۵

بالا بردن آزادی انتخاب

فرصت‌های متنوع امکانات محلی، کار و رابطه اجتماعی؛ ایجاد گزینه‌های حرکتی و شیوه‌های زندگی

۶

افزایش تصمیم‌گیری محلی

ساخت سرمایه اجتماعی محلی با بهره گرفتن از فرایند مشارکت؛ ایجاد مشارکت و اعتماد؛ افزایش کنترل کاربر بر سیستم‌های محلی

۳-۱-۶- منابع
اعطاء، علی . حسینمردی، حمید (۱۳۸۶)، نشستی درباره طراحی خانه در ایران. مجله آبادی، شماره ۵۵٫ صفحه ۱۲۴-۱۲۹٫
براندفری ،هیلدر، (۱۳۸۳) “طراحی شهری به سوی یک شکل پایدارتر شهر” ترجمه حسین بحرینی-انتشارات پردازش و برنامه ریزی شهری-چ اول ،تهران
بوردیو، پیر (۱۳۸۹). “شکل‎های سرمایه، سرمایه اجتماعی اعتماد، دموکراسی و توسعه”، به کوشش کیان تاجبخش، ترجمه افشین خاکباز و حسن پویان، چاپ سوم، تهران: شیرازه
پیراهری, نیر (۱۳۸۸) “سرمایه اجتماعی در نظریات جدید.” پژوهش نامه علوم اجتماعی، شماره ۳٫
خبازی، محمد (۱۳۸۶). خانه خوداتکا، مجله آبادی، شماره ۵۵٫ صفحه ۱۳۴ .
خلیجی، کیوان و صفدری، داود (۱۳۸۹). شاخصهای با همستانهای پایدار و استفاده از آن در فرایند توسعه شهری. مجله آبادی. شماره ۶۶٫ صفحه ۹۶-۱۰۳٫
رئیسی، ایمان، عباس زادگان مصطفی و حبیبی ابوالفضل (۱۳۸۶)، پایداری اجتماعی در مسکن. مجله آبادی، شماره ۵۵٫ صفحه ۶-۱۱٫
سرتیپی پور، محسن (۱۳۸۳)، آسیب شناسی مشکلات مسکن در ایران. مجله صفه. شماره ۳۹٫ صفحه ۲۳-۴۲
-صالحی، اسماعیل، (۱۳۸۷ ) ،”ویژگی های محیطی فضاهای شهری امن”، مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی و معماری
ضابطیان،الهام – رفیعیان،مجتبی ،(۱۳۸۷). “درآمدی بر فضاهای امن شهری با رویکرد جنسیتی “، نشریه جامعه شناسی و علوم اجتماعی جستارهای شهرسازی ، -شماره ۲۴ و ۲۵
طالبی, ژاله. (۱۳۸۳) “روابط اجتماعی در فضاهای شهری.” نامه علوم اجتماعی ۲۴٫
عزیزی؛ محمد مهدی، ملک محمد نژاد؛ صارم.( ۱۳۸۶ )” بررسی تطبیقی دو الگوی مجتمع های مسکونی (متعارف و بلند مرتبه) مطالعه موردی: مجتمع های مسکونی نور (سئول) و اسکان تهران”، نشریه هنرهای زیبا، شماره ۳۲،
عینی فر؛ علیرضا، (۱۳۸۸). “تحلیل رابطه طراحی کالبدی و تجربه محله مسکونی”، هنرهای زیبا- معماری و شهرسازی، شماره ۴۰٫
فلاحت، محمدصادق ( ۱۳۸۵ ). “مفهوم حس مکان و عوامل شکل دهنده آن”، نشریه هنرهای زیبا، شماره بیست و شش، صفحه ۵۷-۶۶
قائم ، گیسو (۱۳۷۵) . “زبان مشترک ساخت مسکن در معماری گذشته ایران”. مجله علمی پژوهشی صفه، شماره ۲۱، صفحه ۲۲-۲۷٫
قماشچی، وحید (۱۳۷۹). مشارکت مردمی در توسعه پایدار. مجله علمی پژوهشی صفه. شماره ۳۱٫ صفحه ۴-۱۴٫
لنگ، جان،(۱۳۸۳)، “آفرینش نظریه معماری (نقش علوم رفتاری در محیط) “،، ترجمه عینی‌فر، انتشارات دانشگاه تهران. تهران.
مدنی پور، علی (۱۳۸۴) . “طراحی فضای شهری نگرشی بر فرایندی اجتماعی و مکانی”. مترجم فرهاد مرتضائی. ناشر شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری وابسته به شهرداری تهران
مدنی‌پور، علی. نوریان، فرشاد،(۱۳۸۷).” فضاهای عمومی و خصوصی شهر”، شرکت پردازش و برنامه‌ریزی شهری، تهران، چاپ اول
محمودی، محمد مهدی(۱۳۸۸). “توسعه ی مسکن همساز با توسعه ی پایدار”، انتشارات دانشگاه تهران.
Bramley ,G, Dempsey, N, Power, S, Brown, C. (2006) “What is ‘Socil Sustainability’, and How Do Our Existing Urban Forms Perform in Nurturing it?”, planning research conference, Bartlett School of Planning, UCL, LONDON
Chiu, Rebecca L. H.(2004) “Socio-cultural sustainability of housing: a conceptual exploration”, Housing,Theory and Society, 21: 2, 65 – 76
Coleman, J. (1978). “Current contradictions in adolescent theory”. Journal of Youth and Adolescence۷, ۱–۱۱٫
Dave, S .(2009), Neighbourhood Density and Social Sustainability in Cities of Developing Countries, Published online in Wiley InterScience (www.interscience.wiley.com) DOI: 10.1002/sd.433
Edwards, B. Turrent, D. (2000). “Sustainable housing principles and practice”, London, E&EN Spon.
Fleury-Bahi, Gh. . Felonneau, M & Marchand, D. (2008). “Process of Place Ider, tification andResidential Satisfaction”, Environment and Behavior, 40: 669-82
Goodland, R., 2003, “Sustainability Human, Social, Economic and Environmental”, World Bank Washington DC, USA
Jenks, M, Jones, C (2010), “Dimensions of the sustainable city2”, Springer

در مرحله ی ساخت یکی از موارد با اهمیت ، مدیریت مصالح ورودی و نخاله ها در سایت اجرای پروژه است . به طور کلی مراحل مختلف ساخت ، آلودگی های بسیاری به محیط تحمیل می کند و توسعه ی مسکن باید به گونه ای باشد که این آلودگی ها به حداقل ممکن برسد ، همچنین با مدیریت صحیح ضایعات ساختمانی از تحمیل هزینه های اضافی بر محیط زیست جلوگیری شود . (محمودی، ۱۳۸۸: ۹)
در مرحله ی بهره برداری تاثیرات زیست محیطی فعالیت های ساکنان یک سکونتگاه به شکل دیگری بروز می کند ، زندگی انسان در شهر با تولید زباله های خانگی ، مصرف آب و تولید فاضلاب و مصرف سوخت های فسیلی در سرمایش و گرمایش ساختمان ، و ایجاد آلودگی هوا ناشی از حمل و نقل همراه است که در صورت مدیریت نادرست ، هر یک ممکن است سبب آلودگی محیط زیست شود . به این صورت پایداری ساختمان به روند صحیح زندگی ساکنان آینده ی آن نیز بستگی دارد .
در مرحله ی تعمیر و نگهداری ساختمان نیز نه تنها ایجاد ضایعات ساختمانی و شیوه ی بازیافت آن بر محیط زیست اثر می گذارد ، بلکه تغییرات و روند انجا آن آلودگی های صوتی و بصری را به طور موقت یا دائم ایجاد می کند . بنابراین هر نوع سیاست توسعه ی مسکن باید به گونه ای باشد که با در نظر گرفتن پنج مرحله ی مذکور در چرخه ی عمر یک ساختمان هزینه های زیست محیطی تحمیل شده به طبیعت به حداقل برسد . (محمودی، ۱۳۸۸: ۱۰)
۲-۱-۳-۱-۲-پایداری اقتصادی مسکن
از آنجا که ساخت مسکن فرایندی تولیدی است ، برای آنکه این صنعت پایدار باشد ، باید درآمدزا باشد ، به عبارتی همواره باید توجه داشت که پروژه های مسکن سازی به ویژه پروژه های ساخت و ساز عمده ی مسکن ، باید توجیه پذیری مالی داشته باشند. از طرف دیگر ، خریدار نیز باید توانایی پرداخت داشته باشد . این مفهوم که با عنوان قابلیت تهیه ی مسکن مطرح می شود ، یکی از عوامل پایداری اقتصادی توسعه ی مسکن است . ایحاد هماهنگی بین این دو مسئله یعنی مابین سود تولید کننده و ایجاد قابلیت تهیه ی مسکن برای خریدار ، به برنامه ریزی ویژه ای نیاز دارد. البته نباید این مهم سبب شود از ارتباط محیطی سالم مسکن کاسته شود . توسعه ی دانش فنی ، استفاده از مصالح ساختمانی بهینه و دقت در طراحی ممکن است توجیه پذیری مالی پروژه را تامین کند ، بدون آنکه اثرهای زیست محیطی نامناسبی را به محیط زیست تحمیل کند.( محمودی، ۱۳۸۸: ۱۰)
۳-۱-۳-۱-۳-پایداری اجتماعی مسکن
یکی از دلایل عمده ی تخریب محیط زیست ، تغییر الگوهای معماری در دهه های گذشته بود ، به طوری که با تغییر الگوی معماری مبتنی بر شرایط محیطی به معماری متکی به فناورهای صنعتی جدید ، نقش محیط طبیعی و تعامل آن با محیط مصنوع در شکل گیری معماری و توسط شهرها کمرنگ تر شد . این مسئله موجب بروز احساس بی تعلقی شهر نشینان به عناصر طبیعی و توسعه ی شهرها بر اساس نظام معماری جدید سبب تخریب محیط زیست شد . امروزه با افزایش این بحران نیاز به اتخاذ تدابیری برای هدایت رفتارهای اجتماعی افراد به نزدیکی بیشتر به طبیعت به شدت احساس می شود . باید توجه داشت که هر چه آگاهی و تمایل به زندگی به شیوه ی پایدار از نظر زیست محیطی بیشتر باشد ، سازندگان مسکن و دولت نیز برای رعایت مسائل زیست محیطی در انتخاب محل استقرار ، طراحی و … تمایل بیشتری نشان خواهند داد .
عدالت اغلب با مساوی بودن اشتباه گرفته می شود. در ارزیابی اینکه سیاست های توزیعی همچون سیاست های مسکن عادلانه اند. ( مثل سیاست اجازه به شرط تملیک ) یا غیره ، اغلب به توزیع سود و زیان تکیه می شود . محققان بر این عقیده اند که سیاست های عدالت جویانه ی مسکن باید حق انتخاب مشتریان و قابلیت تحرک در بازار مسکن را افزایش دهند و از سیاست هایی که به گروه خاصی از جمعیت نفع می رسانند و همزمان به فرصت های بقیه ی اقشار برای تهیه ی مسکن مناسب لطمه وارد می سازند ، به شدت اجتناب کنند .
در این زمینه مسئله جداگزینی اجتماعی اهمیت خاصی دارد. برنامه ی توسعه ی مسکن باید به گونه ای باشد که یک سکونتگاه متعلق به همه ی قوم باشد و از جدایی گزینی اقشار جامعه که به بروز ناهنجاری های اجتماعی منجر می شود، جلوگیری شود. (محمودی، ۱۳۸۸: ۱۰-۱۱)
مطالعات صورت گرفته نشان دهنده آن است که پایداری اجتماعی در شکل‎گیری خانه‎ها، مجتمع‎های زیستی و محدوده‎های مسکونی، از اهمیت به سزایی برخوردار است. بر اساس مطالب گفته شده لزوم در نظر داشتن ارتباط بعد اجتماعی پایداری با سایر ابعاد، توجه به وزن و مقیاس جنبه‌های پایداری اجتماعی و درنظر داشتن شرایط و محدودیت‌های خاص هر محیط در تعریف پایداری اجتماعی باید مد نظر قرار گیرد. پایداری اجتماعی کیفیتی است که متوجه نحوه ارتباط افراد بر اساس ارزش‌های فرهنگی-اجتماعی جوامع است و توسط محقق شدن اصول برابری اجتماعی، رفاه انسان و برطرف شدن نیازهای مادی و معنوی او، در سایه توجه به امکانات زیست‌محیطی و شرایط اقتصادی-اجتماعی هر جامعه‌ای، برآورده می‌شود. این چنین است که پایداری اجتماع محلی، را مبنایی برای ارتقای مشارکت معنادار شهروندان در فعالیت‎های مربوط به مجتمع مسکونی و سایر فعالیت‎های داوطلبانه مربوط به محل زندگی ایشان دانسته‎اند.
پایداری اجتماعی به معنای حفظ و بهبود بخشی سرمایه اجتماعی، یعنی شکل دهی جوامعی همگن و یکپارچه با منافع متقابل، دارای ارتباط و تعامل میان گروه های مردمی، جامعه ای دارای احساس ترحم، صبوری، قابلیت انعطاف و تابع عشق و وفاداری که گاه با سرمایه اخلاقی نیز همراه می شود. سرمایه اجتماعی به حقوق برابر انسان ها و مذهبی و فرهنگی و همچنین حفظ ارزش هایی که چنین شرایطی را در جوامع انسانی می پرورانند، اطلاق می شود (Goodland, 2003: 5 ).
مفهوم پایداری اجتماعی عمدتا با ابعاد کیفی همگام است و با مفاهیمی چون « زندگی انسانی » و « احساس رفاه » مورد ارزیابی قرار می گیر د. پایداری اجتماعی به معنای حفظ و بهبودبخشی سرمایه اجتماعی، یعنی شکل دهی جوامعی همگن و یکپارچه با منافع متقابل، دارای ارتباط و تعامل میان گروه های مردمی، جامعه ای دارای احساس ترحم، صبوری، قابلیت انعطاف و تابع عشق و وفاداری که گاه با سرمایه اخلاقی نیز همراه می شود. سرمایه اجتماعی به حقوق برابر انسا ن ها و مذاهب و فرهنگ ها و همچنین حفظ ارزش هایی که چنین شرایطی را در جوامع انسانی می پرورانند، اطلاق می شود (Goodland, 2003, 1- 6).
متغیرهای کالبدی که اثرات آن ها در این رابطه مورد پرسش واقع شده اند، به شرح زیر است:
کمیت و کیفیت فضاهای داخلی شامل فضاهای اصلی و فضاهای سرویس دهنده در پایداری؛
کمیت و کیفیت فضاهای مشاع خارج از ساختمان )فضای سبز، فضای بازی و …( در میزان پایداری مجتمع؛
کمیت و کیفیت فضاهای مشاع داخلی )پارکینگ، انباری، تأسیسات و…( در پایداری؛
هویت کالبدی و هیبت بیرونی مجتمع )نما و عناصر خارجی( در میزان پایداری؛
کیفیت و وسعت فضاهای ورودی )پیش ورودی، سردر، لابی و … ( در پایداری؛
کمیت و کیفیت دسترسی های سواره و پیاده مرتبط با مجتمع مسکونی در پایداری؛
کمیت پدیده های فیزیکی مانند انتقال اصوات مزاحم، نور، تهویه، دید و منظر در پایداری؛
میزان انعطاف پذیری و قابلیت تغییر فضاها در پایداری مجتمع مسکونی؛
میزان امنیت وابسته به سرایدار و یا مستقل از سرایدار در پایداری؛
کمیت روابط اجتماعی و تعاملات همسایگان در میزان پایداری.
۳-۱-۴- طراحی کالبدی و معیارهای سنجش پایداری در محله مسکونی
طراحی کالبدی می‌تواند زمینه بروز فعالیت‌های در مقیاس محله را تقویت نماید. فضای کالبدی محله‌هایی که زمینه بروز فعالیت‌هایی را ندارد، نسبت به این فعالیت‌ها خنثی یا بازدارنده‌اند. فضای کالبدی محله، با افزایش فرصت‌ها و موقعیت‌های تعامل اجتماعی، می‌تواند نسبت به ایجاد تعامل اجتماعی تشویق کننده باشد. اگرچه زیر تقسیمات فضاهای محله قابل تفکیک نیستند، می‌توانند به گونه‌ای طراحی شوند که ضمن تأمین فعالیت‌ها، نمادی از هویت محله باشند. محدوده تعریف شده قوی و همگونی اجتماعی مهم‌ترین متغیرهای معرف هویت هستند. تفاوت‌های اجتماعی و سنت سکونت در هر اجتماع محلی، در چگونگی بیان هویت کالبدی مؤثر است.
دستاورد اجتماعی انسجام ساختار فضایی محله، انسجام اجتماعی و امنیت و نیز جلوگیری از رفتارهای ناهنجار و آنومیک در هریک از محلات میباشد. بدین ترتیب، ساختار فضایی محلات حداقل با مشخص بودن محدو ده های آن و نیز برخورداری از یک مرکز شکل مییابد. ساختار فضایی مشخص به افزایش احساس تعلق میانجامد و زمینه مناسبی برای کنترل و نظارت اجتماعی به وجود میآورد (صالحی، ۱۳۸۷ : ۶۵) .
احیای مراکز هویت بخش محلهای از نیازهای اجتماعی یک شهر است. شهروند یا ساکن محله و شهر احساس تعلق و وابستگی به هم محلهای میکند و به هویت خود و محله شهری خود میاندیشد. برای جذب مردم به فضای اجتماعی محله باید شاخصهای امنیتی، دسترسی پیاده، نظارت اجتماعی و انجام مراسم جمعی و آیینی در فضای شهری وجود داشته باشد. با این اساس، اجتماعی مردم محله برای بهبود کیفیت و امنیت محله خود دست به تشکیل نهادهای مشارکتی و اجتماعی میزنند. این نهادهای مشارکتی، شورای محله، انجمن شهر، شوراهای شهری و مساجد هستند.
۳-۱-۴-۱-عدالت اجتماعی
طراحی مبتنی بر پایداری نیازمند توجه به عدالت اجتماعی است. از بررسی ادبیات موضوع دو مفهوم قابل تشخیص و فرادست در هسته مفهوم پایداری اجتماعی برداشت می‌شود. این دو مفهوم شامل مباحث تساوی اجتماعی[۳۵] و مباحث مربوط به خود پایداری اجتماع محلی[۳۶] هستند. تساوی اجتماعی شامل دسترسی به خدمات و فرصت‌هاست در حالیکه پایداری اجتماع محلی شامل ابعاد فرعی زیادی مانند حس تعلق به محله، تعاملات اجتماعی و امنیت محله، کیفیت محیط بومی، رضایت از مسکن، دوام، و مشارکت در فعالیت‌های جمعی مدنی است. این دو بعد اصلی پایداری اجتماعی با دیگر اصطلاحاتی که به طور گسترده‌ای در مفهوم پایداری اجتماعی استفاده می‌شوند(پیوستگی اجتماعی، سرمایه اجتماعی و محرومیت اجتماعی) همپوشانی دارند. این‌ها در کنار هم بر کیفیت زندگی، یکپارچگی اجتماعی و پیوستگی گروه‌های مختلف جامعه تأثیر می‌گذارد(Dave, 2009: 42). از این رو می‎توان اینچین نتیجه‎گیری کرد که توجه به عدالت اجتماعی زیربنای پایداری اجتماعی و تحقق اهداف توسعه پایدار در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی و زیست‎محیطی است.
علاوه بر مفهوم مطرح شده مفاهیم سرمایه اجتماعی، پیوستگی اجتماعی و محرومیت اجتماعی[۳۷] نیز تأثیر قابل توجهی بر پایداری محلات دارند. این مفاهیم در محله متضمن این عوامل‌اند:۱- تعاملات درون محله و شبکه‌های اجتماعی ۲- مشارکت جامعه ۳- حس تعلق و غرور ۳- ثبات محله ۴- امنیت. هرکدام از این ابعاد به تعدادی مباحث جالب در سیاست شهری مرتبط هستند. گنجاندن ملاک تعاملات به عنوان بخشی از تعریف ما از پایداری اجتماعی مؤکد این است که تنها به دست آوردن مخلوطی از ویژگی‌های جمعیتی درون یک حوزه نیست که اهمیت دارند، بلکه این مسئله که آیا مردم شخصاً با همسایه‌اشان در تعامل‌اند، حائز اهمیت است. به عبارت دیگر انگیزه و میل به ارتباط با دیگران در محله و این‌که چه عواملی به ارتقاء آن کمک می‌کند، می‌بایست مورد بررسی قرار گیرد. مطالعات بر روی این مسئله حوزه ارتباطات اجتماعی ضعیف و قوی را مشخص می‌کند.
مسئله دیگر استفاده مردم از امکانات درون همسایگی و نگرش آن‌ ها نسبت به این امکانات است. فرض این است که اگر مردم در فعالیت‌های درون جامعه محلی خود مشارکت کنند، روابط قوی‌تری با اجتماع خود خواهند داشت. «استدلال مشابهی برای ایده حس مکان و غرور وجود دارد، یعنی که اگر مردم به محله خود وابسته باشند، می‌خواهند در آن زندگی کنند و برای ادامه توسعه آن کمک کنند. چهارمین بعد از منظر پایداری جامعه، ثبات آن است. محیط‌هایی با میزان جابه‌جایی زیاد، بی‌ثبات و نامطلوب درک می‌شوند. ثبات اجتماعی معمولاً با سطوح بالاتر همبستگی اجتماعی و فوایدی همچون سطح کم جرم و جنایت همراه است.» (Bramley et al., 2006:6) تحلیل پیوستگی اجتماعی و محرومیت اجتماعی، رابطه معنادار عدالت اجتماعی و طراحی مبتنی بر پایداری را مشخص می‎کند
۳-۱-۴-۲-هویت مکانی
احراز هویت یک مکان این امکان را می دهد که فرد در آن فضا مطمئن تر و با آرامش بیشتر حرکت کند. شناخت ، آشنایی و تسلط ذهنی بر فضا نه تنها نیروی زیادی برای ادراک طلب نمی کند بلکه آسودگی خاطر او و احساس امنیت و اعتماد به نفس در استفاده از فضا را به دنبال دارد . احساس راحتی و خوانایی فضا لازم و ملزوم این همانی با فضاست (عینی فر، ۱۳۸۸). تعلق مکانی به معنی رابطه هم پیوندی میان انسان و محیط از دیگر تبعات احراز هویت است. مردم به فضاهای با هویت نیازمندند، تا به آن ها تعلق داشته باشند. خاطره عامل تشدید تعلق مکانی است و حتی می تواند این تعلق را به تعلق خاطر بدل نماید . خاطرات همیشه در ذهن باقی می مانند و فرد نمی تواند از آن ها دور شود . خاطره بیش از آن که منوط به زمان باشد ، در بند مکان است . خاطره به واسطه مکان ، قابل ارجاع است و زمان ، تنها به ردیف کردن پشت سر هم خاطرات کمک می کند . زمان از طریق ردیف کردن خاطرات به طرق متفاوت به فضا امکان چندوجهی بودن و تغییر پذیری در ذهن فرد را می دهد . خاطرات گاه جنبه شخصی دارند و گاها خاطره ای در حافظه جمعی جای می گیرد و تبدیل به یک خاطره جمعی می شود . هویت و خاطره با هم در ارتباطند ، چرا که همه بخشی از تصویر ذهنی شان را بر اساس خاطراتشان می سازند و از دست رفتن جایگاه عینی آن خاطره عمل انطباق ذهنیت و عنیت را مختل نموده ، فرد را در احراز هویت مکانی با مشکل روبرو خواهد ساخت .
در فرایند ساخت مشارکتی یک مکان با هویت، توجه به موارد زیر لازم مینماید:
تشخیص نوع هویت مکان (تاریخی ، اجتماعی، سیاسی ، …)؛
شناسایی عوامل و عناصر هویت دهنده به مکان؛
شناسایی عوامل تأثیرگذار بر حضور گسترده شهروندان در مکان؛
تقویت و ایجاد نمادها و عناصر مرتبط با وقایع و اتفاقات موجود در مکان در راستای پیوند افراد با گذشته مکان؛
طراحی بر مبنای برقراری پیوند روانی افراد با مکان و حفظ هویت مکان؛
۳-۱-۴-۳-دلبستگی به محیط مسکونی
عناصر کالبدی محله مسکونی از قبیل کیفیت واحدهای مسکونی، خیابان‌ها، فضاهای سبز و غیره در بالا بردن دلبستگی به محله سهیم‌اند. مجموعه‌های طراحی شده و با کیفیت ساخت مطلوب اجازه می‌دهند بسیاری از نیازهای مردم که در بالا بردن حس تعلق آنها به محله‌ مؤثرند، بهتر برآورده شوند در این مورد، هویت کالبدی یا طراحی هدایت شده و هماهنگ مجموعه‌های مسکونی نیز عامل مهم دیگری عنوان شده است. (عینی فر، ۱۳۸۸)
دلایل دیگری نیز یک محله یا مجموعه مسکونی را برای استفاده های مورد نظر مفید می سازد. با بهره گرفتن از امکانات عمومی و وسایل اوقات فراغت مشترک زمینه لازم برای فعالیت ساکنان فراهم می شود. اندازه قطعات تفکیکی زمین، تعداد واحدهای مسکونی، ترکیب هندسی و شکل جغرافیایی و مقیاسی که از آنها ادراک می شود نیز از عوامل مهم اند. سیمای ظاهری و شخصیت کلی یک محله، با مصالح ساختمانی، رنگ و غیره، دلبستگی به محله و استفاده از فضاهای آن را تشویق می کند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

