکونی موضوع توده-فضا مطرح می شود. طراحی مجموعه ای مسکونی به معنای چیدن تعدادی بلوک ساختمانی یک شکل در کنار هم نیست، بلکه ایجاد محصوریت فضایی، فراهم آوردن فضای باز با کیفیت و ایجاد ترکیب زیباشناسانه ای بین توده ساختمانی و فضای شهری باید در جانمایی بلوک ها اندیشه گردد. نحوه تعیین بلوک های ساختمانی نیز جهت نورگیری و رفت وآمد و توقف اتومبیل، فضای باز و سبز، و به طور کلی تنظیم ارتباط بین بلوک های ساختمانی و فضای باز، یعنی طرحی که برای فضاهای باز تعریف و مفهوم و کارکرد ویژه ای ( مثل فضای تجمع عمومی، باغچه عمومی، محل بازی کودکان، مسیرهای پیاده، دوچرخه، زمین های بازی و…) قائل شود از اهمیت خاصی برخوردار می شود.
سطح اشغال مناسب و تراکم بهینه:
تراکم به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای برنامه ریزی شهری، از ابعاد گوناگون بر فرم، عملکرد و کیفیت مجتمع های مسکونی اثر می گذارد. به عنوان مثال، تراکم و سطح اشغال ساختمانی در زمین، میزان فضای باز قابل استفاده جهت فضای سبز، فضاهای فراغتی و دسترسی ها را تعیین می کند. بر اساس تحقیقات موجود، تراکم مطلوب و متغیرهای کنترل کننده آن می توانند تأمین کننده و نشان دهنده مواردی باشند که از آن جمله می توان به نور، آفتاب و هوای کافی و فضاهای باز جهت استفاده کلیه واحدهای مسکونی، فضای کافی برای کلیه خدمات و تسهیلات لازم شهری و محله ای، ایجاد احساس گشودگی و تأمین عرصه های خصوصی برای ساکنان اشاره کرد.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

در مرحله ی ساخت یکی از موارد با اهمیت ، مدیریت مصالح ورودی و نخاله ها در سایت اجرای پروژه است . به طور کلی مراحل مختلف ساخت ، آلودگی های بسیاری به محیط تحمیل می کند و توسعه ی مسکن باید به گونه ای باشد که این آلودگی ها به حداقل ممکن برسد ، همچنین با مدیریت صحیح ضایعات ساختمانی از تحمیل هزینه های اضافی بر محیط زیست جلوگیری شود . (محمودی، ۱۳۸۸: ۹)
در مرحله ی بهره برداری تاثیرات زیست محیطی فعالیت های ساکنان یک سکونتگاه به شکل دیگری بروز می کند ، زندگی انسان در شهر با تولید زباله های خانگی ، مصرف آب و تولید فاضلاب و مصرف سوخت های فسیلی در سرمایش و گرمایش ساختمان ، و ایجاد آلودگی هوا ناشی از حمل و نقل همراه است که در صورت مدیریت نادرست ، هر یک ممکن است سبب آلودگی محیط زیست شود . به این صورت پایداری ساختمان به روند صحیح زندگی ساکنان آینده ی آن نیز بستگی دارد .
در مرحله ی تعمیر و نگهداری ساختمان نیز نه تنها ایجاد ضایعات ساختمانی و شیوه ی بازیافت آن بر محیط زیست اثر می گذارد ، بلکه تغییرات و روند انجا آن آلودگی های صوتی و بصری را به طور موقت یا دائم ایجاد می کند . بنابراین هر نوع سیاست توسعه ی مسکن باید به گونه ای باشد که با در نظر گرفتن پنج مرحله ی مذکور در چرخه ی عمر یک ساختمان هزینه های زیست محیطی تحمیل شده به طبیعت به حداقل برسد . (محمودی، ۱۳۸۸: ۱۰)
۲-۱-۳-۱-۲-پایداری اقتصادی مسکن
از آنجا که ساخت مسکن فرایندی تولیدی است ، برای آنکه این صنعت پایدار باشد ، باید درآمدزا باشد ، به عبارتی همواره باید توجه داشت که پروژه های مسکن سازی به ویژه پروژه های ساخت و ساز عمده ی مسکن ، باید توجیه پذیری مالی داشته باشند. از طرف دیگر ، خریدار نیز باید توانایی پرداخت داشته باشد . این مفهوم که با عنوان قابلیت تهیه ی مسکن مطرح می شود ، یکی از عوامل پایداری اقتصادی توسعه ی مسکن است . ایحاد هماهنگی بین این دو مسئله یعنی مابین سود تولید کننده و ایجاد قابلیت تهیه ی مسکن برای خریدار ، به برنامه ریزی ویژه ای نیاز دارد. البته نباید این مهم سبب شود از ارتباط محیطی سالم مسکن کاسته شود . توسعه ی دانش فنی ، استفاده از مصالح ساختمانی بهینه و دقت در طراحی ممکن است توجیه پذیری مالی پروژه را تامین کند ، بدون آنکه اثرهای زیست محیطی نامناسبی را به محیط زیست تحمیل کند.( محمودی، ۱۳۸۸: ۱۰)
۳-۱-۳-۱-۳-پایداری اجتماعی مسکن
یکی از دلایل عمده ی تخریب محیط زیست ، تغییر الگوهای معماری در دهه های گذشته بود ، به طوری که با تغییر الگوی معماری مبتنی بر شرایط محیطی به معماری متکی به فناورهای صنعتی جدید ، نقش محیط طبیعی و تعامل آن با محیط مصنوع در شکل گیری معماری و توسط شهرها کمرنگ تر شد . این مسئله موجب بروز احساس بی تعلقی شهر نشینان به عناصر طبیعی و توسعه ی شهرها بر اساس نظام معماری جدید سبب تخریب محیط زیست شد . امروزه با افزایش این بحران نیاز به اتخاذ تدابیری برای هدایت رفتارهای اجتماعی افراد به نزدیکی بیشتر به طبیعت به شدت احساس می شود . باید توجه داشت که هر چه آگاهی و تمایل به زندگی به شیوه ی پایدار از نظر زیست محیطی بیشتر باشد ، سازندگان مسکن و دولت نیز برای رعایت مسائل زیست محیطی در انتخاب محل استقرار ، طراحی و … تمایل بیشتری نشان خواهند داد .
عدالت اغلب با مساوی بودن اشتباه گرفته می شود. در ارزیابی اینکه سیاست های توزیعی همچون سیاست های مسکن عادلانه اند. ( مثل سیاست اجازه به شرط تملیک ) یا غیره ، اغلب به توزیع سود و زیان تکیه می شود . محققان بر این عقیده اند که سیاست های عدالت جویانه ی مسکن باید حق انتخاب مشتریان و قابلیت تحرک در بازار مسکن را افزایش دهند و از سیاست هایی که به گروه خاصی از جمعیت نفع می رسانند و همزمان به فرصت های بقیه ی اقشار برای تهیه ی مسکن مناسب لطمه وارد می سازند ، به شدت اجتناب کنند .
در این زمینه مسئله جداگزینی اجتماعی اهمیت خاصی دارد. برنامه ی توسعه ی مسکن باید به گونه ای باشد که یک سکونتگاه متعلق به همه ی قوم باشد و از جدایی گزینی اقشار جامعه که به بروز ناهنجاری های اجتماعی منجر می شود، جلوگیری شود. (محمودی، ۱۳۸۸: ۱۰-۱۱)
مطالعات صورت گرفته نشان دهنده آن است که پایداری اجتماعی در شکل‎گیری خانه‎ها، مجتمع‎های زیستی و محدوده‎های مسکونی، از اهمیت به سزایی برخوردار است. بر اساس مطالب گفته شده لزوم در نظر داشتن ارتباط بعد اجتماعی پایداری با سایر ابعاد، توجه به وزن و مقیاس جنبه‌های پایداری اجتماعی و درنظر داشتن شرایط و محدودیت‌های خاص هر محیط در تعریف پایداری اجتماعی باید مد نظر قرار گیرد. پایداری اجتماعی کیفیتی است که متوجه نحوه ارتباط افراد بر اساس ارزش‌های فرهنگی-اجتماعی جوامع است و توسط محقق شدن اصول برابری اجتماعی، رفاه انسان و برطرف شدن نیازهای مادی و معنوی او، در سایه توجه به امکانات زیست‌محیطی و شرایط اقتصادی-اجتماعی هر جامعه‌ای، برآورده می‌شود. این چنین است که پایداری اجتماع محلی، را مبنایی برای ارتقای مشارکت معنادار شهروندان در فعالیت‎های مربوط به مجتمع مسکونی و سایر فعالیت‎های داوطلبانه مربوط به محل زندگی ایشان دانسته‎اند.
پایداری اجتماعی به معنای حفظ و بهبود بخشی سرمایه اجتماعی، یعنی شکل دهی جوامعی همگن و یکپارچه با منافع متقابل، دارای ارتباط و تعامل میان گروه های مردمی، جامعه ای دارای احساس ترحم، صبوری، قابلیت انعطاف و تابع عشق و وفاداری که گاه با سرمایه اخلاقی نیز همراه می شود. سرمایه اجتماعی به حقوق برابر انسان ها و مذهبی و فرهنگی و همچنین حفظ ارزش هایی که چنین شرایطی را در جوامع انسانی می پرورانند، اطلاق می شود (Goodland, 2003: 5 ).
مفهوم پایداری اجتماعی عمدتا با ابعاد کیفی همگام است و با مفاهیمی چون « زندگی انسانی » و « احساس رفاه » مورد ارزیابی قرار می گیر د. پایداری اجتماعی به معنای حفظ و بهبودبخشی سرمایه اجتماعی، یعنی شکل دهی جوامعی همگن و یکپارچه با منافع متقابل، دارای ارتباط و تعامل میان گروه های مردمی، جامعه ای دارای احساس ترحم، صبوری، قابلیت انعطاف و تابع عشق و وفاداری که گاه با سرمایه اخلاقی نیز همراه می شود. سرمایه اجتماعی به حقوق برابر انسا ن ها و مذاهب و فرهنگ ها و همچنین حفظ ارزش هایی که چنین شرایطی را در جوامع انسانی می پرورانند، اطلاق می شود (Goodland, 2003, 1- 6).
متغیرهای کالبدی که اثرات آن ها در این رابطه مورد پرسش واقع شده اند، به شرح زیر است:
کمیت و کیفیت فضاهای داخلی شامل فضاهای اصلی و فضاهای سرویس دهنده در پایداری؛
کمیت و کیفیت فضاهای مشاع خارج از ساختمان )فضای سبز، فضای بازی و …( در میزان پایداری مجتمع؛
کمیت و کیفیت فضاهای مشاع داخلی )پارکینگ، انباری، تأسیسات و…( در پایداری؛
هویت کالبدی و هیبت بیرونی مجتمع )نما و عناصر خارجی( در میزان پایداری؛
کیفیت و وسعت فضاهای ورودی )پیش ورودی، سردر، لابی و … ( در پایداری؛
کمیت و کیفیت دسترسی های سواره و پیاده مرتبط با مجتمع مسکونی در پایداری؛
کمیت پدیده های فیزیکی مانند انتقال اصوات مزاحم، نور، تهویه، دید و منظر در پایداری؛
میزان انعطاف پذیری و قابلیت تغییر فضاها در پایداری مجتمع مسکونی؛
میزان امنیت وابسته به سرایدار و یا مستقل از سرایدار در پایداری؛
کمیت روابط اجتماعی و تعاملات همسایگان در میزان پایداری.
۳-۱-۴- طراحی کالبدی و معیارهای سنجش پایداری در محله مسکونی
طراحی کالبدی می‌تواند زمینه بروز فعالیت‌های در مقیاس محله را تقویت نماید. فضای کالبدی محله‌هایی که زمینه بروز فعالیت‌هایی را ندارد، نسبت به این فعالیت‌ها خنثی یا بازدارنده‌اند. فضای کالبدی محله، با افزایش فرصت‌ها و موقعیت‌های تعامل اجتماعی، می‌تواند نسبت به ایجاد تعامل اجتماعی تشویق کننده باشد. اگرچه زیر تقسیمات فضاهای محله قابل تفکیک نیستند، می‌توانند به گونه‌ای طراحی شوند که ضمن تأمین فعالیت‌ها، نمادی از هویت محله باشند. محدوده تعریف شده قوی و همگونی اجتماعی مهم‌ترین متغیرهای معرف هویت هستند. تفاوت‌های اجتماعی و سنت سکونت در هر اجتماع محلی، در چگونگی بیان هویت کالبدی مؤثر است.
دستاورد اجتماعی انسجام ساختار فضایی محله، انسجام اجتماعی و امنیت و نیز جلوگیری از رفتارهای ناهنجار و آنومیک در هریک از محلات میباشد. بدین ترتیب، ساختار فضایی محلات حداقل با مشخص بودن محدو ده های آن و نیز برخورداری از یک مرکز شکل مییابد. ساختار فضایی مشخص به افزایش احساس تعلق میانجامد و زمینه مناسبی برای کنترل و نظارت اجتماعی به وجود میآورد (صالحی، ۱۳۸۷ : ۶۵) .
احیای مراکز هویت بخش محلهای از نیازهای اجتماعی یک شهر است. شهروند یا ساکن محله و شهر احساس تعلق و وابستگی به هم محلهای میکند و به هویت خود و محله شهری خود میاندیشد. برای جذب مردم به فضای اجتماعی محله باید شاخصهای امنیتی، دسترسی پیاده، نظارت اجتماعی و انجام مراسم جمعی و آیینی در فضای شهری وجود داشته باشد. با این اساس، اجتماعی مردم محله برای بهبود کیفیت و امنیت محله خود دست به تشکیل نهادهای مشارکتی و اجتماعی میزنند. این نهادهای مشارکتی، شورای محله، انجمن شهر، شوراهای شهری و مساجد هستند.
۳-۱-۴-۱-عدالت اجتماعی
طراحی مبتنی بر پایداری نیازمند توجه به عدالت اجتماعی است. از بررسی ادبیات موضوع دو مفهوم قابل تشخیص و فرادست در هسته مفهوم پایداری اجتماعی برداشت می‌شود. این دو مفهوم شامل مباحث تساوی اجتماعی[۳۵] و مباحث مربوط به خود پایداری اجتماع محلی[۳۶] هستند. تساوی اجتماعی شامل دسترسی به خدمات و فرصت‌هاست در حالیکه پایداری اجتماع محلی شامل ابعاد فرعی زیادی مانند حس تعلق به محله، تعاملات اجتماعی و امنیت محله، کیفیت محیط بومی، رضایت از مسکن، دوام، و مشارکت در فعالیت‌های جمعی مدنی است. این دو بعد اصلی پایداری اجتماعی با دیگر اصطلاحاتی که به طور گسترده‌ای در مفهوم پایداری اجتماعی استفاده می‌شوند(پیوستگی اجتماعی، سرمایه اجتماعی و محرومیت اجتماعی) همپوشانی دارند. این‌ها در کنار هم بر کیفیت زندگی، یکپارچگی اجتماعی و پیوستگی گروه‌های مختلف جامعه تأثیر می‌گذارد(Dave, 2009: 42). از این رو می‎توان اینچین نتیجه‎گیری کرد که توجه به عدالت اجتماعی زیربنای پایداری اجتماعی و تحقق اهداف توسعه پایدار در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی و زیست‎محیطی است.
علاوه بر مفهوم مطرح شده مفاهیم سرمایه اجتماعی، پیوستگی اجتماعی و محرومیت اجتماعی[۳۷] نیز تأثیر قابل توجهی بر پایداری محلات دارند. این مفاهیم در محله متضمن این عوامل‌اند:۱- تعاملات درون محله و شبکه‌های اجتماعی ۲- مشارکت جامعه ۳- حس تعلق و غرور ۳- ثبات محله ۴- امنیت. هرکدام از این ابعاد به تعدادی مباحث جالب در سیاست شهری مرتبط هستند. گنجاندن ملاک تعاملات به عنوان بخشی از تعریف ما از پایداری اجتماعی مؤکد این است که تنها به دست آوردن مخلوطی از ویژگی‌های جمعیتی درون یک حوزه نیست که اهمیت دارند، بلکه این مسئله که آیا مردم شخصاً با همسایه‌اشان در تعامل‌اند، حائز اهمیت است. به عبارت دیگر انگیزه و میل به ارتباط با دیگران در محله و این‌که چه عواملی به ارتقاء آن کمک می‌کند، می‌بایست مورد بررسی قرار گیرد. مطالعات بر روی این مسئله حوزه ارتباطات اجتماعی ضعیف و قوی را مشخص می‌کند.
مسئله دیگر استفاده مردم از امکانات درون همسایگی و نگرش آن‌ ها نسبت به این امکانات است. فرض این است که اگر مردم در فعالیت‌های درون جامعه محلی خود مشارکت کنند، روابط قوی‌تری با اجتماع خود خواهند داشت. «استدلال مشابهی برای ایده حس مکان و غرور وجود دارد، یعنی که اگر مردم به محله خود وابسته باشند، می‌خواهند در آن زندگی کنند و برای ادامه توسعه آن کمک کنند. چهارمین بعد از منظر پایداری جامعه، ثبات آن است. محیط‌هایی با میزان جابه‌جایی زیاد، بی‌ثبات و نامطلوب درک می‌شوند. ثبات اجتماعی معمولاً با سطوح بالاتر همبستگی اجتماعی و فوایدی همچون سطح کم جرم و جنایت همراه است.» (Bramley et al., 2006:6) تحلیل پیوستگی اجتماعی و محرومیت اجتماعی، رابطه معنادار عدالت اجتماعی و طراحی مبتنی بر پایداری را مشخص می‎کند
۳-۱-۴-۲-هویت مکانی
احراز هویت یک مکان این امکان را می دهد که فرد در آن فضا مطمئن تر و با آرامش بیشتر حرکت کند. شناخت ، آشنایی و تسلط ذهنی بر فضا نه تنها نیروی زیادی برای ادراک طلب نمی کند بلکه آسودگی خاطر او و احساس امنیت و اعتماد به نفس در استفاده از فضا را به دنبال دارد . احساس راحتی و خوانایی فضا لازم و ملزوم این همانی با فضاست (عینی فر، ۱۳۸۸). تعلق مکانی به معنی رابطه هم پیوندی میان انسان و محیط از دیگر تبعات احراز هویت است. مردم به فضاهای با هویت نیازمندند، تا به آن ها تعلق داشته باشند. خاطره عامل تشدید تعلق مکانی است و حتی می تواند این تعلق را به تعلق خاطر بدل نماید . خاطرات همیشه در ذهن باقی می مانند و فرد نمی تواند از آن ها دور شود . خاطره بیش از آن که منوط به زمان باشد ، در بند مکان است . خاطره به واسطه مکان ، قابل ارجاع است و زمان ، تنها به ردیف کردن پشت سر هم خاطرات کمک می کند . زمان از طریق ردیف کردن خاطرات به طرق متفاوت به فضا امکان چندوجهی بودن و تغییر پذیری در ذهن فرد را می دهد . خاطرات گاه جنبه شخصی دارند و گاها خاطره ای در حافظه جمعی جای می گیرد و تبدیل به یک خاطره جمعی می شود . هویت و خاطره با هم در ارتباطند ، چرا که همه بخشی از تصویر ذهنی شان را بر اساس خاطراتشان می سازند و از دست رفتن جایگاه عینی آن خاطره عمل انطباق ذهنیت و عنیت را مختل نموده ، فرد را در احراز هویت مکانی با مشکل روبرو خواهد ساخت .