فصل سوم :
مطالعات تکمیلی
گفتار اول: مسکن پایدار
۳-۱-۱-مقدمه
بیتردید، مسکن بیشترین و مهمترین ساخته مصنوع بشر است. اعمال نگاه پایدار به ساختههای مسکونی میتواند تأثیر شگرفی در فرایند توسعه پایدار داشته باشد (خبازی، ۱۳۸۶ : ۱۳۴) . پس از فروکش کردن تب سبکهای غربی دهه های اخیر که در دوران بعد از مدرنیسم رواج یافته بودند، توجه به معماری انسان گرا به عنوان تولیدی که باید پاسخگوی نیازهای انسان در ابعاد مختلف باشد منجر به شکل گیری رویکردهایی شد که با عنوان رویکرد اجتماعی در طراحی مسکن شناخته میشود. اصل رویکرد اجتماعی انسان، فرهنگ و شیوه زندگی اوست (رئیسی و دیگران، ۱۳۸۶ : ۶). طراحی معماری میتواند نقش ارزندهای در پایداری اجتماعی مجتمعهای مسکونی ایفا کند. همانطور که ساختارهای اجتماعی بر معماری اثر میگذارند، عکس آن نیز میتواند اتفاق بیفتد.
مسکن به عنوان یکی از مهم ترین سیاست های عمومی موثر بر توسعه شهری دارای پتانسیل قابل توجهی برای کمک به پایداری است (Tosics 2004). و یک مجتمع مسکونی با پایداری اجتماعی، میتواند به مردم کمک کند تا منافع زندگی پایدار را درک کنند (حبیبی، ۱۳۸۵ : ۶۵). طبق نگرش فرهنگی، مسکن محصولی است در رابطه با طبیعت، اجتماع، ایدئولوژی، جهان بینی، روش زندگی، نیازهای اجتماعی و روانی و مهمتر از همه «فرهنگ ساکنان». لذا واجب است الگوهای ساخت مسکن برپایه فرهنگ، معیارها و ارزشهای ایرانی استوار باشد و از الگوبرداری فرهنگ بیگانه خودداری گردد.
برنامه ریزی برای هدایت و سازماندهی یک توسعه درون زا و پایدار، مستلزم توجه به تغییرات اقتصادی، محیطی و اجتماعی با تکیه بر دانش و حضور مردم (جنبههای فرهنگی) در فرایند برنامه ریزی، تصمیم گیری و اجرا به شمار میرود (قماشچی، ۱۳۷۹ : ۱۴). چنانچه در فرایند طراحی مجتمعهای مسکونی به خصوصیات، ویژگیها و فرهنگ ساکنین توجه نشود ممکن است با مقاومت و برخورد ساکنان مواجه شود و به ناپایداری بیانجامد.
طراحی پایدار در حوزه معماری بر سه اصل «صرفه جوئی در مصرف سوخت»، «طراحی براساس چرخه حیات» و «طراحی انسانی» تأکید دارد (خلیجی، ۱۳۸۹ : ۹۷). در این بین، نقش عامل انسان و فرهنگ به عنوان عامل غیرکالبدی به مراتب از دو مؤلفه دیگر شاخصتر است. مؤلفه فرهنگی میتواند عامل سازندگی، توسعه و یا تخریب و تضییع دو مؤلفه دیگر باشد. شرایط ناپایدار اجتماعی در نهایت به ناپایداری محیطی و اقتصادی منجر خواهد شد.
۳-۱-۲- مسکن
مسکن و معماری آن، به عنوان فراگیرترین و در عین حال اختصاصی ترین فضا در زندگی انسان، همیشه چه در ایده و چه در عرصه خلق و ساخت برای همگان قابل توجه بوده است. مسکن به عنوان محل سکونت و آسایش یکی از نیازهای اولیه بشری و از نخستین مسائلی است که انسان همیشه سعی در یافتن پاسخی مناسب و معقول برای آن بوده است. مسکن باید محلی برای آسایش ساکنان در ابعاد عینی و ذهنی و در واقع جائی باشد که تن و جان در آن بیاساید (قائم ، ۱۳۷۵ : ۲۵). از دیدگاه نورنبرگ شولتز «سکونت بیانگر پیوندی پرمعنا بین انسان و محیط مفروض است.» این پیوند، از تلاش برای هویت یافتن، به معنای احساس تعلق به یک مکان، ناشی گردیده است. بدین ترتیب، انسان زمانی بر خود وقوف مییابد که مسکن گزیده و، در نتیجه هستی خود را در جهان ثبت کرده باشد.» (فلاحت ، ۱۳۸۵: ۵۹). طراحی خانه به دنبال خود بسیاری از ارزشها و مفاهیم و تأثیرات فرهنگی به همراه دارد. در زبان انگلیسی، دو واژه در رابطه با خانه وجود دارد. کلمه «House» که معنای سکونت دارد و «Home» آرامش یافتن است. هرچند خانه و تعریف آن به معنی سرپناه است اما در خانه عواملی هست که ارزشهای انسانی در آن تجلی پیدا میکند (اعطا، ۱۳۸۶ : ۱۲۵). در آیه ۸۰ سوره مبارکه نحل میخوانیم: «خدا برای سکونت شما، منزلهایتان را قرار داد تا آرامش بیابید.». مارتین هایدیگر با نگرش کیفی به مسکن معتقد است که بحران واقعی مسکن در کمبود آن نیست بلکه بحران واقعی در جستجوی آدمی برای سکونت است (سرتیپی پور، ۱۳۸۳ : ۴۰). در دهه هشتاد، اکثر طراحان و برنامه ریزان، علاقهشان را به جنبههای فرهنگی و ابعاد اجتماعی معماری از دست داده بودند. با عقب نشینیشان از درگیریهای اجتماعی و فرهنگی و با توجه به صرف به فرمالیسم، بخش اعظم معماری به تعبیر آلن جیکوبز و دانلد آپلیارد (۱۹۸۷) این گونه شد و «کاری از سر خودشیفتگی، مؤلفهای از فرهنگ مصرف گرای مدرنیسم، که هر روز از زندگی و فرهنگ مردم بیشتر فاصله میگرفت (مدنی پور، ۱۳۸۴ : ۳۹). اما در تجربه معماری معاصر امروز، به تعبیر هایدگر، «انسان بی خانمان است» و فرهنگ انسان حلقه گمشده در طراحی مسکن است.
۳-۱-۳- مسکن پایدار
« در مراحل اولیه ی شهر نشینی ، انسان ابزار لازم برای دخالت در طبیعت و برهم زدن تعادل آن را نداشت . پس از آن نیز هنگامی که به طور محدود امکانات بشر افزایش یافت، از ایجاد تغییر و تخریب در طبیعت و مخیط زیست به طور گسترده امتناع ورزید، شاید به این دلیل که آن را منبع حیات و بقای خود می دانست. این تعادل مدت زمان بسیار طولانی برجا مانده بود تا در قرن نوزدهم با پیشرفت سریع فناوری و در پی آن روند شهرنشینی این رابطه گسسته شد » ( براندفری ، ۱۳۸۳).
با مطالعه ی آمار مربوط به رشد شهرنشینی در تمام نقاط جهان، به ویژه کشورهای در حال توسعه و همین طور در ایران، دیده می شود که تا بیست سال آینده حدود ۶۰ درصد مردم جهان در شهرها زندگی خواهند کرد. این آمار در ایران تا ۷۰ درصد هم پیش بینی شده است. اضافه شدن هر خانوار به مجموعه ی ساکنان شهرهای یک کشور تبعات مختلفی دارد که مهم ترین آنها تامین مسکن است .
برای مقابله با تاثیرات منفی گسترش شدید شهرنشینی در به کارگیری زمین بیشتر، آب و هوای سالم که سبب آلودگی هوا، آلودگی صوتی ناشی از تمرکز صنایع و وسایل نقلیه، توسعه ی عمودی شهرها و تولید مواد زائد می شود، در نظر گرفتن مقوله ی توسعه ی پایدار در مسکن و سکونتگاه های انسانی ضروری است. شهرها و سکونتگاه های انسانی باید به صورتی توسعه یابند که هزینه ای از این نظر بر دوش نسل های آینده منتقل نشود و توانایی نسل های آینده را در برآورده کردن نیارهای خود محدود نسازد.
مسکن، یکی از جنبه های مهم کیفیت زندگی است، و از موضوعات قابل توجه برای توسعه پایدار می باشد. همه بیانیه های بین المللی توسعه پایدار عمدتا به مسکن و یا استراتژی های حل و فصل مشکلات آن اشاره دارند. ) Winston & Pareja Eastaway, 2008) مسکن بیش از برآوردن نیاز محل سکونت است، و یکی از معیارهای مهم تحولات اجتماعی، یک نگرانی مهم اقتصادی و یک عنصر فرهنگی است. به این ترتیب، پایداری توسعه مسکن جنبه های زیست محیطی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را در آغوش می کشد.( Chiu, 2004)
جدول ۱: معیارها و شاخص های پایداری در مجتمع های مسکونی