در فرایند ساخت مشارکتی یک مکان با هویت، توجه به موارد زیر لازم مینماید:
تشخیص نوع هویت مکان (تاریخی ، اجتماعی، سیاسی ، …)؛
شناسایی عوامل و عناصر هویت دهنده به مکان؛
شناسایی عوامل تأثیرگذار بر حضور گسترده شهروندان در مکان؛
تقویت و ایجاد نمادها و عناصر مرتبط با وقایع و اتفاقات موجود در مکان در راستای پیوند افراد با گذشته مکان؛
طراحی بر مبنای برقراری پیوند روانی افراد با مکان و حفظ هویت مکان؛
۳-۱-۴-۳-دلبستگی به محیط مسکونی
عناصر کالبدی محله مسکونی از قبیل کیفیت واحدهای مسکونی، خیابان‌ها، فضاهای سبز و غیره در بالا بردن دلبستگی به محله سهیم‌اند. مجموعه‌های طراحی شده و با کیفیت ساخت مطلوب اجازه می‌دهند بسیاری از نیازهای مردم که در بالا بردن حس تعلق آنها به محله‌ مؤثرند، بهتر برآورده شوند در این مورد، هویت کالبدی یا طراحی هدایت شده و هماهنگ مجموعه‌های مسکونی نیز عامل مهم دیگری عنوان شده است. (عینی فر، ۱۳۸۸)
دلایل دیگری نیز یک محله یا مجموعه مسکونی را برای استفاده های مورد نظر مفید می سازد. با بهره گرفتن از امکانات عمومی و وسایل اوقات فراغت مشترک زمینه لازم برای فعالیت ساکنان فراهم می شود. اندازه قطعات تفکیکی زمین، تعداد واحدهای مسکونی، ترکیب هندسی و شکل جغرافیایی و مقیاسی که از آنها ادراک می شود نیز از عوامل مهم اند. سیمای ظاهری و شخصیت کلی یک محله، با مصالح ساختمانی، رنگ و غیره، دلبستگی به محله و استفاده از فضاهای آن را تشویق می کند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

فصل سوم :
مطالعات تکمیلی
گفتار اول: مسکن پایدار
۳-۱-۱-مقدمه
بیتردید، مسکن بیشترین و مهمترین ساخته مصنوع بشر است. اعمال نگاه پایدار به ساختههای مسکونی میتواند تأثیر شگرفی در فرایند توسعه پایدار داشته باشد (خبازی، ۱۳۸۶ : ۱۳۴) . پس از فروکش کردن تب سبکهای غربی دهه های اخیر که در دوران بعد از مدرنیسم رواج یافته بودند، توجه به معماری انسان گرا به عنوان تولیدی که باید پاسخگوی نیازهای انسان در ابعاد مختلف باشد منجر به شکل گیری رویکردهایی شد که با عنوان رویکرد اجتماعی در طراحی مسکن شناخته میشود. اصل رویکرد اجتماعی انسان، فرهنگ و شیوه زندگی اوست (رئیسی و دیگران، ۱۳۸۶ : ۶). طراحی معماری میتواند نقش ارزندهای در پایداری اجتماعی مجتمعهای مسکونی ایفا کند. همانطور که ساختارهای اجتماعی بر معماری اثر میگذارند، عکس آن نیز میتواند اتفاق بیفتد.
مسکن به عنوان یکی از مهم ترین سیاست های عمومی موثر بر توسعه شهری دارای پتانسیل قابل توجهی برای کمک به پایداری است (Tosics 2004). و یک مجتمع مسکونی با پایداری اجتماعی، میتواند به مردم کمک کند تا منافع زندگی پایدار را درک کنند (حبیبی، ۱۳۸۵ : ۶۵). طبق نگرش فرهنگی، مسکن محصولی است در رابطه با طبیعت، اجتماع، ایدئولوژی، جهان بینی، روش زندگی، نیازهای اجتماعی و روانی و مهمتر از همه «فرهنگ ساکنان». لذا واجب است الگوهای ساخت مسکن برپایه فرهنگ، معیارها و ارزشهای ایرانی استوار باشد و از الگوبرداری فرهنگ بیگانه خودداری گردد.
برنامه ریزی برای هدایت و سازماندهی یک توسعه درون زا و پایدار، مستلزم توجه به تغییرات اقتصادی، محیطی و اجتماعی با تکیه بر دانش و حضور مردم (جنبههای فرهنگی) در فرایند برنامه ریزی، تصمیم گیری و اجرا به شمار میرود (قماشچی، ۱۳۷۹ : ۱۴). چنانچه در فرایند طراحی مجتمعهای مسکونی به خصوصیات، ویژگیها و فرهنگ ساکنین توجه نشود ممکن است با مقاومت و برخورد ساکنان مواجه شود و به ناپایداری بیانجامد.
طراحی پایدار در حوزه معماری بر سه اصل «صرفه جوئی در مصرف سوخت»، «طراحی براساس چرخه حیات» و «طراحی انسانی» تأکید دارد (خلیجی، ۱۳۸۹ : ۹۷). در این بین، نقش عامل انسان و فرهنگ به عنوان عامل غیرکالبدی به مراتب از دو مؤلفه دیگر شاخصتر است. مؤلفه فرهنگی میتواند عامل سازندگی، توسعه و یا تخریب و تضییع دو مؤلفه دیگر باشد. شرایط ناپایدار اجتماعی در نهایت به ناپایداری محیطی و اقتصادی منجر خواهد شد.
۳-۱-۲- مسکن
مسکن و معماری آن، به عنوان فراگیرترین و در عین حال اختصاصی ترین فضا در زندگی انسان، همیشه چه در ایده و چه در عرصه خلق و ساخت برای همگان قابل توجه بوده است. مسکن به عنوان محل سکونت و آسایش یکی از نیازهای اولیه بشری و از نخستین مسائلی است که انسان همیشه سعی در یافتن پاسخی مناسب و معقول برای آن بوده است. مسکن باید محلی برای آسایش ساکنان در ابعاد عینی و ذهنی و در واقع جائی باشد که تن و جان در آن بیاساید (قائم ، ۱۳۷۵ : ۲۵). از دیدگاه نورنبرگ شولتز «سکونت بیانگر پیوندی پرمعنا بین انسان و محیط مفروض است.» این پیوند، از تلاش برای هویت یافتن، به معنای احساس تعلق به یک مکان، ناشی گردیده است. بدین ترتیب، انسان زمانی بر خود وقوف مییابد که مسکن گزیده و، در نتیجه هستی خود را در جهان ثبت کرده باشد.» (فلاحت ، ۱۳۸۵: ۵۹). طراحی خانه به دنبال خود بسیاری از ارزشها و مفاهیم و تأثیرات فرهنگی به همراه دارد. در زبان انگلیسی، دو واژه در رابطه با خانه وجود دارد. کلمه «House» که معنای سکونت دارد و «Home» آرامش یافتن است. هرچند خانه و تعریف آن به معنی سرپناه است اما در خانه عواملی هست که ارزشهای انسانی در آن تجلی پیدا میکند (اعطا، ۱۳۸۶ : ۱۲۵). در آیه ۸۰ سوره مبارکه نحل میخوانیم: «خدا برای سکونت شما، منزلهایتان را قرار داد تا آرامش بیابید.». مارتین هایدیگر با نگرش کیفی به مسکن معتقد است که بحران واقعی مسکن در کمبود آن نیست بلکه بحران واقعی در جستجوی آدمی برای سکونت است (سرتیپی پور، ۱۳۸۳ : ۴۰). در دهه هشتاد، اکثر طراحان و برنامه ریزان، علاقهشان را به جنبههای فرهنگی و ابعاد اجتماعی معماری از دست داده بودند. با عقب نشینیشان از درگیریهای اجتماعی و فرهنگی و با توجه به صرف به فرمالیسم، بخش اعظم معماری به تعبیر آلن جیکوبز و دانلد آپلیارد (۱۹۸۷) این گونه شد و «کاری از سر خودشیفتگی، مؤلفهای از فرهنگ مصرف گرای مدرنیسم، که هر روز از زندگی و فرهنگ مردم بیشتر فاصله میگرفت (مدنی پور، ۱۳۸۴ : ۳۹). اما در تجربه معماری معاصر امروز، به تعبیر هایدگر، «انسان بی خانمان است» و فرهنگ انسان حلقه گمشده در طراحی مسکن است.
۳-۱-۳- مسکن پایدار
« در مراحل اولیه ی شهر نشینی ، انسان ابزار لازم برای دخالت در طبیعت و برهم زدن تعادل آن را نداشت . پس از آن نیز هنگامی که به طور محدود امکانات بشر افزایش یافت، از ایجاد تغییر و تخریب در طبیعت و مخیط زیست به طور گسترده امتناع ورزید، شاید به این دلیل که آن را منبع حیات و بقای خود می دانست. این تعادل مدت زمان بسیار طولانی برجا مانده بود تا در قرن نوزدهم با پیشرفت سریع فناوری و در پی آن روند شهرنشینی این رابطه گسسته شد » ( براندفری ، ۱۳۸۳).
با مطالعه ی آمار مربوط به رشد شهرنشینی در تمام نقاط جهان، به ویژه کشورهای در حال توسعه و همین طور در ایران، دیده می شود که تا بیست سال آینده حدود ۶۰ درصد مردم جهان در شهرها زندگی خواهند کرد. این آمار در ایران تا ۷۰ درصد هم پیش بینی شده است. اضافه شدن هر خانوار به مجموعه ی ساکنان شهرهای یک کشور تبعات مختلفی دارد که مهم ترین آنها تامین مسکن است .
برای مقابله با تاثیرات منفی گسترش شدید شهرنشینی در به کارگیری زمین بیشتر، آب و هوای سالم که سبب آلودگی هوا، آلودگی صوتی ناشی از تمرکز صنایع و وسایل نقلیه، توسعه ی عمودی شهرها و تولید مواد زائد می شود، در نظر گرفتن مقوله ی توسعه ی پایدار در مسکن و سکونتگاه های انسانی ضروری است. شهرها و سکونتگاه های انسانی باید به صورتی توسعه یابند که هزینه ای از این نظر بر دوش نسل های آینده منتقل نشود و توانایی نسل های آینده را در برآورده کردن نیارهای خود محدود نسازد.
مسکن، یکی از جنبه های مهم کیفیت زندگی است، و از موضوعات قابل توجه برای توسعه پایدار می باشد. همه بیانیه های بین المللی توسعه پایدار عمدتا به مسکن و یا استراتژی های حل و فصل مشکلات آن اشاره دارند. ) Winston & Pareja Eastaway, 2008) مسکن بیش از برآوردن نیاز محل سکونت است، و یکی از معیارهای مهم تحولات اجتماعی، یک نگرانی مهم اقتصادی و یک عنصر فرهنگی است. به این ترتیب، پایداری توسعه مسکن جنبه های زیست محیطی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را در آغوش می کشد.( Chiu, 2004)
جدول ۱: معیارها و شاخص های پایداری در مجتمع های مسکونی

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

انهدام مجتمع مسکونی پروت ایگو
در سال ۱۹۶۴ یعنی اندکی پس از به تعلیق درآمدن رأی مربوط به طراحی مجتمع عظیم آپارتمانی مدرن در برلین، سیدلر در کتاب خود به نام «شهر مقتول» شهرسازی مدرن را به قتل عمد محکوم کرد. وی ضمن مقایسهای هوشمندانه میان توسعه جدید مسکن و بلوکهای آپارتمانی موجود در شهر تاریخی، با بهره گرفتن از عکس و مدارک موثق برای شهرسازی مدرن درخواست کیفر نمود (اعتصام، ۱۳۷۷ : ۵۵) . یأس و ناامیدی نسبت به معماری مدرن و افول کیفیت آن که با به کارگیری روش های پیش ساختگی رو به فزونی بود. به خوبی در کتابهایی نظیر «فرم از شکست پیروی میکند» و از «باوهاوس تا خانه ما» منعکس شده است. در کتاب «تضاد و پیچیدگی در معماری» که ونتوری در سال ۱۹۶۶ نوشت، سبک معماری بین المللی نوگرایان را که دارای سه خصوصیت خالص ترین، خلاصه ترین و نخبه ترین بود، مورد تردید قرار داد. متأثر از این کتاب و کتاب دیگر ونتوری و همکارانش به نام «از لاس و گاس بیاموزیم» ایده های جدید معماری شکل میگیرد (کرمونا، ۱۳۸۸ : ۴۷). به عقیده وی، با از میان رفتن اعتبار تفکرات شکل دهنده به فضای شهری و معماری مدرن، نوگرایی تنها توانست در ساخت مجتمعهای مسکونی ارزان و «خانه سازی اجتماعی» خلاصه شود.