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

فکر مجموعه های مسکونی اشتراکی [۳۳] از دانمارک شروع شد و پیدایش آن، در حقیقت، به سه عامل بستگی داشت. نخست جنبش ضد فرهنگی دهه شصت میلادی که عامل افزایش تقاضا برای زندگی اجتماعی گردید؛ دوم گرایش و جانب داری جامعه از مجموعه های مسکونی کم تراکم با ارتفاع کم و در مقیاس های کوچک؛ و سوم فشارهای جدیدی که در پی تغییرات اجتماعی اقتصادی و جمعیتی بر خانواده وارد شده بود. مجموعه های مسکونی اشتراکی نیز همانند خانه های آپارتمانی، که قبلا ساخته شده بودند، برای ارائه خدمات روزمره بیشتری به ساکنان به وجود آمدند. این موارد شامل دسترسی به چندین نوع از خدمات عمومی نظیر مهدکودک و غذاخوری کودکان بود که وجود اولی، به خصوص برای پدر و مادرهای شاغل، بسیار مهم و جذاب بود. علاوه بر اینها مجموعه های اشتراکی باید تغییراتی را که در شکل خانواده ها، نوع زندگی جدید و نوع روابط اجتماعی که به وجود آمده بود جوابگو باشند. اولین مجموعه مسکونی اشتراکی در ابتدای دهه هفتاد میلادی ساخته شد، اما از آن تاریخ به بعد افزون بر یک صد عدد از این نوع مجموعه ها به وجود آمد و بسیاری نیز در حال شکل گرفتن بود. از نظر جغرافیایی، این گونه جوامع اکثرا در شهرهای بزرگ کشور دانمارک به وجود آمدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۵)
مجموعه های مسکونی اشتراکی معمولا از ۱۲ تا ۳۰ واحد مسکونی مستقل تشکیل شده اند. هر واحد مسکونی دارای آشپزخانه و فضای باز خصوصی است، اما علاوه بر آن هر خانوار به یک فضای باز عمومی و یک عرصه ی عمومی دیگر، که معمولا از آن با عنوان «خانه عمومی»[۳۴] یاد می شود، دسترسی دارد. در این نوع از ساخت و سازهای مسکونی فضاهای بسته می توانند به صورت واحدهای مسکونی مستقل تک واحدی برای هر خانوار در یک قطعه زمین به صورت تک مجزا یا به صورت ردیفی (به هم چسبیده) در یک تا دو طبقه و بعضا به صورت نیم طبقه ای ساخته شوند. نوع دیگری از مجموعه های مسکونی اشتراکی مجموعه هایی هستند که در آن ها تعدادی از واحدهای مسکونی به صورت گروهی در کنار یکدیگر اجتماعی بودن آن ها را نشان می دهد، سطح زیربنای واحدهای مسکونی خصوصی، در مجموعه های ساخته شده در دانمارک، بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ متر مربع بوده وتقسیمات فضاهای داخلی، به صورت آزاد، در واحدهای مسکونی برای ساکنان بسیار رضایت بخش بود. در حالی که سطح زیر بنای واحدهای مسکونی تعاونی انگلیسی بین ۶۰ تا ۱۲۰ متر مربع بوده است. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۷)
برخی از مجموعه های مسکونی اشتراکی، که اخیرا احداث شده اند، از فضای پیاده سر پوشیده ای در بخش جلویی واحدها بهره مند هستند که با شیشه محصور شده و به عنوان فضای بازی کودکان و فضای اجتماعی بزرگسالان محسوب می شود. امروزه صرفه جویی در انرژی نیز جزو خصوصیات عمومی اغلب مجموعه ها شده است. در بعضی از مجموعه ها از جمع کننده های غیر فعال و در بعضی دیگر از جمع کننده های فعال انرژی خورشیدی نیز استفاده می شود. تنظیم دمای این خیابان های سرپوشیده با بهره گرفتن از گرمای آشپزخانه و حمام صورت می گیرد. در این مجموعه ها علاوه بر اشتراکات اجتماعی، همکاری عمومی برای حفظ محیط زیست و همسازی با اقلیم، با تلاش فراوان برای کم کردن زباله و حفظ مواد طبیعی به چشم می خورد.
«خانه عمومی» معمولا در مرکز مجموعه قرار دارد و سطح زیر بنای آن تابعی از اندازه جمعیتی است که از آن استفاده می کند. این فضا دامنه ای از ۵ تا ۲۰ درصد سطح کل زیر بنای واحدهای مسکونی مجموعه را به خود اختصاص می دهد. فضاهای اصلی در خانه عمومی شامل غذاخوری و نشیمن عمومی می باشد، و بعضا اتاقی برای بازی، اتاق تلویزیون، تعمیرگاه و انبار نیز در این عرصه پیش بینی می گردد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۸۸)
بنابر آنچه گفته شد اگر ساکنان این گونه مجموعه های اشتراکی به قوانین زندگی اجتماعی در این مجموعه ها احترام گذاشته و زمینه فرهنگی مشترک داشته باشند، این گونه مجموعه ها به خوبی ایفای نقش نموده و با حداقل ناسازگاری ها مواجه خواهند بود.
این گونه مجموعه های مسکونی جذابیت های قابل ملاحظه ای دارند. نخست این که هر شخص همواره حق انتخاب بین زندگی خصوصی در واحد مسکونی خود یا شرکت در فعالیت های اجتماعی در فضاهای عمومی مجموعه را دارد. دوم این که زندگی در این گونه مجموعه ها حس همکاری داوطلبانه و مسئولیت پذیری اجتماعی را به خوبی ترویج می کند. مورد دیگر این که زندگی در این مجموعه ها تجربه زندگی هماهنگ گروهی و اشتراکی مبتنی بر روش های دمکراتیک را برای همه ساکنان فراهم می سازد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۹۶)
۲-۲-۷-سیر تحول تاریخی مجتمع های مسکونی در ایران
آغاز حرکت به سمت بلندمرتبه سازی در ایران را می توان سال ۱۳۲۸ هجری شمسی دانست. نخستین ساختمان بلند ایران که ساختمانی ده طبقه در تهران بود که در سالهای ۱۳۳۰ – ۱۳۲۸ طراحی و ساخته شد.
در حقیقت گسترش تهران از دهنه ۱۳۴۰ به بعد، با بنای ساختمانهای بلند وزارتخانه ها و هتلهای بزرگ آغاز می شود. در الگوهای شهرسازی کهن ایران، خانه ها و ساختمان ها پشت به پشت به یکدیگر متصل بوده و تنها در کوچه های باریک شهر به صورت اجتماعی ظاهر می گردیدند و در آنها واحد برنامه ریزی اجتماعی اداری و کالبدی در هر شهر “محله” نامیده می شد. اصولی نظیر هم پیوندی عناصر شهری و واحدهای مسکونی، محصوریت فضایی، مقیاس و تناسب انسانی، هماهنگی از نظر وحدت شکل نیز از خصوصیات فضاهای مسکونی در شهرهای ایران بوده است (توسلی، ۱۳۶۵).
رشد ناگهانی شهرهای ایران از سال های آغاز قرن حاضر، باعث انقطاع روند تغییرات کالبدی-فضایی شهرها در تداوم منطقی با گذشته گردید. این تغییرات با ورود واژگانی جدید همچون آپارتمان همراه بود که تغییرات شگرفی بر الگوی مسکن در شهرهای ایران گذاشت. تحولات خواسته و ناخواسته عمده شهرسازی و معماری ایران در دوره معاصر متأثر از تحولاتی است که نه همزمان بلکه کمی پیش تر در اروپا و تحت عنوان «مدرنیسم» در حال تجربه شدن بودند. با رواج بلندمرتبه سازی در دهه ۱۳۵۰ همراه با رونق اقتصادی بخش مسکن، احداث مجتمع های مسکونی لوکس جهت اسکان اقشار پر درآمد و با مشارکت سرمایه گذاران داخلی و خارجی شدت گرفت و تا وقوع انقلاب اسلامی به سرعت افزایش یافت. پس از انقلاب اسلامی به سرعت افزایش یافت.
در دهه ۱۳۷۰، در پی جریان تراکم فروشی، الگوی جدیدی از مجتمع های مسکونی بلند مرتبه به وجود آمد؛ اما تفاوت قابل توجهی نسبت به برج ها و مجتمع های مسکونی دهه ۱۳۵۰ داشت که غالبا بدون توجه به اصول و معیارهای شهرسازی در برنامه ریزی و طراحی آنها انجام شد. در دوران پس از انقلاب، مجتمع های مسکونی متعارف نیز به تعداد بسیاری ایجاد گردیدند، اما به نظر می رسد کیفیت پروژه های انبوه سازی در قالب رعایت اصول و معیارهای شهرسازی زیر سؤال باشد (عزیزی و ملک محمد نژاد، ۱۳۸۶).
۲-۲-۸-جمع بندی
طراحی فضاهای شهری مدرن که مجتمعهای مسکونی نیز یکی از مصادیق آنهاست دارای چند ویژگی مشخص است: ساختمانهای سالم و بهداشتی، محیطها و فضاهای باز بهداشتی که به وسیله فضای سبز تقویت میشد، اتومبیل و بزرگراه های شهری، فلسفه طراحی معماری که فرایند طراحی در آن از داخل ساختمان شروع کرده و شکل خارجی بنا را شکل میداد. بدین ترتیب مجتمع های مسکونی بلند مرتبه بسیار رایج گردید، مجتمع هایی که اغلب دارای نماهای یکدست و کسل کننده ای بودند
تراکم پایین و وجود فضای سبز و اثرات آن بر کیفیت های کالبدی-فضایی محیط، باعث برتری امتیاز کلی نمونه متعارف نسبت به بلند مرتبه گردیده است. در ساخت مجتمع های مسکونی، رعایت اصول شهرسازی و ایجاد فضایی مناسب برای زندگی و تأمین خدمات و تسهیلات برای ساکنان آنها می تواند فضاهای جدید را به محیط های مسکونی مطلوب تبدیل کند.
اندیشه های مدرن و در کنار آن عواملی چون پیشرفتهای تکنولوژیک ساختمانی، جنگ و … شکل کالبدی جدیدی از سکونت انسان را ایجاد کرد که تغییرات زیادی در نحوه زندگی انسانها در عرصه خصوصی و به ویژه در عرصه عمومی و همگانی در پی داشت. در ایران نیز به دنبال تحولات همه جانبه حاصل از قبل انقلاب و به تقلید از غرب و نیز نیاز شدید به مسکن شهری، این الگوی ساخت و ساز به عنوان الگوی غالب، شهر و محوطههای مسکونی را شکل داده و میدهد؛ که موجب تحولات اجتماعی در شیوه زندگی خصوصی و جمعی میگردد. در بسیاری از موارد، برنامه ریزی برای ساخت خانهها در گروه های یکدست و مشابه انجام میگیرد که هیچ تغییر مقیاسی را بین واحد مسکونی و توسعه کلی نشان نمیدهد و بدین ترتیب از تکامل زندگی جمعی و یاری متقابل و پیوند با سایر بخشهای جامعه چه در فرم کالبدی آن و چه در فرم اجتماعی آن جلوگیری میکند. نکته ای که در بررسی روند ایجاد مجتمع های مسکونی در ایران مشاهده می گردد این است که همواره از توجه به اصول و معیارهای شهرسازی در برنامه ریزی و طراحی غالب مجتمع های مسکونی کاسته شده و اینگونه مساکن از ایجاد “محیط مطلوب” مسکونی فاصله گرفته اند.
فضای مشترک این مجتمعها فاقد ویژگیهای اساسی یک فضای جمعی مطبوع و کاربردیاند که نتیجه آن از بین رفتن حس یگانگی بین فرد و محل زندگیاش و همچنین انکار حس تعلق میشود. در حال حاضر نگاه به این مجتمعها به صورت فضاهای سکونت موقت و انتقالی مطرح است. لازم به یادآوری است در الگوهای شهرسازی کهن ایران، خانهها و ساختمانها پشت به پشت به یکدیگر متصل بوده و تنها در کوچههای باریک شهر به صورت اجتماعی ظاهر میشدند و در آنها برنامه ریزی اجتماعی، اداری و کالبدی در هر شهر «محله» نامیده میشد. اصولی نظیر هم پیوندی عناصر شهری و واحدهای مسکونی، محصوریت فضایی، مقیاس و تناسب انسانی، هماهنگی از نظر وحدت و شکل نیز از خصوصیات فضاهای مسکونی در شهرهای ایران بوده است، که در حال حاضر هیچ گونه توجهی به این اصول طراحی در فضاهای مسکونی نمیشود.
۲-۲-۹-منابع :
استروفسکی، واتسلاف. (۱۳۷۸)؛ “شهرسازی معاصر از نخستین سرچشمهها تا منشور آتن”، ترجمه لادن اعتضادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
اعتصام، ایرج. (۱۳۷۷)؛ “طراحی مسکن در بافت قدیم شهری”، نشریه هنرهای زیبا، شماره ۳، بهار، تهران، دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا.
بحرینی، حسین. (۱۳۸۵)؛ “تجدد، فراتجدد و پس از آن در شهرسازی”، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
پاکزاد، جهانشاه. (۱۳۸۶)؛ “سیر اندیشه های شهرسازی از آرمان تا واقعیت (۱)”، تهران، شرکت عمران شهرهای جدید.
توسلی، محمود. (۱۳۶۵)؛ “اصول و روش های طراحی شهری و فضاهای مسکونی در ایران”، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات معماری و شهرسازی ایران.
توسلی، محمود. (۱۳۸۸)؛ “طراحی شهری هنر نو کردن ساختار شهر همراه با چهار نمونه موردی”، تهران.
چرمایف، سرچ. و الکساندر، کریستوفر. (۱۳۷۶)؛ “عرصه های زندگی جمعی و خصوصی”، ترجمه منوچهر مزینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
شیعه، اسماعیل. (۱۳۸۴)؛ “با شهر و منطقه در ایران”، تهران، انتشارات دانشگاه علم و صنعت ایران.
شوای، فرانسواز. (۱۳۸۶)؛ “شهرسازی تخیلات و واقعیات”، ترجمه سید محسن حبیبی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
شوئنوئر، نوربرت. (۱۳۸۹)؛ “مسکن حومه و شهر”، ترجمه شهرام پوردیهمی، تهران، انتشارات روزنه.
عزیزی، محمد مهدی . ملک محمدنژاد، صارم. (۱۳۸۶)؛ “بررسی تطبیقی و دو الگوی مجتمعهای مسکونی (متعارف و بلندمرتبه)”، نشریه هنرهای زیبا، شماره ۳۲، پاییز، تهران، دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا.
عینیفر، علیرضا. (۱۳۸۴)؛ “محدوده مجتمعهای مسکونی و تداوم کالبدی شهر، مطالعه موردی تهران”، فصلنامه انبوه سازان مسکن، شماره ۱۵، تهران، سازمان ملی زمین و مسکن.
قبادیان، وحید . (۱۳۸۲)؛ “مبانی و مفاهیم در معماری معاصر غرب”، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی.
کرمونا، ماتئو. و دیگران (۱۳۸۸)؛ “مکانهای عمومی فضای شهری ابعاد گوناگون طراحی شهری”، ترجمه فریبا قرایی و دیگران، تهران، دانشگاه هنر.
لنگ، جان. (۱۳۸۶)؛ “طراحی شهری (گونه شناسی رویه ها و طرحها، بیش از پنجاه مورد خاص)”، ترجمه سید حسین بحرینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
لینچ، کوین. (۱۳۸۱)؛ “تئوری شکل خوب شهر”، ترجمه سید حسین بحرینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
مانیاگولامپونیانی، ویتوریو. (۱۳۸۱)؛ “معماری و شهرسازی در قرن بیستم”، ترجمه لادن اعتضادی، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.
محمودی، محمد مهدی(۱۳۸۸). “توسعه ی مسکن همساز با توسعه ی پایدار”، انتشارات دانشگاه تهران.
نیومن، اسکار. (۱۳۸۷)؛ “خلق فضای قابل دفاع”، ترجمه فائزه رواقی و کاوه صابر، تهران، انتشارات طحان.
نوربرگ شولتز، کریستین. (۱۳۸۱)؛ “مفهوم سکونت به سوی یک معماری تمثیلی”؛ ترجمه محمود امیریار احمدی، تهران، انتشارات آگه.
نوربرگ شولتز، کریستین. (۱۳۸۶)؛ “معنا در معماری غرب”، ترجمه مهرداد قیومی بیدهندی، تهران، فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران.
Chiara J., Panero J. & Zelnik M. (1995),” Time-saver standards for housing and residential development”New York, McGraw Hill Inc
Schoenauer, N. (2000). 6,000 years of housing. New York: W.W. Norton.
Rapoport, Amos (1977),” Human Aspect of Urban Form”, New York, Pergarnon
Trancik, R. (1986); “finding lost space”, New York, Van Nostrand Reinhold.

مفهوم مولفه ها معیارها شاخص ها
پایداری در مجتمع های مسکونی اجتماعی- فرهنگی هویت اظهار نظر ساکنان
رویدادهای خاص
سرزندگی وجود فضاهای عمومی برای تعامل اجتماعی ساکنان
تعلق خاطر ساکنین به مجتمع مسکونی خویش اظهار نظر ساکنان
برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

انهدام مجتمع مسکونی پروت ایگو
در سال ۱۹۶۴ یعنی اندکی پس از به تعلیق درآمدن رأی مربوط به طراحی مجتمع عظیم آپارتمانی مدرن در برلین، سیدلر در کتاب خود به نام «شهر مقتول» شهرسازی مدرن را به قتل عمد محکوم کرد. وی ضمن مقایسهای هوشمندانه میان توسعه جدید مسکن و بلوکهای آپارتمانی موجود در شهر تاریخی، با بهره گرفتن از عکس و مدارک موثق برای شهرسازی مدرن درخواست کیفر نمود (اعتصام، ۱۳۷۷ : ۵۵) . یأس و ناامیدی نسبت به معماری مدرن و افول کیفیت آن که با به کارگیری روش های پیش ساختگی رو به فزونی بود. به خوبی در کتابهایی نظیر «فرم از شکست پیروی میکند» و از «باوهاوس تا خانه ما» منعکس شده است. در کتاب «تضاد و پیچیدگی در معماری» که ونتوری در سال ۱۹۶۶ نوشت، سبک معماری بین المللی نوگرایان را که دارای سه خصوصیت خالص ترین، خلاصه ترین و نخبه ترین بود، مورد تردید قرار داد. متأثر از این کتاب و کتاب دیگر ونتوری و همکارانش به نام «از لاس و گاس بیاموزیم» ایده های جدید معماری شکل میگیرد (کرمونا، ۱۳۸۸ : ۴۷). به عقیده وی، با از میان رفتن اعتبار تفکرات شکل دهنده به فضای شهری و معماری مدرن، نوگرایی تنها توانست در ساخت مجتمعهای مسکونی ارزان و «خانه سازی اجتماعی» خلاصه شود.
مفاهیمی چون توسعه پایدار شهری، توسعه از درون یا بیرون، تجدید حیات شهری، نوشهرگرایی، توسعه انسان محور، جامعه مدنی، گفتگوی تمدنها، شهر سالم، شهر سبز و … همه و همه بیان متفاوت از یک مقصود، یعنی بهتر زیستن انسان در فضای مناسب است که نیاز واقعی و اساسی در دنیای رو به رشد شهرنشینی است. به جای برداشت ساده انگارانه از شهرها به عنوان چرخهای اقتصاد، گره های حمل و نقل، صحنههای باشکوه معماری، بایستی آنها را همچون یک زیستگاه انسانی دید. زندگی همگانی در فضای همگانی با کیفیت، بخش مهمی از یک زندگی کامل برای انسان است. سکونت و زندگی بیانگر برقراری پیوندی پرمعنا بین انسان و محیطی مفروض میباشد (نوربرگ شولتز، ۱۳۸۱ :۱۷).
۲-۲-۳-آپارتمان های بلند مرتبه
قدمت زندگی در آپارتمان های بلند، برای خانواده های مرفه آمریکایی، به قبل از جنگ جهانی باز می گردد. آپارتمان های مجلل اواخر دهه ۱۹۲۰ م . و اوائل دهه ۱۹۳۰ م . که در کنار پارک مرکزی نیویورک ساخته شدند مثال های خوبی در این مورد می باشند.
تمایل به زندگی در آپارتمان های بلند بعد از جنگ نیز ادامه داشت، اما طراحی آپارتمان های بلند و مجلل، بعد از جنگ با تاثیرپذیری از جنبش مدرن، با گذشته تفاوت یافته و به سبک بین المللی نزدیک شد. نمای زیبا و بسیار متین آپارتمان های قبل از جنگ جهانی دوم به سبک نئوکلاسیک تزئین می شدند؛ جزئیات نما حجم آن را تحت تاثیر قرار می داد و پنجره هایی به شکل مشبک در درون قالبی فلزی قرار می گرفتند، که بعدهای به قالب های بتنی تبدیل شدند.
نحوه انتظام فضایی واحدهای مسکونی آپارتمان های مدرن، به دلیل پاسخ گویی به واقعیت های اجتماعی و اقتصادی جامعه بدون خدمتکار، پس از جنگ، بسیار تغییر کرد. در این واحدها به واسطه اخراج خدمتکاران، بر استفاده بهینه از فضا جهت ایجاد راحتی تاکید شد. توجه به زندگی سالم از طریق دستیابی به نور خورشید، هوای تازه، تهویه مطبوع ساختمان، لوله کشی آب سرد و گرم و سیستم فاضلاب بهداشتی معطوف گردیده بود. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۱)
برای سهولت در نظافت هرگونه تزئینات و جزئیات پیچیده در فضاهای داخلی واحدها از بین رفت، و سادگی جایگزین آن گردید. راحتی و آسایش ساکنان، هر روز بیشتر مورد توجه قرار می گرفت تا ایجاد تزئینات پیچیده برای جلب توجه میهمانان.( شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۲)
۲-۲-۳-۱-جنبه های زیست محیطی
از نظر جنبه های زیست محیطی شهری ساختمان های بلند مقبول نیستند، زیرا به دلیل جریان هوای[۱۴]سریع ایجاد شده در اطراف این بناها عابرین پیاده به هنگام عبور از نزدیکی آن ها احساس ناراحتی می نمایند. وقتی باد بین ساختمان ها بلند قرار می گیرد سرعت آن اضافه می شود، علاوه بر این قسمتی از باد از سمت دیگر آسمان خراش به سمت زمین منحرف می شود و پس از برخورد با سطح پیاده رو در بازگشت باعث ایجاد تلاطم و آشفتگی هوایی در پیاده رو می گردد و بدین ترتیب موجبات ‌آزار عابرین پیاده را فراهم می کند. این شرایط به خصوص در اطراف ساختمان های مدرن که، برخلاف آسمان خراش های قبل از جنگ که نمای آن ها دارای تزئینات، برجستگی و فرورفتگی است، اغلب از سطوحی صاف برخوردارند، بیشتر است. اغلب عابرین پیاده ای که از کنار ساختمان بلند در شهرهای آمریکا عبور می کنند، با شرایط اقلیمی اطراف این ساختمان ها آشنایی کامل دارند. یکی دیگر از عوامل زیست محیطی ایجاد شده توسط این بناها، که حتی مهم تر از باد نیز به حساب می آید، سایه این بناهای بلند مرتبه بر روی ساختمان های اطراف می باشد. ساکنان ساختمان هایی که در نزدیکی برج های بلند مرتبه قرار دارند از دریافت تابش خورشید محروم می گردند و انرژی خورشیدی فعال و غیر فعال در همسایگی این ساختمان ها کاهش می یابد. این موضوع که چگونه می توان قانونا عده ای را از نعمتی طبیعی محروم کرد بسیار تعجب آور است.( شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۹)
۲-۲-۳-۲-جنبه های اجتماعی
زندگی در آپارتمان های بلند برای طبقه مرفه بسیار مطلوب و دلپذیر است، شاید مهم ترین عامل شهرت این واحد ها مناظر زیبایی است که به ساکنان خود عرضه می دارند، به خصوص ساکنان طبقات بالاترکه ساختمان های مجاور نیز جلوی دید آن ها را نمی گیرند. آپارتمان واقع در بالاترین طبقه، که خود به صورت خانه ای ویلایی در پشت بام[۱۵] می باشد، بدون تردید نهایت مجلل بودن را عرضه می دارد. با این حال، افزایش ارتفاع بنا به بیش از ۴۰ طبقه، زندگی در واحدهای طبقات بالا را تا حدی نامطلوب می گرداند، چرا که به علت سرعت زیاد باد در این ارتفاع، تراس ها قابلیت استفاده خود را از دست می دهند.
ساختمان های بلند معمولا برای گروه های مرفه جامعه مناسب می باشند. گروه هایی که می توانند از تسهیلات مشترک و امنیت موجود در این گونه ساختمان ها بهره ببرند و هم چنین امکان پرداخت هزینه های نگه داری آن ها را داشته باشند. ساکنان این واحدها به انواع تسهیلات لوکس رفاهی مانند سیستم حرارت مرکزی، تهویه مطبوع، استخر، سونا، سالن بدن سازی دسترسی دارند، هم چنین از سایر تسهیلاتی که هزینه آن بین ساکنان تقسیم می گردد نیز بهره مند هستند. به همین ترتیب نگهبان ۲۴ ساعته، دزدگیر و سایر سیستم های ایمنی نیز در این ساختمان ها موجود است. از آن جا که با افزایش آمار جنایت در شهرها، تامین امنیت به مهم ترین فاکتور زندگی شهری تبدیل شده است، لذا بسیاری از آپارتمان های بلند به صورت قلعه های ساخته شده در قرون وسطی در آمده اند که هم امنیت و هم تجمل را به ساکنان خود عرضه می دارند.
تاکید بر امنیت به دلیل افزایش جمعیت، عدم آشنایی با همسایه، جدایی از فعالیت های خیابانی در فضای باز شهری می باشد که همه بر نا امنی دلالت می کنند. علاوه بر این ها، ارتباط کم با همسایه ها مراقبت لازم را در ساختمان دچار مشکل می نماید و در نتیجه آسانسورها، راهرو ها، اتاق رختشویی، پارکینگ و حتی فضاهای باز، در صورت مراقبت نشدن، ایمنی و امنیت خود را از دست می دهند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۴)
اتفاق نظر بر این است که آپارتمان های بلند برای خانواده های بچه دار مناسب نیست. زیرا والدین به بهانه ی جلوگیری از ایجاد مزاحمت برای سایر همسایه ها از بازی بچه ها در درون واحدهای مسکونی جلوگیری به عمل می آورند. این محدودیت کودکان را از حرکات طبیعی مورد نیازشان محروم می کند، و در نتیجه سبب به وجود آمدن رفتارهای غیر اجتماعی و گوشه گیری در آن ها می گردد؛ تماشای بیش از حد تلویزیون نیز به این ناهنجاری دامن می زند. از آن جا که مراقبت همیشگی از کودک و نظارت دائم بر او بدون تماس چشمی و گوشی غیر ممکن است؛ بسیاری از والدین به بچه ها اجازه نمی دهند که از آسانسور، راهرو و حیاط به تنهایی استفاده کنند. این خود مشکلی دیگر برای ساکنان آپارتمان های بلند مرتبه به حساب می آید.
سکونت طبقات مختلف اجتماعی از نظر اقتصادی در آپارتمان ها امری مطلوب به حساب می آید، اما این موضوع عملی نیست، چرا که این ساختمان ها واحد مسکونی مستقلی برای زندگی گروهی خاص با درآمدهای مساوی یا سن های یکسان می باشند. پس از جنگ دوم جهانی زندگی خانواده هایی با در آمد کمتر نیز در آپارتمان های بلند به واقعیت پیوست، اما به علت عدم پیش بینی سیستم های امنیتی لازم و هم چنین ضعف در نگهداری از تاسیسات عمومی، این بناها به مصیبتی عظیم برای ساکنان خود تبدیل شدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۰۴)
بنای لیک شوردرایو[۱۶] ، که در سال های ۵۱-۱۹۵۰ م . توسط میس ون دررو طراحی شد، نقطه عطفی در طراحی بناهای مسکونی بلند مرتبه پس از جنگ به حساب می آید. این ساختمان در یکی از بهترین مناطق اجتماعی و جغرافیایی، یعنی در کنار ساحل دریاچه میشیگان در شهر شیکاگو، ساخته شده است. این ساختمان ۲۶ طبقه شیشه ای، الهام بخش بسیاری از ساختمان های مسکونی آمریکای شمالی و دیگر نقاط بوده است. واحد های مسکونی این بنا، که به عنوان الگوی دوران مدرن به حساب می آیند، در دو طرف راهرویی قرار گرفته اند که در طبقات بنا عینا تکرار می شود. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۱۱-۱۱۲)
استفاده از ساختمان های بلند به منظور ایجاد مجتمع های مسکونی برای طبقه کم در آمد نه تنها در کشورهای قاره آمریکا (شمالی و جنوبی) ناموفق بوده، بلکه در اغلب کشورهای اروپایی نیز با شکست مواجه شده است. این عدم موفقیت بیشتر از فقدان امنیت و ضعف در نگه داری از خدمات عمومی آنها ناشی می گردد. زیرا داشتن امنیت و آسایش و نگه داری از خدمات عمومی در آپارتمان های بلند فقط مختص به افراد پردرآمد و متوسط نمی گردد.
اسکار نیومن[۱۷] در کتاب « فضاهای قابل دفاع» اظهار می نماید که شواهد آماری حاکی از آن است که فرم کالبدی محیط های مسکونی نقشی اساسی در ارتکاب یا عدم ارتکاب جرم بازی می کنند. مطالعات سه ساله او در پیش گیری از جرم، مخصوصا در پروژه های مسکونی در نیویورک، وجود ارتباطی تنگاتنگ را میان ارتفاع ساختمان و وقوع جرم نشان می دهد. به طور مثال، او به این نتیجه رسید که در ساختمان های سه طبقه نرخ جرم ۹ نفر در ۱۰۰۰ نفر است در حالی که در ساختمان های ۱۳ طبقه و بلندتر این آمار، دو برابر یعنی به ۲۰ نفر در ۱۰۰۰ نفر بالغ می گردد. جالب آن که نرخ وقوع جرم در درون واحدهای مسکونی در هر دو ساختمان سه و سیزده طبقه یکسان است. این مطلب حاکی از آن است که افزایش نرخ وقوع جرم در آپارتمان های بلند مرتبه با فضاهای عمومی نظیر آسانسورها، هال های ورودی، راه پله ها، پشت بام ها و فضای باز اتباط دارد. این مشاهدات باعث شد تا نیومن نتیجه گیری نماید که فضاهای مستعد برای ارتکاب جرم فضاهایی هستند که از کمبود نظارت عمومی رنج می برند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۱)
زمانی که دو پروژه بزرگ پروت ایگو (۱۹۵۵م.) در سنت لوئیز [۱۸] و لافایت کورت [۱۹] در بالتیمور درهای خود را به روی اولین ساکنانشان باز کردند، هر دو توسط طبقه محروم بسیار مورد تحسین قرار گرفتند. ساکنان خوشبختی که از زاغه های خود به چنین ساختمان های یازده طبقه ای منتقل شده بودند، از محل زندگی جدید خود لذت می بردند و اطمینان داشتند که هرگز نمی توانستند در مکان بهتری زندگی کنند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۵)
ولی در پایان، مجموعه پروت ایگو که توسط یاماساکی[۲۰] طراحی شده بود به نماد غم انگیزی از شکست پروژه های مسکونی تبدیل شد. این مجموعه دارای ۲۷۶۴ واحد مسکونی و جمعیتی معادل ۱۵۰۰۰ نفر بود با این حال هیچ تسهیلاتی مانند شیر خوارگاه، مهدکودک، مدرسه یا فضاهای تفریحی در این مجموعه وجود نداشت. فقط یک زمین بازی در نزدیک پارکینگ قرار گرفته بود.
با تراکم حدود ۱۲۳ واحد مسکونی در هر هکتار ساکنان پروت ایگو در ابتدا نگران این نبودند که کسی به زور و به قصد تعدی وارد خانه آنها شود. آنان فکر می کردند که می توانند بچه های خود را آزادانه در خیابان رها کنند. اما به علت فقدان نظارت بر فضاهای عمومی، ورودی ساختمان ها بر روی همه باز بود. در نهایت ساکنان نسبت به وقوع جرم و خشونت های اجتماعی آسیب پذیر گشتند. ترس از جنایت موجب عقب نشینی و استفاده حداقل از فضاهای مشترک شد. هنگامی که صندوق های پستی، فضاهای ورودی، راه پله ها و آسانسورها تخریب می شدند و دزدها در راهروها پیچ در پیچ احساس امنیت می کردند، تخلیه آپارتمان ها آغاز شد. به دنبال این مشکلات روند تخریب پروت ایگو آغاز شد و غیر قابل توقف بود تا جایی که تمام ۳۳ بلوک ساختمان های پروت ایگو در سال ۱۹۷۶ م . تخریب شدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۶)
مسئولان مسکن نیویورک نیز با شکست پروژه های مشابهی روبرو بودند. برای مثال ساختمان ۲۲ طبقه لنگستون هیوز [۲۱]در برانزویل و برج های سی طبقه مسکونی پولوگراند[۲۲] در کناره رودخانه هارلم دو نمونه دیگر از مجموعه های مسکونی ناموفق بودند که زندگی ناموفقی نیز برای ساکنان خود به همراه داشتند. این مجموعه ها با هدف ارتقاء کیفیت زندگی خانواده های فقیر و پرجمعیت ساخته شده بودند که در مقابل آتش سوزی ایمن بودند، سیستم تهویه درست داشتند و واحدهای مسکونی آن ها از نور روز مناسبی بهره می بردند. اما به دلیل گستردگی زیاد و عدم نظارت و مراقبت، به سرعت رو به نابودی گذاشتند. تخریب و خشونت در فضاهای عمومی به امری معمول بدل شده بود. فضاهای انتظار و ورودی به مرکز رد و بدل مواد مخدر تبدیل شده بودند و شلوغی بیش از حد، به دنبال استفاده مشترک چند خانواده از یک واحد مسکونی بدون اجازه از مسئولین، بر مشکلات دیگر اضافه گردیده بود. بی خانمان ها نیز شب ها در پاگرد پله ها و حتی آسانسورها می خوابیدند.
شکست ساختمان های بلند مرتبه برای افراد کم در آمد فقط به آمریکای شمالی محدود نمی شود. مشکلات مشابهی در انگلستان نیز فرا روی پروژه های بلند مرتبه قرار داشت. در کیلینگ ورث [۲۳] نزدیک نیوکاسل ۲۷ برج مسکونی شامل ۷۴۰ واحد مسکونی، که در خلال سال های ۱۹۶۹ م. تا ۱۹۷۲ م. میلادی ساخته شده بودند، در سال ۱۹۸۷م. میلادی تخریب شدند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۷)
پروژه دیگری در هاکنی[۲۴] نیز دچار همین سرنوشت گردید. در منطقه هاچستون تاون[۲۵] در بازیل اسپنس [۲۶] ساختمان ها C شکلی که ۴۰۰ واحد مسکونی را در برمی گرفتند، در سپتامبر ۱۹۹۳ م . تبدیل تخریب شدند و در این حادثه یک زن مسن کشته شد و چهار نفر نیز مجروح شدند.
این وقایع در انگلیس در تضاد با اشتیاق و علاقه فراوانی بود که در دهه ی ۱۹۵۰م. و در اوائل دهه ی ۱۹۶۰م. نسبت به این ساختمان ها وجود داشت. با درک این موضوع که ساختمان های بلند مرتبه نه تنها بسیار گران می باشند بلکه در استفاده از زمین نیز به شدت اسراف می کنند و هم چنین باعث شلوغی بیش از حد شهر می گردند، همان طور که پیش بینی می شد، علاقه شدید به این ساختمان ها فروکش کرد. انتقادهای فراوانی نیز علیه این ساختمان ها در زمینه های اجتماعی و زیبا شناختی مطرح گردید. بدین ترتیب در سال ۱۹۶۷ م . سیاست گذاری قوانین تسهیلات برای ساختمان ها، پرداخت یارانه را برای بناهای شش طبقه و بیشتر ممنوع کرد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۲۸)
۲-۲-۴-مجتمع های مسکونی متعارف
هجوم فزاینده نسل مهاجر به آمریکای شمالی، پیش از جنگ جهانی اول، و شرایط نامساعد و بد زندگی آنان سبب ایجاد نوعی از آپارتمان شد که در آن واحدهای مسکونی به شکل خطی در کنار هم سازماندهی شده و تداعی ریل راه آهن را می نمودند. به همین نام یعنی « آپارتمان های ریلی شکل » معروف شدند. این آپارتمان ها که در دهه ۱۹۲۰ م . رواج یافتند راه حلی برای تامین مسکن این گروه به شمار می آمدند. از آنجا که مهاجرین این استاندارد پایین مسکن را نمی پذیرفتند، و از سوی دیگر، از عهده تامین هزینه خانه های حومه ای یا آپارتمان های لوکس شهری نیز برنمی آمدند، راه حلی توسط سازندگان ارائه گردید که بر مبنای آن بناهایی با چهار تا شش طبقه در اطراف شهر احداث شد. ویژگی این مجموعه ها وجود یک فضای باز داخلی به عنوان فضای جمعی بود که ورودی واحدها در آن قرار داشت.
به احتمال زیاد اندرو توماس[۲۷] ، که یک معمار تجربی بود، اولین کسی است که ایده این نوع آپارتمان ها را در نیویورک ارائه کرد. فضای باز و سبز طراحی شده این آپارتمان های چهار طبقه بدون آسانسور تصور موهوم « باغ خانه » را به مثابه خانه ای در میان باغ، که توسط ریچارد پلانز مطرح شده بود، زنده می کرد. محبوبیت و موفقیت اقتصادی این ساختمان ها سبب توسعه فزاینده آنها ولی با تراکم بیشتر گردید. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۰)
در آلمان مجتمع مسکونی با ارتفاع متوسط توسط میس ورن دررو در سال ۱۹۲۷ م . در اشتودگارت طراحی شد. میس ون دررو برای انعطاف پذیری این ساختمان های سه طبقه بدون آسانسور، طراحی داخلی آنها را متنوع در نظر گرفت. اما تمام اتاق های نشیمن واحدهای مسکونی در این آپارتمان ها پنجره ای افقی و عریض مشرف به جنوب شرقی داشتند. مجموعه آپارتمانی بزرگ دیگری در برلین در سال های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۰م. ساخته شد که شامل آپارتمان های عریض چهار طبقه بدون آسانسور بود. این مجموعه به صورت ردیفی در فضایی پارک مانند قرار داشت که درختان جنگلی در آنجا حفظ شده بودند. والتر گروپیوس[۲۸] ، هانس شارون[۲۹] و هوگو هارینگ[۳۰] معماران معروفی بودند که در این پروژه شرکت داشتند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۲)
مجتمع های مسکونی با ارتفاع متوسط، یعنی چهار تا هشت طبقه، جایگزین های خوب و ماندگاری- در بیشتر شهرها- برای آپارتمان های با ارتفاع بلند بودند. قبل از اختراع آسانسور، ارتفاع ساختمان ها محدود به اندازه ای بود که هر فرد می توانست برای رسیدن به واحد مسکونی خود از پله ها بالا برود. در پاریس ساختمان ها با ارتفاع متوسط هفت طبقه ساخته می شدند، که شامل نیم طبقه یا زیر شیروانی نیز می گردید. معمولا طبقه همکف این بناها همراه با یک نیم طبقه به عنوان فضای تجاری عمل می کرد و زیر شیروانی نیز مخصوص خدمتکاران در نظر گرفته می شد؛ در نتیجه فقط چار طبقه از این هفت طبقه واحدهای مسکونی را در بر می گرفت.( شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۴۹)
۲-۲-۴-۱-جنبه های اجتماعی
مجتمع های مسکونی با ارتفاع متوسط، به دلیل ارتفاع محدودشان، جمعیت کمتری را نسبت به برج های مسکونی بلند در خود اسکان می دهند، بنابراین احساس امنیت بیشتری را برای ساکنان خود فراهم می کنند. با توجه به شناخت آسان تر همسایه، کنترل نیز آسان تر می گردد و از آنجا که در این نوع از مجموعه ها ارتفاع بناها کوتاه تر می باشد، دید به فضاهای عمومی بهتر بوده و تسلط به فضای بیرون و فضای بازی بچه ها آسان تر می شود. جالب این که به دلیل کوتاه تر بودن ارتفاع این بناها در مقایسه با ارتفاع درختان اطراف، تماس چشمی کاملی با گیاهان برای ساکنان به وجود می آید. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۴ -۱۵۵)
خصوصیت مهم دیگری که در این ساختمان ها وجود دارد آن است که درصد بیشتری از واحدهای مسکونی در طبقه همکف می توانند فضای باز خصوصی داشته باشند، و به همان تعداد واحدهای تراس دار طبقه آخر نیز نسبت بیشتری خواهند داشت. با طراحی ماهرانه می توان دو سوم کل واحدها را در همکف و یا در طبقه آخر قرار داد. حیاط های خصوصی در همکف و هم چنین تراس ها در پشت بام مطلوب ترین فضای این نوع از واحدها محسوب می شوند که این در تضاد عمیق با بالکن های بادگیر ساختمان های مسکونی بلند می باشد. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۵)
۲-۲-۵-ساختمان های چند عملکردی
اولین بار در قرن نوزدهم ایده طراحی فضاهای مختلف شهر بر اساس عملکردی واحد (که به عنوان تقسیم بندی دو بعدی نامگذاری شد) ارائه گردید و در آن زمان بسیار مورد قبول قرار گرفت. وقتی زندگی شهر نشینی تحت تاثیر انقلاب صنعتی رو به زوال و خرابی گذاشت، جوی علیه شهرنشینی ایجاد شد و همه به دنبال راه حلی جدید مبتنی بر جدایی مناطق مسکونی از دیگر فعالیت های شهری بودند. تاثیرات نامطلوب اجتماعی و اقتصادی، که از عملکرد منفرد فضاهای شهری به وجود آمد، امروز قابل مشاهده است. به همین دلیل کاربری مختلط زمین، با نگرش سه بعدی به تقسیم بندی مناطق، مجددا مطرح گردیده است. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۹۵)
یکی از معروف ترین طرفداران استفاده چند منظوره از فضاهای شهری جین جیکوبز[۳۱] است که در کتابش به نام «زندگی و مرگ شهرهای بزرگ آمریکایی [۳۲]» نکات عمده شکست مجموعه های شهری که عملکرد فضاهای آن ها بر اساس تک عملکردی استوار بوده را توضیح داده، و تغییر و اصلاح آن ها را توصیه می کند. او تاثیر عمیقی بر تمام نسل معماران و شهرسازان گذاشت و یادآور شد که شهرها به طور ذاتی قابلیت تغییر پذیری دارند و استفاده های چند منظوره از فضا یک اصل از قابلیت تغییرپذیری است.
ایده استفاده چند منظوره از فضاهای شهری فواید اجتماعی و اقتصادی بی شماری را در بر دارد. دستاورد اجتماعی آن روابط اجتماعی سالم و متعادلی است که بین اقشار مختلف جامعه، یعنی کارمندان ادارات، مغازه داران و ساکنان واحدهای مسکونی به وجود آورده، و برای عابران پیاده در محیط های شهری بعد از ساعات ادارای امنیت فراهم می کند.
فایده سهیم کردن خدمات شهری و تاسیسات زیربنایی در فضاهای شهری که چند عملکردی هستند کاملا واضح است. در تعطیلات آخر هفته، تعطیلات سالیانه، عصرها بعد از تعطیل ادارات در طی هفته و در خلال شب ها، خیابان ها در مناطق اداری کاملا متروک هستند، زیرا ساختمان های اداری که در لبه آن ها قرار دارند، سوای چند نظافتچی یا نگهبان، خالی از سکنه می باشند و عملا این تاسیسات زیر بنای شهری کامل بدون استفاده می مانند. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۹۶)
امکانات امنیتی نظیر پلیس یا آتش نشانی باید در مواقعی تعطیلی برای ساختمان های اداری فراهم گردد. در خیلی از مواقع به علت غیبت کارگران و نگهبانان ساختمان ها مراقبت بیشتر از حد معمول نیز لازم می گردد.
صرفه جویی در انرژی یکی دیگر از مزایای چند عملکردی بودن فضاها می باشد. با ترکیب فضاهای اداری و مسکونی در یک ساختمان، گرمای اضافی حاصل از روشنایی و ماشین های اداری و دمای بدن کارمندان در فضاهای اداری از طریق تبادل حرارتی بخشی از دمای مورد نیاز ساختمان را در زمستان فراهم می نماید. (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۹۷)
۲-۲-۶-مجموعه مسکونی اشتراکی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