مفاهیمی چون توسعه پایدار شهری، توسعه از درون یا بیرون، تجدید حیات شهری، نوشهرگرایی، توسعه انسان محور، جامعه مدنی، گفتگوی تمدنها، شهر سالم، شهر سبز و … همه و همه بیان متفاوت از یک مقصود، یعنی بهتر زیستن انسان در فضای مناسب است که نیاز واقعی و اساسی در دنیای رو به رشد شهرنشینی است. به جای برداشت ساده انگارانه از شهرها به عنوان چرخهای اقتصاد، گره های حمل و نقل، صحنههای باشکوه معماری، بایستی آنها را همچون یک زیستگاه انسانی دید. زندگی همگانی در فضای همگانی با کیفیت، بخش مهمی از یک زندگی کامل برای انسان است. سکونت و زندگی بیانگر برقراری پیوندی پرمعنا بین انسان و محیطی مفروض میباشد (نوربرگ شولتز، ۱۳۸۱ :۱۷).
۲-۲-۳-آپارتمان های بلند مرتبه
قدمت زندگی در آپارتمان های بلند، برای خانواده های مرفه آمریکایی، به قبل از جنگ جهانی باز می گردد. آپارتمان های مجلل اواخر دهه ۱۹۲۰ م . و اوائل دهه ۱۹۳۰ م . که در کنار پارک مرکزی نیویورک ساخته شدند مثال های خوبی در این مورد می باشند.
تمایل به زندگی در آپارتمان های بلند بعد از جنگ نیز ادامه داشت، اما طراحی آپارتمان های بلند و مجلل، بعد از جنگ با تاثیرپذیری از جنبش مدرن، با گذشته تفاوت یافته و به سبک بین المللی نزدیک شد. نمای زیبا و بسیار متین آپارتمان های قبل از جنگ جهانی دوم به سبک نئوکلاسیک تزئین می شدند؛ جزئیات نما حجم آن را تحت تاثیر قرار می داد و پنجره هایی به شکل مشبک در درون قالبی فلزی قرار می گرفتند، که بعدهای به قالب های بتنی تبدیل شدند.
نحوه انتظام فضایی واحدهای مسکونی آپارتمان های مدرن، به دلیل پاسخ گویی به واقعیت های اجتماعی و اقتصادی جامعه بدون خدمتکار، پس از جنگ، بسیار تغییر کرد. در این واحدها به واسطه اخراج خدمتکاران، بر استفاده بهینه از فضا جهت ایجاد راحتی تاکید شد. توجه به زندگی سالم از طریق دستیابی به نور خورشید، هوای تازه، تهویه مطبوع ساختمان، لوله کشی آب سرد و گرم و سیستم فاضلاب بهداشتی معطوف گردیده بود. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۱)
برای سهولت در نظافت هرگونه تزئینات و جزئیات پیچیده در فضاهای داخلی واحدها از بین رفت، و سادگی جایگزین آن گردید. راحتی و آسایش ساکنان، هر روز بیشتر مورد توجه قرار می گرفت تا ایجاد تزئینات پیچیده برای جلب توجه میهمانان.( شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۲)
۲-۲-۳-۱-جنبه های زیست محیطی
از نظر جنبه های زیست محیطی شهری ساختمان های بلند مقبول نیستند، زیرا به دلیل جریان هوای[۱۴]سریع ایجاد شده در اطراف این بناها عابرین پیاده به هنگام عبور از نزدیکی آن ها احساس ناراحتی می نمایند. وقتی باد بین ساختمان ها بلند قرار می گیرد سرعت آن اضافه می شود، علاوه بر این قسمتی از باد از سمت دیگر آسمان خراش به سمت زمین منحرف می شود و پس از برخورد با سطح پیاده رو در بازگشت باعث ایجاد تلاطم و آشفتگی هوایی در پیاده رو می گردد و بدین ترتیب موجبات ‌آزار عابرین پیاده را فراهم می کند. این شرایط به خصوص در اطراف ساختمان های مدرن که، برخلاف آسمان خراش های قبل از جنگ که نمای آن ها دارای تزئینات، برجستگی و فرورفتگی است، اغلب از سطوحی صاف برخوردارند، بیشتر است. اغلب عابرین پیاده ای که از کنار ساختمان بلند در شهرهای آمریکا عبور می کنند، با شرایط اقلیمی اطراف این ساختمان ها آشنایی کامل دارند. یکی دیگر از عوامل زیست محیطی ایجاد شده توسط این بناها، که حتی مهم تر از باد نیز به حساب می آید، سایه این بناهای بلند مرتبه بر روی ساختمان های اطراف می باشد. ساکنان ساختمان هایی که در نزدیکی برج های بلند مرتبه قرار دارند از دریافت تابش خورشید محروم می گردند و انرژی خورشیدی فعال و غیر فعال در همسایگی این ساختمان ها کاهش می یابد. این موضوع که چگونه می توان قانونا عده ای را از نعمتی طبیعی محروم کرد بسیار تعجب آور است.( شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۹)
۲-۲-۳-۲-جنبه های اجتماعی
زندگی در آپارتمان های بلند برای طبقه مرفه بسیار مطلوب و دلپذیر است، شاید مهم ترین عامل شهرت این واحد ها مناظر زیبایی است که به ساکنان خود عرضه می دارند، به خصوص ساکنان طبقات بالاترکه ساختمان های مجاور نیز جلوی دید آن ها را نمی گیرند. آپارتمان واقع در بالاترین طبقه، که خود به صورت خانه ای ویلایی در پشت بام[۱۵] می باشد، بدون تردید نهایت مجلل بودن را عرضه می دارد. با این حال، افزایش ارتفاع بنا به بیش از ۴۰ طبقه، زندگی در واحدهای طبقات بالا را تا حدی نامطلوب می گرداند، چرا که به علت سرعت زیاد باد در این ارتفاع، تراس ها قابلیت استفاده خود را از دست می دهند.
ساختمان های بلند معمولا برای گروه های مرفه جامعه مناسب می باشند. گروه هایی که می توانند از تسهیلات مشترک و امنیت موجود در این گونه ساختمان ها بهره ببرند و هم چنین امکان پرداخت هزینه های نگه داری آن ها را داشته باشند. ساکنان این واحدها به انواع تسهیلات لوکس رفاهی مانند سیستم حرارت مرکزی، تهویه مطبوع، استخر، سونا، سالن بدن سازی دسترسی دارند، هم چنین از سایر تسهیلاتی که هزینه آن بین ساکنان تقسیم می گردد نیز بهره مند هستند. به همین ترتیب نگهبان ۲۴ ساعته، دزدگیر و سایر سیستم های ایمنی نیز در این ساختمان ها موجود است. از آن جا که با افزایش آمار جنایت در شهرها، تامین امنیت به مهم ترین فاکتور زندگی شهری تبدیل شده است، لذا بسیاری از آپارتمان های بلند به صورت قلعه های ساخته شده در قرون وسطی در آمده اند که هم امنیت و هم تجمل را به ساکنان خود عرضه می دارند.
تاکید بر امنیت به دلیل افزایش جمعیت، عدم آشنایی با همسایه، جدایی از فعالیت های خیابانی در فضای باز شهری می باشد که همه بر نا امنی دلالت می کنند. علاوه بر این ها، ارتباط کم با همسایه ها مراقبت لازم را در ساختمان دچار مشکل می نماید و در نتیجه آسانسورها، راهرو ها، اتاق رختشویی، پارکینگ و حتی فضاهای باز، در صورت مراقبت نشدن، ایمنی و امنیت خود را از دست می دهند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۴)
اتفاق نظر بر این است که آپارتمان های بلند برای خانواده های بچه دار مناسب نیست. زیرا والدین به بهانه ی جلوگیری از ایجاد مزاحمت برای سایر همسایه ها از بازی بچه ها در درون واحدهای مسکونی جلوگیری به عمل می آورند. این محدودیت کودکان را از حرکات طبیعی مورد نیازشان محروم می کند، و در نتیجه سبب به وجود آمدن رفتارهای غیر اجتماعی و گوشه گیری در آن ها می گردد؛ تماشای بیش از حد تلویزیون نیز به این ناهنجاری دامن می زند. از آن جا که مراقبت همیشگی از کودک و نظارت دائم بر او بدون تماس چشمی و گوشی غیر ممکن است؛ بسیاری از والدین به بچه ها اجازه نمی دهند که از آسانسور، راهرو و حیاط به تنهایی استفاده کنند. این خود مشکلی دیگر برای ساکنان آپارتمان های بلند مرتبه به حساب می آید.
سکونت طبقات مختلف اجتماعی از نظر اقتصادی در آپارتمان ها امری مطلوب به حساب می آید، اما این موضوع عملی نیست، چرا که این ساختمان ها واحد مسکونی مستقلی برای زندگی گروهی خاص با درآمدهای مساوی یا سن های یکسان می باشند. پس از جنگ دوم جهانی زندگی خانواده هایی با در آمد کمتر نیز در آپارتمان های بلند به واقعیت پیوست، اما به علت عدم پیش بینی سیستم های امنیتی لازم و هم چنین ضعف در نگهداری از تاسیسات عمومی، این بناها به مصیبتی عظیم برای ساکنان خود تبدیل شدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۴)
بنای لیک شوردرایو[۱۶] ، که در سال های ۵۱-۱۹۵۰ م . توسط میس ون دررو طراحی شد، نقطه عطفی در طراحی بناهای مسکونی بلند مرتبه پس از جنگ به حساب می آید. این ساختمان در یکی از بهترین مناطق اجتماعی و جغرافیایی، یعنی در کنار ساحل دریاچه میشیگان در شهر شیکاگو، ساخته شده است. این ساختمان ۲۶ طبقه شیشه ای، الهام بخش بسیاری از ساختمان های مسکونی آمریکای شمالی و دیگر نقاط بوده است. واحد های مسکونی این بنا، که به عنوان الگوی دوران مدرن به حساب می آیند، در دو طرف راهرویی قرار گرفته اند که در طبقات بنا عینا تکرار می شود. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۱۱-۱۱۲)
استفاده از ساختمان های بلند به منظور ایجاد مجتمع های مسکونی برای طبقه کم در آمد نه تنها در کشورهای قاره آمریکا (شمالی و جنوبی) ناموفق بوده، بلکه در اغلب کشورهای اروپایی نیز با شکست مواجه شده است. این عدم موفقیت بیشتر از فقدان امنیت و ضعف در نگه داری از خدمات عمومی آنها ناشی می گردد. زیرا داشتن امنیت و آسایش و نگه داری از خدمات عمومی در آپارتمان های بلند فقط مختص به افراد پردرآمد و متوسط نمی گردد.
اسکار نیومن[۱۷] در کتاب « فضاهای قابل دفاع» اظهار می نماید که شواهد آماری حاکی از آن است که فرم کالبدی محیط های مسکونی نقشی اساسی در ارتکاب یا عدم ارتکاب جرم بازی می کنند. مطالعات سه ساله او در پیش گیری از جرم، مخصوصا در پروژه های مسکونی در نیویورک، وجود ارتباطی تنگاتنگ را میان ارتفاع ساختمان و وقوع جرم نشان می دهد. به طور مثال، او به این نتیجه رسید که در ساختمان های سه طبقه نرخ جرم ۹ نفر در ۱۰۰۰ نفر است در حالی که در ساختمان های ۱۳ طبقه و بلندتر این آمار، دو برابر یعنی به ۲۰ نفر در ۱۰۰۰ نفر بالغ می گردد. جالب آن که نرخ وقوع جرم در درون واحدهای مسکونی در هر دو ساختمان سه و سیزده طبقه یکسان است. این مطلب حاکی از آن است که افزایش نرخ وقوع جرم در آپارتمان های بلند مرتبه با فضاهای عمومی نظیر آسانسورها، هال های ورودی، راه پله ها، پشت بام ها و فضای باز اتباط دارد. این مشاهدات باعث شد تا نیومن نتیجه گیری نماید که فضاهای مستعد برای ارتکاب جرم فضاهایی هستند که از کمبود نظارت عمومی رنج می برند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۱)
زمانی که دو پروژه بزرگ پروت ایگو (۱۹۵۵م.) در سنت لوئیز [۱۸] و لافایت کورت [۱۹] در بالتیمور درهای خود را به روی اولین ساکنانشان باز کردند، هر دو توسط طبقه محروم بسیار مورد تحسین قرار گرفتند. ساکنان خوشبختی که از زاغه های خود به چنین ساختمان های یازده طبقه ای منتقل شده بودند، از محل زندگی جدید خود لذت می بردند و اطمینان داشتند که هرگز نمی توانستند در مکان بهتری زندگی کنند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۵)
ولی در پایان، مجموعه پروت ایگو که توسط یاماساکی[۲۰] طراحی شده بود به نماد غم انگیزی از شکست پروژه های مسکونی تبدیل شد. این مجموعه دارای ۲۷۶۴ واحد مسکونی و جمعیتی معادل ۱۵۰۰۰ نفر بود با این حال هیچ تسهیلاتی مانند شیر خوارگاه، مهدکودک، مدرسه یا فضاهای تفریحی در این مجموعه وجود نداشت. فقط یک زمین بازی در نزدیک پارکینگ قرار گرفته بود.
با تراکم حدود ۱۲۳ واحد مسکونی در هر هکتار ساکنان پروت ایگو در ابتدا نگران این نبودند که کسی به زور و به قصد تعدی وارد خانه آنها شود. آنان فکر می کردند که می توانند بچه های خود را آزادانه در خیابان رها کنند. اما به علت فقدان نظارت بر فضاهای عمومی، ورودی ساختمان ها بر روی همه باز بود. در نهایت ساکنان نسبت به وقوع جرم و خشونت های اجتماعی آسیب پذیر گشتند. ترس از جنایت موجب عقب نشینی و استفاده حداقل از فضاهای مشترک شد. هنگامی که صندوق های پستی، فضاهای ورودی، راه پله ها و آسانسورها تخریب می شدند و دزدها در راهروها پیچ در پیچ احساس امنیت می کردند، تخلیه آپارتمان ها آغاز شد. به دنبال این مشکلات روند تخریب پروت ایگو آغاز شد و غیر قابل توقف بود تا جایی که تمام ۳۳ بلوک ساختمان های پروت ایگو در سال ۱۹۷۶ م . تخریب شدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۶)
مسئولان مسکن نیویورک نیز با شکست پروژه های مشابهی روبرو بودند. برای مثال ساختمان ۲۲ طبقه لنگستون هیوز [۲۱]در برانزویل و برج های سی طبقه مسکونی پولوگراند[۲۲] در کناره رودخانه هارلم دو نمونه دیگر از مجموعه های مسکونی ناموفق بودند که زندگی ناموفقی نیز برای ساکنان خود به همراه داشتند. این مجموعه ها با هدف ارتقاء کیفیت زندگی خانواده های فقیر و پرجمعیت ساخته شده بودند که در مقابل آتش سوزی ایمن بودند، سیستم تهویه درست داشتند و واحدهای مسکونی آن ها از نور روز مناسبی بهره می بردند. اما به دلیل گستردگی زیاد و عدم نظارت و مراقبت، به سرعت رو به نابودی گذاشتند. تخریب و خشونت در فضاهای عمومی به امری معمول بدل شده بود. فضاهای انتظار و ورودی به مرکز رد و بدل مواد مخدر تبدیل شده بودند و شلوغی بیش از حد، به دنبال استفاده مشترک چند خانواده از یک واحد مسکونی بدون اجازه از مسئولین، بر مشکلات دیگر اضافه گردیده بود. بی خانمان ها نیز شب ها در پاگرد پله ها و حتی آسانسورها می خوابیدند.
شکست ساختمان های بلند مرتبه برای افراد کم در آمد فقط به آمریکای شمالی محدود نمی شود. مشکلات مشابهی در انگلستان نیز فرا روی پروژه های بلند مرتبه قرار داشت. در کیلینگ ورث [۲۳] نزدیک نیوکاسل ۲۷ برج مسکونی شامل ۷۴۰ واحد مسکونی، که در خلال سال های ۱۹۶۹ م. تا ۱۹۷۲ م. میلادی ساخته شده بودند، در سال ۱۹۸۷م. میلادی تخریب شدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۷)
پروژه دیگری در هاکنی[۲۴] نیز دچار همین سرنوشت گردید. در منطقه هاچستون تاون[۲۵] در بازیل اسپنس [۲۶] ساختمان ها C شکلی که ۴۰۰ واحد مسکونی را در برمی گرفتند، در سپتامبر ۱۹۹۳ م . تبدیل تخریب شدند و در این حادثه یک زن مسن کشته شد و چهار نفر نیز مجروح شدند.
این وقایع در انگلیس در تضاد با اشتیاق و علاقه فراوانی بود که در دهه ی ۱۹۵۰م. و در اوائل دهه ی ۱۹۶۰م. نسبت به این ساختمان ها وجود داشت. با درک این موضوع که ساختمان های بلند مرتبه نه تنها بسیار گران می باشند بلکه در استفاده از زمین نیز به شدت اسراف می کنند و هم چنین باعث شلوغی بیش از حد شهر می گردند، همان طور که پیش بینی می شد، علاقه شدید به این ساختمان ها فروکش کرد. انتقادهای فراوانی نیز علیه این ساختمان ها در زمینه های اجتماعی و زیبا شناختی مطرح گردید. بدین ترتیب در سال ۱۹۶۷ م . سیاست گذاری قوانین تسهیلات برای ساختمان ها، پرداخت یارانه را برای بناهای شش طبقه و بیشتر ممنوع کرد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۸)
۲-۲-۴-مجتمع های مسکونی متعارف
هجوم فزاینده نسل مهاجر به آمریکای شمالی، پیش از جنگ جهانی اول، و شرایط نامساعد و بد زندگی آنان سبب ایجاد نوعی از آپارتمان شد که در آن واحدهای مسکونی به شکل خطی در کنار هم سازماندهی شده و تداعی ریل راه آهن را می نمودند. به همین نام یعنی « آپارتمان های ریلی شکل » معروف شدند. این آپارتمان ها که در دهه ۱۹۲۰ م . رواج یافتند راه حلی برای تامین مسکن این گروه به شمار می آمدند. از آنجا که مهاجرین این استاندارد پایین مسکن را نمی پذیرفتند، و از سوی دیگر، از عهده تامین هزینه خانه های حومه ای یا آپارتمان های لوکس شهری نیز برنمی آمدند، راه حلی توسط سازندگان ارائه گردید که بر مبنای آن بناهایی با چهار تا شش طبقه در اطراف شهر احداث شد. ویژگی این مجموعه ها وجود یک فضای باز داخلی به عنوان فضای جمعی بود که ورودی واحدها در آن قرار داشت.