ملکی، سعید (۱۳۹۰). “سنجش توسعه پایدار در نواحی شهری با بهره گرفتن از تکنیکهای برنامه ریزی (نمونه موردی: شهر ایلام)”، فصلنامه جغرافیا و توسعه، ۱۳۶-۱۱۷ .
Button, K., (2002). “City management and urban environmental indicators”. Ecol. Econ. 40, 217–۲۳۳٫
Chiu, Rebecca, L., H. (2003).” Sustainable Development: A New Perspective For Housing Development”. Hong Kong: The University Of Hong Kong.
Colantinio ,A (2009)- “Social sustanblity Tlinking research to policy and practice” Oxford Insititiue for sustanble Development (OISD)
Colantonio, A. (2008a) “Social Sustainability: Linking Research to Policy and Practice” Headington, Oxford Brookes University.
Colantonio, A. (2008b) “Traditional and Emerging Prospects in Social Sustainability. Measuring Social Sustainability: Best Practice from Urban Renewal in the EU”. Headington, Oxford Brookes University: Oxford Institute for Sustainable Development (OISD International Land Markets Group.
Dave, S (2009), “Neighbourhood Density and Social Sustainability in Cities of Developing Countries” Published online in Wiley Inter Science (www. interscience. wiley. Com ) DOI: 10.1002/sd.433
GTZ, (2004), “Chance for Sustainable Development”, Programme Office for Social and Ecological Standards, Email: social-ecological-standards@gtz.de.
Hagan, S. (2001).”Taking Shape: a new contract between architecture and nature”. Oxford: Architectural Press.
Hall, P. Ulrich Pfeiffer.(2000), “Urban Future 21”. E&FN Spon, 2000.
Jarvis, H., A. C. Pratt and P. Cheng-Chong Wu (2001)” The Secret Life of Cities: The Social Reproduction of Everyday Life”. Harlow: Prentice.
Manzi, T. Lucas, K. Jones, L. Tony, A, J. (2010) “Social Sustainability in Urban Areas: Communities, Connectivity and the Urban Fabric”, Earthscan, London
Mazmanian, D. A. and Kraft, M. E (eds.) ( 1999), “ Toward Sustainable Communities”, the MIT Press, Cambridge.
Polese, M. Stren, R. (eds.). (2000). “The Social Sustainability of Cities. Diversity and the Management of Change”. Toronto-Buffalo-London: University of Toronto Press.
Porteous, C. (2002), “The new eco-architecture, London”, New York: Spon Press.
Riley, J., (2001). “Indicator quality for assessment of impact of multidisciplinary systems”. Agr. Ecosyst. Environ. 87, 121–۱۲۸٫
Torjman.Sh (2000), “The Social Dimension of Sustainable Development”, Caledon Institute Social Policy.
گفتار دوم: سیر تحول مجتمع های مسکونی
۲-۲-۱-مقدمه
شناخت تعاریف مربوط به مجتمع های مسکونی و بررسی سیر تحول تاریخی آنها در تجزیه تحلیل مسائل مربوط اهمیت بسزایی دارد. مسکن شهری را می توان به طور کلی به دو الگوی تک خانواری و آپارتمانی تقسیم کرد. آپارتمان ها را می توان به دو گروه اصلی تقسیم نمود که در آن ساختمان های متعارف یا کوتاه مرتبه تا ۸ طبقه، و بیش از آن بلند مرتبه یا برج نامیده می شوند (Chiara et al, 1995: 656). مجتمع های مسکونی را نیز می توان شامل تعدادی بلوک ساختمانی در نظر گرفت که می تواند شامل گونه های مختلف مسکن (تک خانواری، آپارتمان های کوتاه و بلند مرتبه) باشد. در این مجتمع ها، بلوک های آپارتمانی در یک قطعه زمین و بر اساس طرحی از پیش اندیشیده شده قرار می گیرند. بلوک ها می توانند در اشکال مختلفی با یکدیگر ترکیب شوند و فضای باز در ارتباطی معنی دار با ساختمان ها قرار گیرد. از خصوصیات دیگر مجتمع های مسکونی می توان به حریم و محدوده مشخص و تفکیک شده آنها از بافت پیرامون شهری اشاره کرد که در برخی موارد می تواند آنها را به صورت جزیره ای کالبدی-اجتماعی در شهر مشخص گرداند (عینی فر، ۱۳۸۴، ۳۱).
منشأ شکل گیری مجتمعهای مسکونی به فرم امروزی در قالب ساختمانهای مسکونی چند طبقه در محوطههای سبز پارک گونه به نیمه اول قرن بیستم برمیگردد؛ که نتیجه تفکراتی است که در آن زمان، به جرأت در تمام شئونات زندگی انسان، توسط صاحبنظران مدرنیسم مطرح شد و عواملی مثل پیشرفت تکنولوژی، جنگ و نیاز به مسکن، صرف حداقل هزینه ها و … به عینیت یافتن آن سرعت بخشید. اوج آن را میتوان در دهه سی میلادی و انتشار این نظریات در قالب منشور آتن مشاهده کرد.
به طور عمده، مدرنیزه کردن روش های ساختمانی، از یک طرف، منجر به تولید انبوه و مدولار و استانداردسازی قطعات و حتی فضاهای معماری، با نگاهی حداقل گرا و کمی و شکل گیری فضای زیست خصوصی انسان گردید و از طرف دیگر، برنامه ریزی و طراحی مجتمعها و کویهای مسکونی با ایده «استقرار منطقی بناها» و مجتمعهای مسکونی «خوداتکا» در راستای تأمین حداکثر نور آفتاب و هوا، با نگاهی جهان شمول به نیازهای اساسی انسان و آزادی زمین برای منافع عمومی، آنچنانکه لوکوربوزیه بیان می کند را در پی داشت (استروفسکی، ۱۳۷۸ : ۹۴؛ بحرینی، ۱۳۸۵ : ۳۲ و ۴۹ ؛ لنگ ، ۱۳۸۶ : ۱۹۸ ؛ مانیاگو لامپونیانی، ۱۳۸۱ : ۱۴۶). ولی با وجود اینها نمیتوان عواقب ناشی از تخریبهای گسترده دو جنگ جهانی در نیمه اول قرن بیستم و نیاز به تولید مسکن را در ظهور و تسریع ساخت و ساز در فرم غالب این الگوی مسکن شهری بی تأثیر دانست (پاکزاد، ۱۳۸۶ الف: ۲۹۰).
به دنبال اجرا شدن برنامه های نوسازی بافت های شهری در محله های کثیف خانه هایی مدرن ساخته شدند. در حالی که جنبه کالبدی و بهداشتی این واحدهای مسکونی جدید بسیار بهتر شده بودند اما شرایط اجتماعی به هیچ عنوان پیشرفت نکرده بود. تغییرات زیادی که در نوسازی مناطق شهری به وجود آمد، صمیمیت و نزدیکی موجود در جوامع قبلی و روح آن ها را خدشه دار کرد. بسیاری از بناهای مناسب و محله های بسیار جذاب طبقه متوسط شهری، که از اواسط قرن به بعد ساخته شده بودند، نیز نتوانستند از تخریب در امان باشند. (محمودی، ۱۳۸۸: ۱۳)
آرزوهای شکل گرفته از تفکر مدرن و تحت عناوینی چون نوگرایی منجر به تخریب بیرویه شهرها و بخصوص مناطق تاریخی شهرها شد، که بخشی از آن بر اثر بروز آتش جنگ صورت گرفت؛ تمامی این تفکرات، در نیمه دوم قرن بیستم و به قول جنکز در ۱۵ ژوئیه ۱۹۷۲ و با تخریب مجتمع مسکونی پروت ایگو، از جانب نگرشهای نو در برنامه ریزی و طراحی مجموعه های مسکونی مورد انتقادات شدید قرار گرفت (اعتصام، ۱۳۷۷ : ۵۴؛ قبادیان، ۱۳۸۲ : ۱۰۳). در همان زمان که زمزمههایی از مرگ معماری و شهرسازی مدرن به گوش میرسد، شهرهای ایران الگوی خود را از شهرهای بزرگ غربی میگیرد (حبیبی، ۱۳۸۵ : ۴۱). بیشتر این تغییر و تحولات در یک فرایند تقلیدی به پیش میرود. رواج فرهنگ غربی، جنبههای زندگی، به ویژه در شهرهای ایران را با نوعی تجددگرایی همراه میسازد (شیعه، ۱۳۸۴ : ۱۴۰) و لذا این تحولات باعث انقطاع روند تغییرات کالبدی ـ فضایی شهرها در تداوم منطقی با گذشته میگردد (عزیزی و ملک محمدنژاد، ۱۳۸۶ : ۲۹).
۲-۲-۲- پیدایش مجتمع های مسکونی
منشأ مجتمع های مسکونی به فرم امروزی را می توان در دوران پس از انقلاب صنعتی یافت. در نیمه دوم قرن نوزدهم، از دست رفتن سلامت و بهداشت و بحران های مداوم و برخوردهای اجتماعی فراوان، متفکرین اجتماعی را وادار به اندیشیدن برای انتظام بخشی به وضعیت نامطلوب شهرها نمود. به عقیده این افراد، ایجاد تغییر و رسیدن به نظمی جدید در مقابل هرج و مرج موجود بر اساس شرایط جدید اجتماعی- اقتصادی ضروری بود و برای ایجاد این تغییر، تئوری های این افراد بر مبنای نظم دادن به اسکان افراد به عنوان مهمترین اصل مورد توجه قرار گرفت. در این راستا، تفکر ایجاد چندین کانون یا اجتماعات الگو که هدف اصلی آنها تأمین بهداشت، سادگی، سلامت و ایمنی برای ساکنان بود، مورد توجه قرار گرفت (شوای،۱۳۸۴ :۹۳-۹۶).
طراحی ساختمانهای بلند از اواخر قرن ۱۹ در آمریکا و اروپا، در نتیجه پیشرفتهایی آغاز شد که در بخش مهندسی سازه رخ داد و در قرن بیستم به صورت نوعی معماری همهگیر در آمد. و حتی در زمانی از حیات خود، عنوان «سبک بین الملل» را یدک کشید. تفکرات لوکوربوزیه نیز تأثیر فراوانی بر تکامل مجتمع های مسکونی گذارده است. به عقیده او، الگوی مسکن کم طبقه که به معنی زندگی در خانه و زمین شخصی بود، باعث هدر رفتن زمین می شد، در حالی که زندگی در ساختمان های بلند مرتبه ای که در میان فضای سبز پراکنده شده اند، راه حلی کاراتر و بهتر در برنامه ریزی کاربری زمین می باشد (Schoenauer, 2000: 473 ).
با آغاز جنگ جهانی اول (۱۹۱۸ ـ ۱۹۱۴) تقریباً همه فعالیتهای تولیدی در کشورهایی که به نوعی درگیر این جنگ بودند، از کار باز ایستاد. توقف کارهای ساختمانی در طول جنگ از یک سو و ویرانیهای ناشی از جنگ از سوی دیگر باعث به وجود آمدن بحران مسکن در اروپا شد. برای حل این مشکل اقدامات مشابهی در کشورهای اروپایی صورت گرفت که این اقدامات تنها به واسطه نظامهای سیاسی حاکم بر این کشورها با هم تفاوت داشت. در این زمان، سفارشهای خصوصی کاهش یافت و سفارش دولت و سازمان های عمومی برای معماران جهت ساخت و طراحی مسکن مناسب افزایش یافت. به عبارت دیگر نقطه ثقل کار معماران از طراحی تک ساختمانها به طراحی مجتمعهای مسکونی و پروژه های عمرانی بزرگ سوق پیدا کرد (پاکزاد، ۱۳۸۶ الف: ۲۹۰).
در دومین دهه قرن بیستم برای نخستین بار دفیرز آلمانی موضوع ساختمانهای ردیفی را مطرح کرد که بعدها در خانهسازی خردگرایانه اهمیت به سزایی یافت، زیرا به خوبی ورود هوای تازه و نور خورشید را به تمام آپارتمانها ممکن میساخت. منطقی کردن محوطههای ساختمانی، در عین حال، فضای مناسب برای حرکت جرثقیل و کاربرد روش تولید صنعتی در ساختمان سازی را عملی میساخت (مانیاگولامپونیانی، ۱۳۸۱: ۵۵). شیوه طراحی ساختمانها در ردیفهای موازی، در سال ۱۹۲۸، به شکل منسجمتری توسط گروپیوس در کوی مسکونی ارزان قیمت دامرشتوک در کارلسروهه ارائه شد. در این شیوه، از دو روش چیدمان به صورت خانه های تک خانواری ردیفی و یا بلوکهای آپارتمانی سنتی اروپایی استفاده شده که به دور یک حیاط مرکزی کوچکتر ساخته میشدند. البته این طرح شکل سنتی جانمایی ساختمانها در کنار خیابان را رها کرد و بناها با زاویهای عمود، نسبت به خیابانها قرار داشتند. این شیوه گذشته از رفع مزاحمتهای برآمده از آمد و شد وسایط نقلیه برای آپارتمانها، خیابانها را نیز از حالت دالان بیرون آورد و کیفیت فضایی تازهای به خیابان بخشید (همان : ۳۰۰ ؛ استروفسکی، ۱۳۷۸ : ۹۴۹). در کنار این، برخی معماران مثل سیته به خاطر طراحی به روش سنتی و تظاهر منظر خیابان با حفظ بدنههای اطراف، محبوبیت خود را از دست دادند (شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۵۱).
در همان زمان لوکوربوزیه براساس نوع نگرشی که به انسان و طبیعت و معماری داشت به ایده پردازی و طراحی مجتمعهای مسکونی عمودی در فضاهای باز سبز روی آورد. در مجموعه های خود اتکا، امکانات خرید در طبقه میانی و مهدکودک و مابقی امکانات عمومی روی بام ساختمان قرار داشت؛ به مانند آنچه در مجموعهی مسکونی مارسی دیده میشود (عینیفر، ۱۳۸۶: ۴۱).
حرکت دیگری که در آغاز قرن بیستم گسترش پیدا کرد، خانه سازی برای گروه های کم درآمد اجتماعی به صورت کوی های مسکونی است. در این الگو بر خلاف شکل گیری سنتی ساختمان ها در کنار خیابان، بلوک های ساختمانی به صورت عمود بر راستای خیابان ها قرار می گرفتند. این گرایش یعنی “استقرار منطقی بناها” بر پایه نظریات شهرسازی، علاوه بر تأمین محیط آرام، سعی در تأمین نور و تهویه مناسب ساختمان ها از طریق احداث آنها در ردیف های موازی و تأمین فضای باز و وسیع در بین بلوک های ساختمانی داشت. در کنار این نظریات، در آمریکا از نخستین سال های قرن بیستم کلارنس پری مشغول فعالیت روی مسائل واحدهایی متشکل از خانه ها و تسهیلات خدماتی آنها بود. وی نظریات خود را در سال ۱۹۲۳ تحت عنوان “واحدهای همسایگی” منتشر نمود که کلارنس اشتاین و هنری رایت آنرا در رادبرن نیوجرسی آمریکا اجرا نمودند (اوستروفسکی، ۱۳۷۸: ۹۳-۱۱۴).
در اواخر جنگ دوم جهانی ، شهرهای آمریکای شمالی در حال پیشرفت و توسعه بودند. زمانی که صنایع به علت جنگ در خدمت آنان قرار گرفت، میلیون ها کارگر از روستاها به شهرها مهاجرت کردند. جمعیت شهرهای بزرگ خیلی زود افزایش یافت. این افزایش جمعیت به همراه هزاران مهاجری که از کشورهای جنگ زده به آمریکا آمده بودند، پیشرفت اقتصادی و فعال شدن شهرها را در دهه ۱۹۵۰ م تضمین می کردند. حومه نشینی قبل از جنگ نیز وجود داشت؛ ولی چون جمعیت حومه ها نسبتا ناچیز بود تعادل اقتصادی جامعه و نیز تعادل موسسات فرهنگی شهرها را تهدید نمی کرد. اتفاق مهم بعد از جنگ، وسعت مناطق مسکونی و پخش شدن آن در سطح کل شهر بود؛(شوئنوئر، ۱۳۸۸: ۱۱) بعد از جنگ جهانی دوم، نیاز های فوری سال های بعد از جنگ و توسعه تکنولوژی در اروپا منجر به آن شد که فرصت تعمق و بررسی دقیق در الگوی مسکن مناسب شهری وجود نداشته باشد. در این میان، اختصاص زمین به فضای باز و سبز و تأمین خدمات کافی برای ساکنان مجموعه های آپارتمانی کاهش یافت و احداث مساکن بلند مرتبه با حداکثر تراکم شدت گرفت. در دهه ۱۹۷۰، با افول مکتب مدرنیسم، سبک جدیدی در شهرسازی و معماری ایجاد گردید که نقطه اوج این تفکرات نو در بیانیه کنگره جهانی معماران در سال ۱۹۷۶ در ونکوور کانادا منعکس شد که بر خلاف منشور آتن با اختصاص دادن محور کار خود به طراحی مسکن و فضای باز به موارد ذیل اتکا نمود:
بایستی با ارتفاع کم تراکم بالا به وجود آورد؛
بایستی در طراحی مسکن به تأمین فضای باز و سبز مناسب و مطلوب اهمیت بیشتری داد (دلال پور محمدی، ۱۳۷۵: ۵۷۷).
۲-۲-۲-۱-مجتمع های مسکونی مدرن
جنبش مدرن براساس مکتب اصالت کارکرد، اعتقاد به تحلیل علمی را مبدأ حرکت خود اختیار کرد و تعیین معیارهایی را هدف گرفت که بایست پیدایش جامعهای نجیب و مرتب را تضمین میکرد (نوربرگ شولتز، ۱۳۸۶: ۴۴۱) و کارکرد را معیاری برای زیبایی آن ساخت. در این دیدگاه شهر جهت پاسخ به کارکرد به چهار عملکرد اصلی حوزهبندی شد؛ سکونت، کار، تفریح، تردد. در این تقسیم بندی حوزهای از عملکرد اجتماعی دیده نمیشود و سکونت در مفهوم عرصه خصوصی آن و تفریح در حد لذت بصری از مناظر طبیعی تقلیل یافته است. حتی توجه ماشینی به سکونت در عرصه خصوصی نیز در جملهای از لوکوربوزیه که «خانه ماشینی است برای زندگی» کاملاً مشهود است.
گروپیوس نیز معتقد است: «یک ساختمان مدرن باید به دور از هرگونه تحریفهای زائد و بیمورد و هرگونه تزئینات و جزیی گرایی باشد و جهان مکانیکی و جابهجایی سریع معاصر را منعکس کند» (قبادیان، ۱۳۸۲: ۵۲). با این نگاه، رویکرد ماشینی و کارکردمدارانه به تمایز و تفصیل آشکار کارکردها و صور انجامید. بنابراین معماری و شهرسازی شکل گرفته بر پایه این تفکر، به آسانی، به مجاورت ماشینی و بیروحی بخشهای جدا از هم بدل شد و رو به انحطاط گذاشت.
در هر حال فضا و زندگی به شکل مشخصی به یکدیگر مربوطند. پرداختن به فضا بدون توجه به بستر اجتماعی آن و با پرداختن به جامعه بدون توجه به ظرف فضایی آن بسیار مشکل خواهد بود؛ این رابطهای است دوسویه. در دوران مدرن، الگوهای رشد و توسعه شهری به جای آن که برپایه روابط سه بعدی شکل بگیرد، روی برنامههای کاربری زمین به صورت دوبعدی تأکید داشت که این رابطه سه بعدی رابطهای است میان ساختمانها، فضا و رفتارهای انسانی (Trancik ، ۱۹۸۶: ۱). بایستی توجه داشت که در جنبش مدرن توجه به عملکرد و سازماندهی فضای بیرونی کم کم جای خود را به سازماندهی فضای درونی دارد و نتیجتاً ساختمان به عنوان یک عنصر واحد و جدا از زمینه خود مورد توجه قرار گرفت (Trancik، ۱۹۸۶).
طراحان در دوره مدرن با طراحی نامناسب فضاهای ارتباطی بین عرصه خصوصی و عرصه عمومی و عدم تعریف درست از محدو ده های نیمه عمومی و نیمه خصوصی، آنچنان که نیومن در کتاب «فضاهای قابل دفاع» اشاره میکند، باعث از بین رفتن کنترل و نظارت بر رفتارهای عرصه همگانی شدند به طوری که جرم و جنایت در محیطهای مسکونی مدرن مثل مجتمع مسکونی پروت ایگو به جایی میرسد که برای برنامه ریزان و طراحان راهی جز تخریب نمیگذارد. نداشتن حیات و روحیه زندگی در فضای میان مجتمعهای مسکونی (گدس)، زندگی در انزوا و در یک حالت اجباری (درئو)، فضاهای بدون مقیاس انسانی (لینچ و مامفورد)، فضاهای گمشده، خالی و بدون انسان (ترانسیک)، فضاهای بی نام و نشان (نیومن) و … همه و همه عباراتی است که شهرسازان و منتقدان در مورد بعد زندگی اجتماعی فضاهای شهری مدرن و به خصوص مجتمعهای مسکونی مدرن به کار بردهاند.
فضاهای شهری وسیع و پارک گونه در شهرسازی مدرن به تحقیر انسان در شهر باعث شد و در اکثر اوقات نیز به ایده خود جهت ایجاد پارک وفادار نبوده و به جای فضای سبز، سطوح وسیع پارکینگ و به خصوص در مجتمعهای مسکونی را باعث شد. ایده ناب گرایی به ایجاد ساختمانهایی با نماهای ساده و بی پیرایه انجامید و به قول راپاپورت (Rapaport ، ۱۹۷۷) آنها را به ساختمانهایی بدون نشانه هایی از زندگی مبدل ساخت. خانه هایی شبیه به هم که به گفته دوکسیادیس نتیجه چیزی جز نشناختن خانه خود از خانه همسایه نیست (پاکزاد، ۱۳۸۶ : الف). حریم و قلمروی کالبدی نامشخص بین حریم خصوصی و عمومی و فضاهایی که هیچ کس به آن تعلق ندارد. چرمایف و الکساندر در کتاب «عرصه های زندگی جمعی و زندگی خصوصی» در مورد فضای باز مجتمعهای مسکونی اظهار میدارند که فضای سبز این مجتمعها نه به آن اندازه گستردهاند که میتوان آنها را پارک شمرد و نه به اندازهای کوچک هستند که واجد صمیمیت و دنجی یک باغ خصوصی باشند. همه چیز به همه کس تعلق دارد و نتیجه آن میشود که نه چیزی از آن کسی است و نه کسی میتواند از چیزی بهره و لذت ببرد. زمینها به بهانه فضای سبز به هدر میرود و بدتر آنکه به هدف معینی هم اختصاص نمییابد (چرمایف و الکساندر، ۱۳۷۶: ۸۰ و ۸۱).
۲-۲-۲-۲-مجتمع های مسکونی پست مدرن
بعد از تحولاتی که در زمینه های فکری انسان و تغییر در نحوه نگرش به طراحی محیط زندگی او رخ داد، کتابها و مقالات زیادی در باب نقد معماری و شهرسازی مدرن منتشر شد و تقریباً هیچ کس و حتی بازماندگان صاحب تفکرات و اندیشه های مدرن، نخواستند از قافله طویل و دراز نقادان عقب بمانند. در همین زمان است که توجه به کمیت گرایی جای خود را به کیفیت گرایی در شهرسازی و معماری میدهد. اندیشه های تأثیرگذار بر معماری وشهرسازی مدرن در قالب اصطلاحاتی همچون «خردگرایی»، «کارکردگرایی»، «سودمندی» و «ناب گرایی» و … مطرح شدند که به دنبال ساخت معیارهایی نو بر سنجش مطلوبیت یک چیز و براساس مقبولیت آن در تطابق با منطق و خرد آدمی و میزان سودمندی حاصل از کارکرد آن بودند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

نیازهای اولیه
رضایت از محله‎ (Dave, 2009: 12-29)
تعریف ارائه شده نشان‌دهنده وزن بیشتر برخی جنبه‌های پایداری اجتماعی، بر اساس نوع نیازهای اولیه، متوسط و غایی است. «وجود سرپناه یکی از نیازهای اولیه‌ای است که توسط مازلو[۱۳] نیز معرفی شده است. همچنین اندازه سکونتگاه و بهداشت آن و وجود خدمات و زیرساخت‌های اولیه از ملزومات اولیه پایداری اجتماعی هستند. در مرحله بعدی امنیت محله و نوع تعاملات اجتماعی آن مورد توجه قرار می‌گیرد. توجه به نیازهای روانی و عاطفی ساکنین و مواردی مانند حس تعلق و غرور، رضایت از محله، مشارکت فعال و حس مسئولیت در مراتب بالا برای دستیابی به پایداری اجتماعی باید مد نظر قرارگیرند.» (Dave,2009: 49) این مهم در برنامه‎ریزی و طراحی خانه‎ها، مجتمع‎های زیستی و محدوده‎های مسکونی، از اهمیت به سزایی برخوردار است.
۲-۱-۵- جمع بندی
کمیسیون جهانی توسعه محیط در سال ۱۹۸۷ توسعه پایدار را چنین تعریف کرد: “توسعه ای که نیازهای امروز را بدون لطمه زدن به توانایی های نسل های آینده برای براوردن نیازهایشان براورده سازد”.
چنین تعریفی دو مفهوم کلیدی را در بر می گیرد: عدالت در درون نسل ها و عدالت در بین نسل ها. منطق اصلی توسعه پایدار، بهبود سطح استاندارد زندگی مردم و به خصوص بهزیستی کسانی است که از کمترین مزیت ها در جامعه برخوردارند.
در نهایت برای پایداری معماری, سه راهبرد اساسی را باید قابل توجه دانست:
– پایداری زیست محیطی
– پایداری اقتصادی
– پایداری اجتماعی
می توان ادعا کرد که پایداری محیطی بدون پایداری اجتماعی– اقتصادی ممکن نیست. آینده محیط زیست جهان به کیفیت های اقتصادی – اجتماعی زندگی ما در زیست کره گره خورده است. مشارکت همه شهروندان برای پایداری محیطی آینده زیست کره مورد نیاز است و “شهروندان” ابتدا باید در حوزه های اجتماعی یعنی در مشارکت شهروندی، تصمیم گیری، مسئولیت پذیری، احترام به حقوق دیگران و قانون پذیری و خلاصه در رفتار مدنی پایداری نسبی را تجربه نمایند تا بتوانند نگرانی های زیست محیطی را نیز برطرف نمایند.
طبق مطالعات کارشناسان، یک الگوی پایدار شهری دارای خصوصیات زیر است:
– تثبیت سیاست های عمومی مسکن
– توسعه اقتصادی
– گذران اوقات فراغت
– جابجایی اشخاص و کالاها
– محل توقف اشخاص و وسایط نقلیه
– نظم بخشی به عبور و مرور اتومبیل ها
– سازماندهی فضا و تجدید ساختار فضاهای شهری
– تعادل میان فضاهای شهری کنونی و فضاهای طبیعی و کشاورزی و آینده و فضاهای طبیعی، کشاورزی و جنگلی