به احتمال زیاد اندرو توماس[۲۷] ، که یک معمار تجربی بود، اولین کسی است که ایده این نوع آپارتمان ها را در نیویورک ارائه کرد. فضای باز و سبز طراحی شده این آپارتمان های چهار طبقه بدون آسانسور تصور موهوم « باغ خانه » را به مثابه خانه ای در میان باغ، که توسط ریچارد پلانز مطرح شده بود، زنده می کرد. محبوبیت و موفقیت اقتصادی این ساختمان ها سبب توسعه فزاینده آنها ولی با تراکم بیشتر گردید. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۰)
در آلمان مجتمع مسکونی با ارتفاع متوسط توسط میس ورن دررو در سال ۱۹۲۷ م . در اشتودگارت طراحی شد. میس ون دررو برای انعطاف پذیری این ساختمان های سه طبقه بدون آسانسور، طراحی داخلی آنها را متنوع در نظر گرفت. اما تمام اتاق های نشیمن واحدهای مسکونی در این آپارتمان ها پنجره ای افقی و عریض مشرف به جنوب شرقی داشتند. مجموعه آپارتمانی بزرگ دیگری در برلین در سال های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۰م. ساخته شد که شامل آپارتمان های عریض چهار طبقه بدون آسانسور بود. این مجموعه به صورت ردیفی در فضایی پارک مانند قرار داشت که درختان جنگلی در آنجا حفظ شده بودند. والتر گروپیوس[۲۸] ، هانس شارون[۲۹] و هوگو هارینگ[۳۰] معماران معروفی بودند که در این پروژه شرکت داشتند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۲)
مجتمع های مسکونی با ارتفاع متوسط، یعنی چهار تا هشت طبقه، جایگزین های خوب و ماندگاری- در بیشتر شهرها- برای آپارتمان های با ارتفاع بلند بودند. قبل از اختراع آسانسور، ارتفاع ساختمان ها محدود به اندازه ای بود که هر فرد می توانست برای رسیدن به واحد مسکونی خود از پله ها بالا برود. در پاریس ساختمان ها با ارتفاع متوسط هفت طبقه ساخته می شدند، که شامل نیم طبقه یا زیر شیروانی نیز می گردید. معمولا طبقه همکف این بناها همراه با یک نیم طبقه به عنوان فضای تجاری عمل می کرد و زیر شیروانی نیز مخصوص خدمتکاران در نظر گرفته می شد؛ در نتیجه فقط چار طبقه از این هفت طبقه واحدهای مسکونی را در بر می گرفت.( شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۴۹)
۲-۲-۴-۱-جنبه های اجتماعی
مجتمع های مسکونی با ارتفاع متوسط، به دلیل ارتفاع محدودشان، جمعیت کمتری را نسبت به برج های مسکونی بلند در خود اسکان می دهند، بنابراین احساس امنیت بیشتری را برای ساکنان خود فراهم می کنند. با توجه به شناخت آسان تر همسایه، کنترل نیز آسان تر می گردد و از آنجا که در این نوع از مجموعه ها ارتفاع بناها کوتاه تر می باشد، دید به فضاهای عمومی بهتر بوده و تسلط به فضای بیرون و فضای بازی بچه ها آسان تر می شود. جالب این که به دلیل کوتاه تر بودن ارتفاع این بناها در مقایسه با ارتفاع درختان اطراف، تماس چشمی کاملی با گیاهان برای ساکنان به وجود می آید. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۴ -۱۵۵)
خصوصیت مهم دیگری که در این ساختمان ها وجود دارد آن است که درصد بیشتری از واحدهای مسکونی در طبقه همکف می توانند فضای باز خصوصی داشته باشند، و به همان تعداد واحدهای تراس دار طبقه آخر نیز نسبت بیشتری خواهند داشت. با طراحی ماهرانه می توان دو سوم کل واحدها را در همکف و یا در طبقه آخر قرار داد. حیاط های خصوصی در همکف و هم چنین تراس ها در پشت بام مطلوب ترین فضای این نوع از واحدها محسوب می شوند که این در تضاد عمیق با بالکن های بادگیر ساختمان های مسکونی بلند می باشد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۵)
۲-۲-۵-ساختمان های چند عملکردی
اولین بار در قرن نوزدهم ایده طراحی فضاهای مختلف شهر بر اساس عملکردی واحد (که به عنوان تقسیم بندی دو بعدی نامگذاری شد) ارائه گردید و در آن زمان بسیار مورد قبول قرار گرفت. وقتی زندگی شهر نشینی تحت تاثیر انقلاب صنعتی رو به زوال و خرابی گذاشت، جوی علیه شهرنشینی ایجاد شد و همه به دنبال راه حلی جدید مبتنی بر جدایی مناطق مسکونی از دیگر فعالیت های شهری بودند. تاثیرات نامطلوب اجتماعی و اقتصادی، که از عملکرد منفرد فضاهای شهری به وجود آمد، امروز قابل مشاهده است. به همین دلیل کاربری مختلط زمین، با نگرش سه بعدی به تقسیم بندی مناطق، مجددا مطرح گردیده است. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۹۵)
یکی از معروف ترین طرفداران استفاده چند منظوره از فضاهای شهری جین جیکوبز[۳۱] است که در کتابش به نام «زندگی و مرگ شهرهای بزرگ آمریکایی [۳۲]» نکات عمده شکست مجموعه های شهری که عملکرد فضاهای آن ها بر اساس تک عملکردی استوار بوده را توضیح داده، و تغییر و اصلاح آن ها را توصیه می کند. او تاثیر عمیقی بر تمام نسل معماران و شهرسازان گذاشت و یادآور شد که شهرها به طور ذاتی قابلیت تغییر پذیری دارند و استفاده های چند منظوره از فضا یک اصل از قابلیت تغییرپذیری است.
ایده استفاده چند منظوره از فضاهای شهری فواید اجتماعی و اقتصادی بی شماری را در بر دارد. دستاورد اجتماعی آن روابط اجتماعی سالم و متعادلی است که بین اقشار مختلف جامعه، یعنی کارمندان ادارات، مغازه داران و ساکنان واحدهای مسکونی به وجود آورده، و برای عابران پیاده در محیط های شهری بعد از ساعات ادارای امنیت فراهم می کند.
فایده سهیم کردن خدمات شهری و تاسیسات زیربنایی در فضاهای شهری که چند عملکردی هستند کاملا واضح است. در تعطیلات آخر هفته، تعطیلات سالیانه، عصرها بعد از تعطیل ادارات در طی هفته و در خلال شب ها، خیابان ها در مناطق اداری کاملا متروک هستند، زیرا ساختمان های اداری که در لبه آن ها قرار دارند، سوای چند نظافتچی یا نگهبان، خالی از سکنه می باشند و عملا این تاسیسات زیر بنای شهری کامل بدون استفاده می مانند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۹۶)
امکانات امنیتی نظیر پلیس یا آتش نشانی باید در مواقعی تعطیلی برای ساختمان های اداری فراهم گردد. در خیلی از مواقع به علت غیبت کارگران و نگهبانان ساختمان ها مراقبت بیشتر از حد معمول نیز لازم می گردد.
صرفه جویی در انرژی یکی دیگر از مزایای چند عملکردی بودن فضاها می باشد. با ترکیب فضاهای اداری و مسکونی در یک ساختمان، گرمای اضافی حاصل از روشنایی و ماشین های اداری و دمای بدن کارمندان در فضاهای اداری از طریق تبادل حرارتی بخشی از دمای مورد نیاز ساختمان را در زمستان فراهم می نماید. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۹۷)
۲-۲-۶-مجموعه مسکونی اشتراکی

مفهوم مولفه ها معیارها شاخص ها
پایداری در مجتمع های مسکونی اجتماعی- فرهنگی هویت اظهار نظر ساکنان
رویدادهای خاص
سرزندگی وجود فضاهای عمومی برای تعامل اجتماعی ساکنان
تعلق خاطر ساکنین به مجتمع مسکونی خویش اظهار نظر ساکنان
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

ملکی، سعید (۱۳۹۰). “سنجش توسعه پایدار در نواحی شهری با بهره گرفتن از تکنیکهای برنامه ریزی (نمونه موردی: شهر ایلام)”، فصلنامه جغرافیا و توسعه، ۱۳۶-۱۱۷ .
Button, K., (2002). “City management and urban environmental indicators”. Ecol. Econ. 40, 217–۲۳۳٫
Chiu, Rebecca, L., H. (2003).” Sustainable Development: A New Perspective For Housing Development”. Hong Kong: The University Of Hong Kong.
Colantinio ,A (2009)- “Social sustanblity Tlinking research to policy and practice” Oxford Insititiue for sustanble Development (OISD)
Colantonio, A. (2008a) “Social Sustainability: Linking Research to Policy and Practice” Headington, Oxford Brookes University.
Colantonio, A. (2008b) “Traditional and Emerging Prospects in Social Sustainability. Measuring Social Sustainability: Best Practice from Urban Renewal in the EU”. Headington, Oxford Brookes University: Oxford Institute for Sustainable Development (OISD International Land Markets Group.
Dave, S (2009), “Neighbourhood Density and Social Sustainability in Cities of Developing Countries” Published online in Wiley Inter Science (www. interscience. wiley. Com ) DOI: 10.1002/sd.433
GTZ, (2004), “Chance for Sustainable Development”, Programme Office for Social and Ecological Standards, Email: social-ecological-standards@gtz.de.
Hagan, S. (2001).”Taking Shape: a new contract between architecture and nature”. Oxford: Architectural Press.
Hall, P. Ulrich Pfeiffer.(2000), “Urban Future 21”. E&FN Spon, 2000.
Jarvis, H., A. C. Pratt and P. Cheng-Chong Wu (2001)” The Secret Life of Cities: The Social Reproduction of Everyday Life”. Harlow: Prentice.
Manzi, T. Lucas, K. Jones, L. Tony, A, J. (2010) “Social Sustainability in Urban Areas: Communities, Connectivity and the Urban Fabric”, Earthscan, London
Mazmanian, D. A. and Kraft, M. E (eds.) ( 1999), “ Toward Sustainable Communities”, the MIT Press, Cambridge.
Polese, M. Stren, R. (eds.). (2000). “The Social Sustainability of Cities. Diversity and the Management of Change”. Toronto-Buffalo-London: University of Toronto Press.
Porteous, C. (2002), “The new eco-architecture, London”, New York: Spon Press.
Riley, J., (2001). “Indicator quality for assessment of impact of multidisciplinary systems”. Agr. Ecosyst. Environ. 87, 121–۱۲۸٫
Torjman.Sh (2000), “The Social Dimension of Sustainable Development”, Caledon Institute Social Policy.