همه اینها تحت سیاست ها و اهدافی از قبیل توسعه عادلانه، بهبود کیفیت زندگی، اقتصاد پویا، بهبود حمل و نقل و ارتباطات و نیز حفظ منابع طبیعی تعریف و امکان وجود یافته اند.
تطابق این اصول با سیاست های پیشین شهرسازی کشور ما، توسعه یافتگی علم شهرسازی را در ایران قدیم بازگو می کند؛ با این تفاوت که گذشتگان ما، با نگرشی ایدئولوژیک به همه ابعاد وجودی زندگی انسانی توجه داشته اند این اصول مبرا و جدا ناشدنی از شهر مشهد به عنوان یکی از کلان شهرهای این مرز و بوم نیست. شاید لازم باشد تا دوباره نگاهی به برخی از عناصر این نگرش بیندازیم:
– دوری از فساد در سطوح مدیریت و اقتصاد
– توجه به خانواده به عنوان کوچکترین واحد تشکیل دهنده شهر
– عدالت محوری و برابری اجتماعی
– نگاه ویژه به طبقه محروم
– توسعه راه ها به عنوان رکن حیاتی شهر
– ایجاد فضاهای شهری با کاربری های بالا
۲-۱-۷- منابع
احمدی، فرهاد (۱۳۸۲). “معماری پایدار”، مجله آبادی، شماره ۴۰٫ صفحه ۷-۸ .
رئیسی، ایمان، عباس زادگان مصطفی و حبیبی ابوالفضل (۱۳۸۶). “پایداری اجتماعی در مسکن”. مجله آبادی، شماره ۵۵٫ صفحه ۶-۱۱٫
زرآبادی، سعیده و توکلی، نیکی (۱۳۸۸). “شاخص شناسی توسعه پایدار شهری”، فصلنامه پژوهش مدیریت شهری،شماره دوم، ۱۲۳-۱۱۰٫
سفلائی، فرزانه (۱۳۸۳). “کنکاشی پیرامون مفاهیم و تجارب معماری پایدار”، مجله آبادی. شماره ۶۴٫ صفحه ۶۱-۶۸٫
شولتز، نورنبرگ (۱۳۸۱). “مفهوم سکونت به سوی یک معماری تمثیلی”. مترجم محمود امیریار احمدی. نشر آگاه.
ضرغامی، اسماعیل . عظمتی، حمیدرضا . صالح صدقپور، بهرام. قلی زاده، کاظم (۱۳۸۹). “تعیین عوامل پایداری اجتماعی- فرهنگی در طراحی مجتمعهای مسکونی اقلیم سرد و خشک ایران ( مطالعه موردی اردبیل)“، فصلنامه شهرسازی و معماری آبادی، سال بیستم، شماره ۶۹، زمستان ۱۳۸۹، صفحه ۹۸- ۱۰۵٫
عزیزی، محمدمهدی (۱۳۸۰). “توسعه شهری پایدار؛ برداشت و تحلیلی از دیدگاه جهانی”. مجله صفه. شماره ۳۳٫ صفحه ۱۵-۲۷٫
علی نژاد، عسل (۱۳۸۲). “واحد همسایگی پایدار”، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی، تهران
فلامکی، محمد منصور ( ۱۳۸۱)، ریشه ها و گرایش های نظری معماری، نشر فضا، تهران.
قبادیان، وحید. یکانی فرد، احمدرضا (۱۳۸۸). “شهر مصدر ، شهر صفر کربن، صفر ضایعات”، مجله شمس. شماره ۶۴ ـ صفحه ۴۰-۴۸٫
محمودی، محمد مهدی(۱۳۸۸). “توسعه ی مسکن همساز با توسعه ی پایدار”، انتشارات دانشگاه تهران.
مکنون، رضا (۱۳۷۴). “توسعه پایدار”، متخصصان محیط زیست ایران، شماره ۱، تابستان ۱۳۷۴٫

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.


۲-۱-۳-۳-۱- پایداری اقتصادی

یکی از جنبه‌های پایداری و نیز پایداری در معماری، جنبه اقتصادی آن می‌باشد. پایداری در اقتصاد را می توان در ایجاد رشد عادلانه و متوازن جامعه انسانی و تضمین بهره مندی تک تک انسانها در طول زمان بدون وارد آوردن خدشه به منابع زیستی، طبیعی و فرهنگی تعریف نمود.
خصوصیات نظام اقتصاد پایدار:
اقتصاد با حساسیت بوم شناختی.
نظام مبتنی بر ارزش ( اقتصاددانان سبز ،اقتصاد را وسیله و نه هدف در جهت نیل به توسعه پایدار می دانند )
نظام عادلانه
تأکید بر اقتصاد محلی
تنوع و پیچیدگی
ارزش نهادن به جامعه
بهره وری
پایداری اقتصادی در معماری به این مساله می‌پردازد که ساخت یک ساختمان از نظر اقتصادی به صرفه و پایدار باشد. این امر که به هزینه‌های طول عمر ساختمان ( Life Cycle Costs) می‌پردازد، یکی از جنبه‌های مهم پایداری است. این مساله در کشوری همچون ایران با شرایط اقتصادی و اجتماعی آن از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود. در ایران از زمان تاکید وزارت مسکن و شهرسازی بر کاهش هزینه‌های اجرای ساختمان، این مساله به یکی از مباحث مهم صنعت ساختمان و مسکن در ایران تبدیل گردیده است و توسط موسسات و مراکز مرتبط با این صنعت از جمله «مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن» دنبال می‌گردد.
هرچند جنبه‌های اقتصادی ساخت ساختمان‌ها و کاهش هزینه‌های اجرای آنها از اهمیت زیادی برخوردار است، ولی این امر نبایستی تنها شامل هزینه‌های اجرای ساختمان گردد، بلکه بایستی به تمامی هزینه‌های یک ساختمان از ساخت ساختمان تا انتهای زمان وجود ساختمان گردد و در حقیقت به هزینه‌های دوره عمر ساختمان بپردازد.  کاربرد هزینه‌های دوره عمر ساختمان امری تازه نبوده بطوریکه ایده هزینه‌های طول عمر در بخش ساختمان به دهه شصت میلادی برمی‌گردد. هزینه‌های طول عمر ساختمان شامل هزینه ساخت ساختمان و هزینه‌های جاری آن و نیز هزینه تعمیر و نگهداری می‌گردد.
کاهش هزینه‌های سرمایه گذاری اولیه و اجرای ساختمان بدون توجه به هزینه‌های بعدی ساختمان و نیز بدون برنامه ریزی و مطالعه صحیح، غالبا منجر به افزایش هزینه‌های جاری ساختمان (هزینه‌های بهره برداری و تعمیر و نگهداری) گردیده و در واقع کل هزینه‌های طول عمر ساختمان را افزایش می‌دهد. این امر بویژه زمانیکه کاهش هزینه اجرای یک ساختمان منجر به افزایش هزینه‌های تحمیلی ساختمان بر محیط زیست و طبیعت می‌گردد، مهمتر می‌باشد.
۲-۱-۳-۳-۲- پایداری زیست محیطی
پایداری زیست محیطی، یعنی حفظ سرمایه طبیعی، البته هدف از حفظ سرمایه طبیعی تداوم رفاه انسانی است. انسان باید بفهمد که می‌بایست در چارچوب محدودیتهای محیط زیست بیوفیزیکی زندگی کند. سرمایه طبیعی باید حفظ شود زیرا هم تامین کننده منابع است و هم صندوق ذخیره مواد زاید و این به معنای حفظ اندازه زیر نظام اقتصاد انسانی (جمعیت ضربدر مصرف در هر سطحی از تکنولوژی) در محدوده کل اکوسیستمی است که این سیستم به آن وابسته است. پایداری زیست محیطی نیازمند مصرف پایدار توسط یک جمعیت پایدار است.
تکنولوژی می تواند پایداری زیست محیطی را کاهش دهد یا بر آن بیفزاید. تجدید ناپذیرها را نمی‌توان پایدار کرد اما به نیمه پایداری زیست محیطی آنها می‌توان نزدیک شد و راه آن نیز نگهداشتن نرخ کاهش آنها در حد نرخ ایجاد جایگزین‌های تجدیدپذیر آنها می‌باشد به سخن دیگر.
یکی از اصول مهم در تفکر پایداری، نگرش چند مقیاسی/ فرامقیاسی نسبت محیط زیست و مدیریت فعالیت های انسانی در چارچوب چنین چشم اندازی از محیط می باشد. بر مبنای تعریف ، هر فعالیت توسعه انسانی ( نظیر ساخت محیط انسان ساخت)، در حیطه یک یا چند بوم سامانه اصلی اتفاق می افتد . لازمه برقراری و یا تداوم حالت پایدار در یک بوم سامانه همزیستی و ارتباط متعادل تمام ارکان و عناصر آن با یکدیگر و با محیط فراتر می باشد. شناخت مسیرهای آسیب پذیری بوم سامانه می تواند منجر به ایجاد نظام های پایدار انسان ساخت، شود.
خصوصیات فعالیت های انسانی برای نیل به پایداری زیست محیطی:
رشد و تکامل دائمی پایداری انرژی و ماده
بهره وری در مصرف منابع طبیعی دارای جایگاه بوم شناخت
تناسب موقعیت فعالیت و بوم سامانه های پشتیبان
انطباق پذیری تنوع زیستی
حفظ و ارتقای تنوع زیستی
همخوانی اندازه / مقیاس
از جمله اصول پایداری زیست محیطی، می توان به کاهش مصرف منابع طبیعی و منابع انرژی با توجه به هماهنگی بنا با زمین و ایجاد کمترین تغییرات در آن ، استفاده از مصالح قابل بازیافت و انرژی های تجدید پذیر و حداکثر حافظت از طبیعت و محیط زیست پیرامون بنا اشاره کرد.
۲-۱-۳-۳-۳- پایداری اجتماعی
یکی از ابعاد مهم توسعه پایدار همانا پایداری اجتماعی است که به دلیل ماهیت خود کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته است. تاکنون دامنه گسترده ای از مفاهیم در خصوص پایداری اجتماعی همچون سرمایه اجتماعی، اجتماعات پایدار، تاب آوری اجتماعی، توسعه اجتماعی، ظرفیت اجتماعی و رفاه و محرومیت اجتماعی صورت گرفته، که حاصل تغییر نگرش به مفهوم توسعه به معنای عام و معنای خاص آن بوده است. پایداری اجتماعی تحت عنوان زندگی سالم و بارور و هماهنگ با طبیعت تعریف شده است. در این تعریف بقا و حیات جامعه، همگام با حفظ کیفیت محیطی و مرتبط با نظام های اقتصادی در جهت دستیابی به بالاترین سطح رضایت از زندگی است (GTZ, 2004:2 ).
در حالیکه پژوهش‌های کمتری به تعریف پایداری اجتماعی پرداخته‌اند، توافق کمی نیز بر سر تعریف آن وجود دارد. یک علت را می‌توان پیچیدگی تعیین کردن کمیت مسائل اجتماعی و تعریف مفاهیم آن عنوان کرد. ‌عوامل متعددی مانند ماهیت چندبعدی، مقیاس تعریف، و هم‌پوشانی با مفاهیم دیگر بر تعریف پایداری اجتماعی اثرگذارند. یکی از روش‌های شناخت تعریف پایداری اجتماعی، بررسی ارتباط آن با عوامل دیگر پایداری یعنی محیط‌زیست و اقتصاد می‌باشد که این خود ماهیت چندبعدی پایداری اجتماعی را نشان می‌دهد. با این‌که ماهیت توسعه پایدار پویا و پیچیده است، اما می‌توان گفت که این روند، بین ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی تعادل ایجاد می‌کند. پایداری اجتماعی نیز به دلیل ماهیت وابسته‌ای که به ابعاد دیگر دارد، تعریفی چندبعدی می‌یابد. تاکنون بیشترین توجهات بر جنبه زیست‌محیطی پایداری بوده است و مباحث طبیعت‌محور بر نیاز به مصرف کاراتر منابع و کمبود شدید منابع طبیعی تأکید داشته است. در حالیکه دیدگاه انسان‌محور همان‌گونه که بر مسائل محیط زیست توجه دارد، انسان و کیفیت زندگی او را مورد توجه قرار می‌دهد. از دیدگاه جرویس و همکارانش[۶] (۲۰۰۱)، «پایداری اجتماعی عموماً متوجه ارتباط بین رفتار افراد و محیط ساخته شده، یا ارتباطات بین فرصت‌های زندگی افراد و ساختارهای سازمانی است. این مسئله‌ای است که در مباحث پایداری به شدت مورد غفلت واقع شده است» (Jarvis et al, 2001: 127). «مزیت چندبعدی بودن مفهوم پایداری اجتماعی این است که چارچوبی را برای درک چگونگی تأثیر سیاست‌های مختلف در شرایط و بسترهای گوناگون، فراهم می‌آورد. بنابراین مفهوم پایداری اجتماعی کاملاً به محدودیت‌ها و ظرفیت‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و زیست‌محیطی یک بستر وابسته است» (Manzi, et al, 2010: 5).
شکل ۳ : اهمیت پایداری اجتماعی نسبت به دو مؤلفه دیگر، طی یک دوره ۲۰ ساله (colantinio – ۲۰۰۹)
در رابطه با فهم پایداری اجتماعی از ابعاد مختلف، چیو[۷] (۲۰۰۳) سه تیپولوژی مختلف از درک تئوریسین‌ها را مشخص کرده است. اولین تیپولوژی این است که برای این که فعالیتی از لحاظ اجتماعی پایدار باشد، می‌بایست ساختارهای اجتماعی و ارزش‌های کنونی را به عنوان محدودیت‌های اجتماعی برای موجودیت انسان، حفظ و یا ارتقاء دهد. هر توسعه‌ای که نقضی بر ارزش‌ها و هنجارهای شکل گرفته اجتماعی باشد، فعالیتی ناپایدار از لحاظ اجتماعی می‌باشد. بر اساس نظر چیو (۲۰۰۳) و میتلین و ساترسویت[۸] (۱۹۹۶) این نظریه آزادی عمل کافی برای تغییر اجتماعی که ممکن است برای رسیدن به اهداف اجتماعی پایدار لازم باشد، ایجاد نمی‌کند و به نظر می‌رسد ساختارهای موجود اجتماعی را حتی اگر در طولانی مدت دوام نداشته باشند، مورد پذیرش قرار می‌دهد. دومین نظر رویکرد طبیعت-محور است که در آن پایداری اجتماعی به “شرایط اجتماعی لازم برای تأمین پایداری اکولوژیکی” اشاره دارد. سومین نظر رویکرد انسان-محور است که بر پیوستگی اجتماعی و درون‌گنجی اجتماعی[۹] تأکید می‌کند. از بین سه تعبیر بیان شده توسط چیو، نظر آخر بیشترین تأکید را بر عدالت و تساوی اجتماعی-یکی از مفاهیم اصلی در هسته مفهوم پایداری اجتماعی- دارد. به نظر چیو (Chiu, 2003: 65) “برای پایدار بودن اجتماعی، توزیع و مصرف منابع و دارایی‌ها باید عادلانه بوده، ارتباطات متوازن اجتماعی و کیفیت مورد قبولی از زندگی وجود داشته باشد.”‌ این نقطه‌نظرات در کار ایفاچل و هگاک[۱۰]‌(۱۹۹۳) بر تحلیل پایداری اجتماعی شهری دیده می‌شود که بر سه مبحث مهم تساوی، حس اجتماعی و شهری تأکید دارد. آن‌ ها این‌گونه اظهار کردند که “مطمئناً مباحث اجتماعی مهم دیگری نیز در حوزه شهری وجود دارند اما این سه موضوع در برنامه‌ریزی توسعه شهرها غالب‌اند” (Chiu, 2003: 140).
مزیت این درک چندبعدی، چگونگی تأثیرات متفاوت ابعاد اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی را بر سیاست‌های شهری نشان داده و درک جدیدتری را، در کنار توجهات پیشین به کارایی ارتباطات میان ابعاد اقتصادی و زیست‌محیطی، ارائه می‌دهد. شاید یکی از بزرگترین چالش‌های امروز سیاست‌های شهری همین ایجاد تعادل مابین ارتباطات ابعاد پایداری است. همچنین این بحث نیاز به تعریفی مشخص از پایداری اجتماعی در جوامع مختلف را نیز نشان می‌دهد، چراکه مقیاس توجهات به ابعاد تأثیرگذار بر پایداری اجتماعی-نحوه‌ سیاست‌گذاری برای مسائل اقتصادی و زیست‌محیطی- در کشورهای مختلف متفاوت است.
تحلیل پایداری اجتماعی، نیازمند بررسی تعاریف مربوط است. تحقیقات پیشین بر روی پایداری بیشتر محدود به توجهات اقتصادی و زیست‌محیطی شده است. با این وجود در سال‌های اخیر درک از اهمیت در نظر گرفتن پایداری اجتماعی به عنوان یکی از عوامل اساسی توسعه پایدار، برنامه‌ریزی‌های سیاسی، اقتصادی و شهری دولت‌ها را به جهت‌گیری به سمت این مبحث وادار نموده است. اما با این وجود توافق کمی بر سر تعریف آن وجود دارد. در این راستا پلسه و استرن[۱۱] پایداری اجتماعی را این‌گونه تعریف می‌کنند:«توسعه‌ای(و یا رشدی)که با تکامل متوازن جامعه مدنی سازگاری داشته، محیطی را پرورش می‌دهد که هدایت‌گر زندگی جمعی همساز با گروه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی باشد، در عین حال با بهبود کیفیت زندگی تمامی اقشار جامعه، یکپارچگی اجتماعی را تقویت می‌کند.» (Polese and Stren, 2000: 15-16 ) تعریف بالا پایداری اجتماعی را به وسیله عملکرد جمعی جامعه و مباحث کیفیت زندگی هر فرد مورد بررسی قرار می‌دهد. دسته‎بندی‎های مربوط نشان‌دهنده وزن بیشتر برخی جنبه ‌های پایداری اجتماعی، بر اساس نوع نیازهای اولیه، متوسط و غایی است. وجود سرپناه یکی از نیازهای اولیه‌ای است که توسط مازلو[۱۲] نیز معرفی شده است. همچنین اندازه سکونتگاه و بهداشت آن و وجود خدمات و زیرساخت‌های اولیه از ملزومات اولیه پایداری اجتماعی هستند. در مرحله بعدی امنیت محله و نوع تعاملات اجتماعی آن مورد توجه قرار می‌گیرد. توجه به نیازهای روانی و عاطفی ساکنین و مواردی مانند حس تعلق و غرور، رضایت از محله، مشارکت فعال و حس مسئولیت در مراتب بالا برای دستیابی به پایداری اجتماعی باید مد نظر قرارگیرند.
تعاریف موجود از پایداری اجتماعی هر کدام به جنبه‌ای از پایداری اجتماعی اشاره دارند؛ ولی آن‌چه از مفهوم کلی برخی از تعاریف بر می‌آید اهمیت جنبه عملکرد جامعه در مسیر توسعه است. همچنین برخی مفاهیم موجود در بطن مفهوم پایداری اجتماعی مانند برابری و آزادی، رفاه انسان و مشارکت، بهبود کیفیت زندگی و یکپارچگی اجتماعی در این تعاریف مورد تأکید قرار گرفته‌اند. نمونه‌ای از این تعاریف در جدول مربوط قابل مشاهده است:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

(مخبر، ۱۳۸۷: ۴۰) . تنها در این چند دهه اخیر است که واژه «پایداری» با معنی کنونی آن یعنی «آنچه که میتواند در آینده تداوم یابد» کاربرد پیدا کرده است. در کنفرانس Urban 21 برلین، تعریف زیر برای توسعه پایدار ارائه شد: «ارتقای کیفیت زندگی، از جمله بهبود شرایط اکولوژیک، فرهنگی، سیاسی، نهادی، سازمانی و اقتصادی بدون آن که نتیجه آن کاهش بیش از حد سرمایه های طبیعی و بدهی منطقهای باشد و بر نسلهای آینده تحمیل گردد» (قبادیان، ۱۳۸۸).
۲-۱-۳- معماری پایدار
۲-۱-۳-۱-مفاهیم معماری پایدار
کاربرد مفاهیم پایداری و اهداف توسعه پایدار در جهت کاهش اتلاف انرژی وآلودگی محیط زیست در معماری،مبحثی به نام «معماری پایدار»را به وجود آورده است.در این نوع معماری،ساختمان نه تنها با شرایط اقلیمی منطقه خود را تطبیق می دهد، بلکه ارتباط متقابلی با آن برقرار می کند. بطوریکه بر اساس گفته ی ریچارد راجرز،«ساختمان ها مانند پرندگان هستند که در زمستان پرهای خود را پوش داده وخود را باشرایط جدید محیط وفق می دهند و بر اساس آن سوخت و سازشان را تنظیم می کنند».
معماری پایدار را شاید بتوان یکی از جریان‌های مهم معاصر به حساب آورد که عکس‌العملی منطقی در برابر مسایل و مشکلات عصر صنعت به شمار می‌رود. برای مثال، ۵۰ درصد از ذخایر سوختی در ساختمان‌ها مصرف می‌شود که این به نوبه خود منجر به بحران‌های زیست محیطی شده و خواهد شد. بنابراین، ضرورت ایجاد و توسعه هرچه بیشتر مقوله پایداری در معماری بخوبی قابل مشاهده است.
امروزه اصطلاح معماری پایدار برای طیف وسیع و متنوعی از رویکردهای حساس به محیط بکار گرفته می شود. از معماری بومی سنتی که همواره به عنوان معماری با گرایش به سمت پایداری بوم شناختی و اجتماعی دیده می شود، (Hagan,2001:4) تا گرایش هایی که با ادعای پایدارتر کردن معماری موجود، معتقد به حفظ یک سبک خاص و وارد نمودن جنبه ای از حساسیت محیطی در ظاهر طرح یا کارکردهای محیطی آن هستند و در نهایت آن دسته معدود از معمارانی که معماری را به سمت کنش مندی و پاسخگویی به شرایط محیط داخلی و خارجی سوق می دهند.
سوزان هاگان معماری پایدار را بر مبنای نگرشی میانه رو از اخلاق زیست محیطی تعریف می کند که در آن به برقراری تعادل زیستی با ارگان نظام زیست محیطی تأکید می گردد و نیل به آن را در گرو کنش مندی و پاسخگویی اثر معماری به شرایط محیطی می داند: تبیین رابطه متعادل تر و همزیستانه اثر معماری با محیط که بر کنش مندی خود آگاه اثر معماری نسبت به شرایط محیطی پی ریزی شده است .(Hagan,2001: 4)
هاگان در این تعریف محیط را با نگرشی جامع و فرانگر می بیند که نه تنها بعد بوم شناختی آن ، که ماهیت فرهنگی ـ‌ اجتماعی و اقتصادی ـ سیاسی آن را نیز در بر می گیرد: مفهوم معماری پایدار ، یا همان معماری محیطی پایدار ، تلویحاً برقراری تعادل و تعامل را میان سه حیطه اصلی اجتماعی‌ ـ فرهنگی ، اقتصادی ـ سیاسی وکالبدی محیط در بر می گیرد. چنین رویکردی به معماری و تفکر پایداری ، تحت عنوان رویکرد جامع معماری پایدار ، معرفی شده و مورد تأکید اسناد و وفاق نامه های بین المللی از جمله دستور کار ۲۱ در ساخت و ساز پایدار می باشد.
معماری پایدار توامان از التزام سیاسی ـ اجتماعی [ چشم انداز جهانی] و ارزشی ـ‌ اخلاقی حاکم بر روح زمانه برخوردار گردیده است و جزء مکمل یک فرایند مشارکتی جهانی [ زیست محیطی ، سیاسی/ اجتماعی] به حساب می آید که ما حصل آن می تواند نیل به جامعه زیستی پایدارتر باشد .(Portcous, 2002:180)
۲-۱-۳-۲- دیدگا ههای مختلف درباره معماری پایدار
چالش معماری پایدار در ارتباط با یک راه حل جامع برای ملاحظات محیطی و در عین حال برای بدست آوردن سطح کیفیت زندگی و ارزش های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و آسایشی می باشد.
فلامکی از توسعه پایدار به صورت انگیزه ای بزرگ برای: »نو اندیشی های معماری یاد می کند در سال های پایانی سده بیستم، معماری اکوسیستمی، معماری ای که چگونگی های شکل و ارتباطاتی و شالوده ای چرخه های زندگی یا اکوسیستم ها را نقطه آغازین پژوهش و مکان و نقطه پایانی طراحی می گیرد، از یک سو، معماری با تمامی الزاماتی که به میان می آید …برای برپا نگه داشته شدن دارد و پایدار ماندن دارد، به میان می آید و از سوی دیگر، تمامی دانش هایی که هر یک به صورتی خاص خود، با جهان طبیعت سر و کار دارند«… (فلامکی، ۱۳۸۱). او هم چنین ادامه می دهد که برای بر شمردن شاخه های آمیختگی ای که این بینش معمارانه را شکل داده اند، به همراه و در توازی با جناح پیشرفته دانش سیبرنتیک و دانش های محیطی پایه، نمی توان به شاخه ای از فعالیت های علمی- تجربی ای که بیشتر مدنی- انسانی به ابعاد جهانی اند، توجهی نداشت. جایی که از محیط زیست و به ابعاد گوناگون و نسبتاً پرشمار توسعه پایدار، به معنای فراگیرش گفتگو می شود.
بر این مبنا ارائه یک تعریف جامع و مرجع برای رویکرد معماری پایدار ، امری دشوار به نظر می رسد. از این رو در ادامه برخی از تعاریف و تعابیر ارائه شده که از اعتبار و مرجعیت بیشتری برخوردارند مطرح می گردد: تعریف kibert,1994 از معماری پایدار که در نخستین کنفرانس بین المللی ساخت و ساز پایدار ۱۹۹۴ ارائه گردید: خلق محیط انسان ساخت و مدیریت متعهدانه آن بر مبنای اصول بوم سازگاری و بازدهی منابع. این اصول عبارتند از: کمینه کردن مصرف منابع تجدید ناپذیر ، ارتقاء بهبود شرایط محیط طبیعی وکمینه آسیب های بوم شناختی بر محیط.
هر چند که این تعریف مدت ها پس از طرح مفهوم پایداری و به دنبال آن پی گیری رویکرد معماری پایدار ، ارائه شده است ، اما به عنوان تعریف مورد استناد در دستور کارهای فراملی در ساخت و ساز پایدار نظیر دستور کار ۲۱ در ساخت و ساز پایدار ـ از سندیت و مرجعیت بین المللی برخوردار است. در این تعریف تنظیم رابطه میان محیط انسان ساخت و محیط فراگیر بر مبنای تعبیری انسان مدارانه از اخلاق پایداری بیان شده است. با این وجود به دلیل تأکید بر رعایت اصول بوم سازگاری در طراحی معماری قابل توجه است.
همان طور که گفته شد، توسعه پایدار قصد دارد که تغییر مهمی را در فهم رابطه انسان و طبیعت ایجاد کند ولی راه حل های ارائه شده در توسعه پایدار در زمینه محیط ساخته شده و معماری همچنان راه حل های ماشینی است و در اصلاح به دیدگاه و ایدئولوژی انسان نسبت به طبیعت منجر نشده و رابطه انسان و طبیعت به صورت کامل و صحیحی تعریف نمی شود. در ادامه جهت آگاهی از نظرات متفاوت به بعضی از دیدگاه ها در رابطه با معماری پایدار و راه حل ها اشاره شده است.
۲-۱-۳-۲- اصول معماری پایدار
از جمله اصول معماری پایدار می توان به کاهش مصرف منابع طبیعی و منابع انرژی با توجه به هماهنگی بنا با زمین و ایجاد کمترین تغیررات در آن، استفاده از مصالح قابل بازیافت و انرژی های تجدید پذیر و حداکثر حافظت از طبیعت و محیط زیست پیرامون بنا اشاره کرد.
در نگاهی کلی، اصول معماری پایدار شامل طراحی بر اساس صرفه جویی در مصرف منابع، طراحی بر اساس حفظ چرخه حیات زیست و طراحی بر اساس آسایش انسانی می باشد (جیم کینگ، ۱۳۸۲). برای رسیدن به این اصول، راهبردهایی مطرح شده است که در مسیر توسعه پایدار و فراهم کردن معماری منطبق با آن از منظر حرفه مندان این حوزه ارائه شده است که اهم آن به شرح زیر قابل توجه است:
طراحی مطابق با اقلیم
ایجاد خرد اقلیم مطلوب
گرمایش و سرمایش و روشنایی ایستا
استفاده از انرژی های تجدید پذیر
استفاده از خلاقیت هایی در طرح معماری
مصالح، سازه و تکنیک های ساخت
حفاظت و بهبود بخشیدن ارزش های طبیعی
معماری به عنوان ارگانیسم زنده
کارآمدی فضا
طراحی بر اساس آسایش انسان (TCPA, 2006 ).
البته این راهبردها مفاهیمی را بیان می کنند که در مبانی کلان توسعه پایدار لازم الاجراست و عدم توجه به آن معماری و صنعت ساختمان را در فرایند معکوس رشد پایدار قرار خواهد داد. نیز برخی از آنها، در تکمیل و تأیید راهبردی دیگر مطرح می شوند. به طور مثال، در صورتیکه طراحی بدون توجه به فاکتور های اقلیمی منطقه انجام شود، استفاده از انرژی های تجدید پذیر در دسترس نظیر نور خورشید را نادیده بگیرد و یا به طور کلی سیاست های اجرایی بنا بدون توجه به محیط زیست و حفظ منابع طبیعی باشد، نه تنها بنایی ضد ارزش های پایدار بوده، بلکه هزینه های ساختمان و زیر ساخت های آن را نیز، افزایش می دهد. از طرف دیگر، مطابق نظریه کلی نگری در پایداری، که هم مسائل محیط طبیعی و نیز محیط اجتماعی- فرهنگی و سلامت جامعه را مورد توجه دارد، ساختمان هایی با چنین ویژگی شرایط پیرامون خود را اعم از بناهای همسایه و محله، گذرها و مسیرهای دسترسی و حتی کاربران را نیز متأثر کرده و آثار مخرب آن در سطحی فراتر از یک بنا گریبانگیر جامعه انسانی می شود.
اهداف معماری پایدار را می توان این گونه برشمرد: اهمیت دادن به زندگی انسان ها و حفظ و نگهداری از آن در حال و آینده،کاربرد مصالحی که چه در هنگام تولید ویا کاربری و حتی تخریب با محیط خود همگن و پایدار باشند، حداقل استفاده از انرژی های سوختی و حداکثر بکارگیری انرژی های طبیعی، حداقل تخریب محیط زیست، بهبود فیزیکی و روانی زندگی انسان ها و کلیه ی موجودات زنده، هماهنگی با محیط طبیعی، بر این اساس اصولی که باید در این معماری به کار بست شامل موارد زیر است:
ادراک حس مکان، فضای هستی و عدم مزاحمت درآن
استفاده از انرژی های طبیعی،مانند انرژی خورشیدی و بادو …
کاربرد مصالح طبیعی و بومی،قابل بازیافت و بادوام.
جمع آوری و استفاده از آب بویژه آب باران و بهره گیری از آب دریاچه ،دریا و …
عایق بندی حرارتی،صوتی و ایزوله مناسب ساختمان.
قابلیت تهویه ی طبیعی به کمک سقف و …
نور گیری صحیح و طراحی صحیح بازشوها.
۲-۱-۳-۳-اهداف معماری پایدار
در جهت نیل به معماری پایدار ۳ راهبرد اساسی را باید قابل توجه دانست:
پایداری اقتصادی با هدف بقا و رشد اقتصادی
پایداری زیست محیطی با هدف حفظ تعادل اکولوژیک و عدم تخریب محیط
پایداری اجتماعی با هدف عدالت اجتماعی

نظریه‎پرداز تعریف پایداری اجتماعی
sachs (1999: 27)
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.