گفتار دوم: سیر تحول مجتمع های مسکونی
۲-۲-۱-مقدمه
شناخت تعاریف مربوط به مجتمع های مسکونی و بررسی سیر تحول تاریخی آنها در تجزیه تحلیل مسائل مربوط اهمیت بسزایی دارد. مسکن شهری را می توان به طور کلی به دو الگوی تک خانواری و آپارتمانی تقسیم کرد. آپارتمان ها را می توان به دو گروه اصلی تقسیم نمود که در آن ساختمان های متعارف یا کوتاه مرتبه تا ۸ طبقه، و بیش از آن بلند مرتبه یا برج نامیده می شوند (Chiara et al, 1995: 656). مجتمع های مسکونی را نیز می توان شامل تعدادی بلوک ساختمانی در نظر گرفت که می تواند شامل گونه های مختلف مسکن (تک خانواری، آپارتمان های کوتاه و بلند مرتبه) باشد. در این مجتمع ها، بلوک های آپارتمانی در یک قطعه زمین و بر اساس طرحی از پیش اندیشیده شده قرار می گیرند. بلوک ها می توانند در اشکال مختلفی با یکدیگر ترکیب شوند و فضای باز در ارتباطی معنی دار با ساختمان ها قرار گیرد. از خصوصیات دیگر مجتمع های مسکونی می توان به حریم و محدوده مشخص و تفکیک شده آنها از بافت پیرامون شهری اشاره کرد که در برخی موارد می تواند آنها را به صورت جزیره ای کالبدی-اجتماعی در شهر مشخص گرداند (عینی فر، ۱۳۸۴، ۳۱).
منشأ شکل گیری مجتمعهای مسکونی به فرم امروزی در قالب ساختمانهای مسکونی چند طبقه در محوطههای سبز پارک گونه به نیمه اول قرن بیستم برمیگردد؛ که نتیجه تفکراتی است که در آن زمان، به جرأت در تمام شئونات زندگی انسان، توسط صاحبنظران مدرنیسم مطرح شد و عواملی مثل پیشرفت تکنولوژی، جنگ و نیاز به مسکن، صرف حداقل هزینه ها و … به عینیت یافتن آن سرعت بخشید. اوج آن را میتوان در دهه سی میلادی و انتشار این نظریات در قالب منشور آتن مشاهده کرد.
به طور عمده، مدرنیزه کردن روش های ساختمانی، از یک طرف، منجر به تولید انبوه و مدولار و استانداردسازی قطعات و حتی فضاهای معماری، با نگاهی حداقل گرا و کمی و شکل گیری فضای زیست خصوصی انسان گردید و از طرف دیگر، برنامه ریزی و طراحی مجتمعها و کویهای مسکونی با ایده «استقرار منطقی بناها» و مجتمعهای مسکونی «خوداتکا» در راستای تأمین حداکثر نور آفتاب و هوا، با نگاهی جهان شمول به نیازهای اساسی انسان و آزادی زمین برای منافع عمومی، آنچنانکه لوکوربوزیه بیان می کند را در پی داشت (استروفسکی، ۱۳۷۸ : ۹۴؛ بحرینی، ۱۳۸۵ : ۳۲ و ۴۹ ؛ لنگ ، ۱۳۸۶ : ۱۹۸ ؛ مانیاگو لامپونیانی، ۱۳۸۱ : ۱۴۶). ولی با وجود اینها نمیتوان عواقب ناشی از تخریبهای گسترده دو جنگ جهانی در نیمه اول قرن بیستم و نیاز به تولید مسکن را در ظهور و تسریع ساخت و ساز در فرم غالب این الگوی مسکن شهری بی تأثیر دانست (پاکزاد، ۱۳۸۶ الف: ۲۹۰).
به دنبال اجرا شدن برنامه های نوسازی بافت های شهری در محله های کثیف خانه هایی مدرن ساخته شدند. در حالی که جنبه کالبدی و بهداشتی این واحدهای مسکونی جدید بسیار بهتر شده بودند اما شرایط اجتماعی به هیچ عنوان پیشرفت نکرده بود. تغییرات زیادی که در نوسازی مناطق شهری به وجود آمد، صمیمیت و نزدیکی موجود در جوامع قبلی و روح آن ها را خدشه دار کرد. بسیاری از بناهای مناسب و محله های بسیار جذاب طبقه متوسط شهری، که از اواسط قرن به بعد ساخته شده بودند، نیز نتوانستند از تخریب در امان باشند. (محمودی، ۱۳۸۸: ۱۳)
آرزوهای شکل گرفته از تفکر مدرن و تحت عناوینی چون نوگرایی منجر به تخریب بیرویه شهرها و بخصوص مناطق تاریخی شهرها شد، که بخشی از آن بر اثر بروز آتش جنگ صورت گرفت؛ تمامی این تفکرات، در نیمه دوم قرن بیستم و به قول جنکز در ۱۵ ژوئیه ۱۹۷۲ و با تخریب مجتمع مسکونی پروت ایگو، از جانب نگرشهای نو در برنامه ریزی و طراحی مجموعه های مسکونی مورد انتقادات شدید قرار گرفت (اعتصام، ۱۳۷۷ : ۵۴؛ قبادیان، ۱۳۸۲ : ۱۰۳). در همان زمان که زمزمههایی از مرگ معماری و شهرسازی مدرن به گوش میرسد، شهرهای ایران الگوی خود را از شهرهای بزرگ غربی میگیرد (حبیبی، ۱۳۸۵ : ۴۱). بیشتر این تغییر و تحولات در یک فرایند تقلیدی به پیش میرود. رواج فرهنگ غربی، جنبههای زندگی، به ویژه در شهرهای ایران را با نوعی تجددگرایی همراه میسازد (شیعه، ۱۳۸۴ : ۱۴۰) و لذا این تحولات باعث انقطاع روند تغییرات کالبدی ـ فضایی شهرها در تداوم منطقی با گذشته میگردد (عزیزی و ملک محمدنژاد، ۱۳۸۶ : ۲۹).
۲-۲-۲- پیدایش مجتمع های مسکونی
منشأ مجتمع های مسکونی به فرم امروزی را می توان در دوران پس از انقلاب صنعتی یافت. در نیمه دوم قرن نوزدهم، از دست رفتن سلامت و بهداشت و بحران های مداوم و برخوردهای اجتماعی فراوان، متفکرین اجتماعی را وادار به اندیشیدن برای انتظام بخشی به وضعیت نامطلوب شهرها نمود. به عقیده این افراد، ایجاد تغییر و رسیدن به نظمی جدید در مقابل هرج و مرج موجود بر اساس شرایط جدید اجتماعی- اقتصادی ضروری بود و برای ایجاد این تغییر، تئوری های این افراد بر مبنای نظم دادن به اسکان افراد به عنوان مهمترین اصل مورد توجه قرار گرفت. در این راستا، تفکر ایجاد چندین کانون یا اجتماعات الگو که هدف اصلی آنها تأمین بهداشت، سادگی، سلامت و ایمنی برای ساکنان بود، مورد توجه قرار گرفت (شوای،۱۳۸۴ :۹۳-۹۶).
طراحی ساختمانهای بلند از اواخر قرن ۱۹ در آمریکا و اروپا، در نتیجه پیشرفتهایی آغاز شد که در بخش مهندسی سازه رخ داد و در قرن بیستم به صورت نوعی معماری همهگیر در آمد. و حتی در زمانی از حیات خود، عنوان «سبک بین الملل» را یدک کشید. تفکرات لوکوربوزیه نیز تأثیر فراوانی بر تکامل مجتمع های مسکونی گذارده است. به عقیده او، الگوی مسکن کم طبقه که به معنی زندگی در خانه و زمین شخصی بود، باعث هدر رفتن زمین می شد، در حالی که زندگی در ساختمان های بلند مرتبه ای که در میان فضای سبز پراکنده شده اند، راه حلی کاراتر و بهتر در برنامه ریزی کاربری زمین می باشد (Schoenauer, 2000: 473 ).
با آغاز جنگ جهانی اول (۱۹۱۸ ـ ۱۹۱۴) تقریباً همه فعالیتهای تولیدی در کشورهایی که به نوعی درگیر این جنگ بودند، از کار باز ایستاد. توقف کارهای ساختمانی در طول جنگ از یک سو و ویرانیهای ناشی از جنگ از سوی دیگر باعث به وجود آمدن بحران مسکن در اروپا شد. برای حل این مشکل اقدامات مشابهی در کشورهای اروپایی صورت گرفت که این اقدامات تنها به واسطه نظامهای سیاسی حاکم بر این کشورها با هم تفاوت داشت. در این زمان، سفارشهای خصوصی کاهش یافت و سفارش دولت و سازمان های عمومی برای معماران جهت ساخت و طراحی مسکن مناسب افزایش یافت. به عبارت دیگر نقطه ثقل کار معماران از طراحی تک ساختمانها به طراحی مجتمعهای مسکونی و پروژه های عمرانی بزرگ سوق پیدا کرد (پاکزاد، ۱۳۸۶ الف: ۲۹۰).
در دومین دهه قرن بیستم برای نخستین بار دفیرز آلمانی موضوع ساختمانهای ردیفی را مطرح کرد که بعدها در خانهسازی خردگرایانه اهمیت به سزایی یافت، زیرا به خوبی ورود هوای تازه و نور خورشید را به تمام آپارتمانها ممکن میساخت. منطقی کردن محوطههای ساختمانی، در عین حال، فضای مناسب برای حرکت جرثقیل و کاربرد روش تولید صنعتی در ساختمان سازی را عملی میساخت (مانیاگولامپونیانی، ۱۳۸۱: ۵۵). شیوه طراحی ساختمانها در ردیفهای موازی، در سال ۱۹۲۸، به شکل منسجمتری توسط گروپیوس در کوی مسکونی ارزان قیمت دامرشتوک در کارلسروهه ارائه شد. در این شیوه، از دو روش چیدمان به صورت خانه های تک خانواری ردیفی و یا بلوکهای آپارتمانی سنتی اروپایی استفاده شده که به دور یک حیاط مرکزی کوچکتر ساخته میشدند. البته این طرح شکل سنتی جانمایی ساختمانها در کنار خیابان را رها کرد و بناها با زاویهای عمود، نسبت به خیابانها قرار داشتند. این شیوه گذشته از رفع مزاحمتهای برآمده از آمد و شد وسایط نقلیه برای آپارتمانها، خیابانها را نیز از حالت دالان بیرون آورد و کیفیت فضایی تازهای به خیابان بخشید (همان : ۳۰۰ ؛ استروفسکی، ۱۳۷۸ : ۹۴۹). در کنار این، برخی معماران مثل سیته به خاطر طراحی به روش سنتی و تظاهر منظر خیابان با حفظ بدنههای اطراف، محبوبیت خود را از دست دادند (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۱).
در همان زمان لوکوربوزیه براساس نوع نگرشی که به انسان و طبیعت و معماری داشت به ایده پردازی و طراحی مجتمعهای مسکونی عمودی در فضاهای باز سبز روی آورد. در مجموعه های خود اتکا، امکانات خرید در طبقه میانی و مهدکودک و مابقی امکانات عمومی روی بام ساختمان قرار داشت؛ به مانند آنچه در مجموعهی مسکونی مارسی دیده میشود (عینیفر، ۱۳۸۶: ۴۱).
حرکت دیگری که در آغاز قرن بیستم گسترش پیدا کرد، خانه سازی برای گروه های کم درآمد اجتماعی به صورت کوی های مسکونی است. در این الگو بر خلاف شکل گیری سنتی ساختمان ها در کنار خیابان، بلوک های ساختمانی به صورت عمود بر راستای خیابان ها قرار می گرفتند. این گرایش یعنی “استقرار منطقی بناها” بر پایه نظریات شهرسازی، علاوه بر تأمین محیط آرام، سعی در تأمین نور و تهویه مناسب ساختمان ها از طریق احداث آنها در ردیف های موازی و تأمین فضای باز و وسیع در بین بلوک های ساختمانی داشت. در کنار این نظریات، در آمریکا از نخستین سال های قرن بیستم کلارنس پری مشغول فعالیت روی مسائل واحدهایی متشکل از خانه ها و تسهیلات خدماتی آنها بود. وی نظریات خود را در سال ۱۹۲۳ تحت عنوان “واحدهای همسایگی” منتشر نمود که کلارنس اشتاین و هنری رایت آنرا در رادبرن نیوجرسی آمریکا اجرا نمودند (اوستروفسکی، ۱۳۷۸: ۹۳-۱۱۴).
در اواخر جنگ دوم جهانی ، شهرهای آمریکای شمالی در حال پیشرفت و توسعه بودند. زمانی که صنایع به علت جنگ در خدمت آنان قرار گرفت، میلیون ها کارگر از روستاها به شهرها مهاجرت کردند. جمعیت شهرهای بزرگ خیلی زود افزایش یافت. این افزایش جمعیت به همراه هزاران مهاجری که از کشورهای جنگ زده به آمریکا آمده بودند، پیشرفت اقتصادی و فعال شدن شهرها را در دهه ۱۹۵۰ م تضمین می کردند. حومه نشینی قبل از جنگ نیز وجود داشت؛ ولی چون جمعیت حومه ها نسبتا ناچیز بود تعادل اقتصادی جامعه و نیز تعادل موسسات فرهنگی شهرها را تهدید نمی کرد. اتفاق مهم بعد از جنگ، وسعت مناطق مسکونی و پخش شدن آن در سطح کل شهر بود؛(شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۱) بعد از جنگ جهانی دوم، نیاز های فوری سال های بعد از جنگ و توسعه تکنولوژی در اروپا منجر به آن شد که فرصت تعمق و بررسی دقیق در الگوی مسکن مناسب شهری وجود نداشته باشد. در این میان، اختصاص زمین به فضای باز و سبز و تأمین خدمات کافی برای ساکنان مجموعه های آپارتمانی کاهش یافت و احداث مساکن بلند مرتبه با حداکثر تراکم شدت گرفت. در دهه ۱۹۷۰، با افول مکتب مدرنیسم، سبک جدیدی در شهرسازی و معماری ایجاد گردید که نقطه اوج این تفکرات نو در بیانیه کنگره جهانی معماران در سال ۱۹۷۶ در ونکوور کانادا منعکس شد که بر خلاف منشور آتن با اختصاص دادن محور کار خود به طراحی مسکن و فضای باز به موارد ذیل اتکا نمود:
بایستی با ارتفاع کم تراکم بالا به وجود آورد؛
بایستی در طراحی مسکن به تأمین فضای باز و سبز مناسب و مطلوب اهمیت بیشتری داد (دلال پور محمدی، ۱۳۷۵: ۵۷۷).
۲-۲-۲-۱-مجتمع های مسکونی مدرن
جنبش مدرن براساس مکتب اصالت کارکرد، اعتقاد به تحلیل علمی را مبدأ حرکت خود اختیار کرد و تعیین معیارهایی را هدف گرفت که بایست پیدایش جامعهای نجیب و مرتب را تضمین میکرد (نوربرگ شولتز، ۱۳۸۶: ۴۴۱) و کارکرد را معیاری برای زیبایی آن ساخت. در این دیدگاه شهر جهت پاسخ به کارکرد به چهار عملکرد اصلی حوزهبندی شد؛ سکونت، کار، تفریح، تردد. در این تقسیم بندی حوزهای از عملکرد اجتماعی دیده نمیشود و سکونت در مفهوم عرصه خصوصی آن و تفریح در حد لذت بصری از مناظر طبیعی تقلیل یافته است. حتی توجه ماشینی به سکونت در عرصه خصوصی نیز در جملهای از لوکوربوزیه که «خانه ماشینی است برای زندگی» کاملاً مشهود است.
گروپیوس نیز معتقد است: «یک ساختمان مدرن باید به دور از هرگونه تحریفهای زائد و بیمورد و هرگونه تزئینات و جزیی گرایی باشد و جهان مکانیکی و جابهجایی سریع معاصر را منعکس کند» (قبادیان، ۱۳۸۲: ۵۲). با این نگاه، رویکرد ماشینی و کارکردمدارانه به تمایز و تفصیل آشکار کارکردها و صور انجامید. بنابراین معماری و شهرسازی شکل گرفته بر پایه این تفکر، به آسانی، به مجاورت ماشینی و بیروحی بخشهای جدا از هم بدل شد و رو به انحطاط گذاشت.
در هر حال فضا و زندگی به شکل مشخصی به یکدیگر مربوطند. پرداختن به فضا بدون توجه به بستر اجتماعی آن و با پرداختن به جامعه بدون توجه به ظرف فضایی آن بسیار مشکل خواهد بود؛ این رابطهای است دوسویه. در دوران مدرن، الگوهای رشد و توسعه شهری به جای آن که برپایه روابط سه بعدی شکل بگیرد، روی برنامههای کاربری زمین به صورت دوبعدی تأکید داشت که این رابطه سه بعدی رابطهای است میان ساختمانها، فضا و رفتارهای انسانی (Trancik ، ۱۹۸۶: ۱). بایستی توجه داشت که در جنبش مدرن توجه به عملکرد و سازماندهی فضای بیرونی کم کم جای خود را به سازماندهی فضای درونی دارد و نتیجتاً ساختمان به عنوان یک عنصر واحد و جدا از زمینه خود مورد توجه قرار گرفت (Trancik، ۱۹۸۶).
طراحان در دوره مدرن با طراحی نامناسب فضاهای ارتباطی بین عرصه خصوصی و عرصه عمومی و عدم تعریف درست از محدو ده های نیمه عمومی و نیمه خصوصی، آنچنان که نیومن در کتاب «فضاهای قابل دفاع» اشاره میکند، باعث از بین رفتن کنترل و نظارت بر رفتارهای عرصه همگانی شدند به طوری که جرم و جنایت در محیطهای مسکونی مدرن مثل مجتمع مسکونی پروت ایگو به جایی میرسد که برای برنامه ریزان و طراحان راهی جز تخریب نمیگذارد. نداشتن حیات و روحیه زندگی در فضای میان مجتمعهای مسکونی (گدس)، زندگی در انزوا و در یک حالت اجباری (درئو)، فضاهای بدون مقیاس انسانی (لینچ و مامفورد)، فضاهای گمشده، خالی و بدون انسان (ترانسیک)، فضاهای بی نام و نشان (نیومن) و … همه و همه عباراتی است که شهرسازان و منتقدان در مورد بعد زندگی اجتماعی فضاهای شهری مدرن و به خصوص مجتمعهای مسکونی مدرن به کار بردهاند.
فضاهای شهری وسیع و پارک گونه در شهرسازی مدرن به تحقیر انسان در شهر باعث شد و در اکثر اوقات نیز به ایده خود جهت ایجاد پارک وفادار نبوده و به جای فضای سبز، سطوح وسیع پارکینگ و به خصوص در مجتمعهای مسکونی را باعث شد. ایده ناب گرایی به ایجاد ساختمانهایی با نماهای ساده و بی پیرایه انجامید و به قول راپاپورت (Rapaport ، ۱۹۷۷) آنها را به ساختمانهایی بدون نشانه هایی از زندگی مبدل ساخت. خانه هایی شبیه به هم که به گفته دوکسیادیس نتیجه چیزی جز نشناختن خانه خود از خانه همسایه نیست (پاکزاد، ۱۳۸۶ : الف). حریم و قلمروی کالبدی نامشخص بین حریم خصوصی و عمومی و فضاهایی که هیچ کس به آن تعلق ندارد. چرمایف و الکساندر در کتاب «عرصه های زندگی جمعی و زندگی خصوصی» در مورد فضای باز مجتمعهای مسکونی اظهار میدارند که فضای سبز این مجتمعها نه به آن اندازه گستردهاند که میتوان آنها را پارک شمرد و نه به اندازهای کوچک هستند که واجد صمیمیت و دنجی یک باغ خصوصی باشند. همه چیز به همه کس تعلق دارد و نتیجه آن میشود که نه چیزی از آن کسی است و نه کسی میتواند از چیزی بهره و لذت ببرد. زمینها به بهانه فضای سبز به هدر میرود و بدتر آنکه به هدف معینی هم اختصاص نمییابد (چرمایف و الکساندر، ۱۳۷۶: ۸۰ و ۸۱).
۲-۲-۲-۲-مجتمع های مسکونی پست مدرن
بعد از تحولاتی که در زمینه های فکری انسان و تغییر در نحوه نگرش به طراحی محیط زندگی او رخ داد، کتابها و مقالات زیادی در باب نقد معماری و شهرسازی مدرن منتشر شد و تقریباً هیچ کس و حتی بازماندگان صاحب تفکرات و اندیشه های مدرن، نخواستند از قافله طویل و دراز نقادان عقب بمانند. در همین زمان است که توجه به کمیت گرایی جای خود را به کیفیت گرایی در شهرسازی و معماری میدهد. اندیشه های تأثیرگذار بر معماری وشهرسازی مدرن در قالب اصطلاحاتی همچون «خردگرایی»، «کارکردگرایی»، «سودمندی» و «ناب گرایی» و … مطرح شدند که به دنبال ساخت معیارهایی نو بر سنجش مطلوبیت یک چیز و براساس مقبولیت آن در تطابق با منطق و خرد آدمی و میزان سودمندی حاصل از کارکرد آن بودند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.